الکی حرص نخور فیلم‌ساز جوان

سینمای ایران هم وضعیت جالبی دارد. سینمایی که این همه آدم سر و دست می‌شکنند که واردش شوند و بعد که واردش می‌شوند هزار مشکل و بدبختی را به جان می‌خرند که فیلمشان روی پرده برود، در کل پاییز 1404، هفت میلیون مخاطب داشته است. سینمای ایران هم وضعیت جالبی دارد. سینمایی که این همه آدم سر و دست می‌شکنند که واردش شوند و بعد که واردش می‌شوند هزار مشکل و بدبختی را به جان می‌خرند که فیلمشان روی پرده برود، در کل پاییز 1404، هفت میلیون مخاطب داشته است. هفت میلیون، کمترین بازدید ویدئوی این بلاگرهای اینستاگرام است که معمولا یک دختری قالشان می‌گذارد و بعد با یک جمله هشت ریشتری از سوی بلاگر به اشتباهش پی می‌برد. سربسته بخواهم بهتان بگویم الان اگر ایرج ملکی قسمت سوم از سه‌گانه به یادماندنی مزاحمت را منتشر کند، احتمالا در روز اول رکورد مخاطبان سینمای ایران در پاییز را می‌زند. زمانی امیدمان به کمدی بود که اقتصاد سینما را نجات دهد اما دیگر از دست کمدی هم کار خاصی بر نمی‌آید. قرهایی که در کمر بازیگران مرد فراوان بود، همه ریخته شده و شوخی‌های دوپهلو هم دیگر کار نمی‌کنند. گاو بینوای کمدی آن‌قدر دوشیده شده که دیگر نای ادامه‌دادن ندارد. یک عده از عزیزان فیلم‌ساز اما انگار بعد از چند سال دور از جانشان تازه از کما درآمده‌اند. آدم باورش نمی‌شود در دهه فعلی یک عده نشسته‌اند در دفتر سینمایی و بعد از چند ساعت سکوت یهو جرقه این ایده بکر و ناب به ذهنشان زده که: «آقا دو تا کمدین مرد را با پیراهن هاوایی می‌بریم خارج، یک داف بلوند از حوزه قفقاز هم می‌ندازیم وسطشون و تماااام!». حالا فرض می‌کنیم ایده‌پرداز از کما درآمده، بقیه چرا نگفتند استاد این راهی که تو داری می‌روی آسفالتش با مسعود اطیابی بوده!؟ نمی‌دانم. شاید من اشتباه می‌کنم. چون به نظر می‌رسد همه راضی هستند.