جستجویِ شادیِ شخصی، ما را به «دیگردوستی» می‌رساند؟ / فیلسوفان دوران باستان درباره شادی و خوب زندگی کردن چه می‌گفتند؟

تمام این بحث‌ها به این معنی نیست که آیین‌های کهنِ فوق قادر نیستند نوع‌دوستی را تبیین کنند؛ بلکه به این معناست که این کار را فقط به صورت غیرمستقیم انجام می‌دهند، به مثابه نوعی محصول جانبی جستجوی خوشبختی برای خویش. در مقابل، نظریه‌های اخلاقی رقیب، نوع‌دوستی را در اولویت می‌گذارند. مثلاً نتیجه‌گرایان پیشنهاد می‌کنند که به نتایج اعمالمان برای همگان فکر کنیم، نه شخص خودمان. وظیفه‌گرایان نیز قواعد فراوانی را برای نحوه برخورد با دیگران وضع می‌کنتد. این ویژگی از نظر فلسفی مزیت چنین نظریه‌هایی محسوب می‌شود؛ اما نقطه ضعفشان چیست؟