«سنگر مستحکم انقلاب اسلامی!» این لقبی بود که آیتالله روحالله خمینی در نخستین هفتههای رسیدن به قدرت در تهران به بازار پایتخت داد. پس از آن همواره تصور میشد که بازار تهران آخرین بخش از جامعه ایرانی است که علیه حکومت ولایت فقیه برخواهد خاست. این تصور در روزهای گذشته تبدیل شد به واقعیت. برای نخستین بار پس از ۱۳۵۷، کرکرهها پایین کشیده شد و کاسبان حبیبالله به خیابانها ریختند تا فریاد بزنند که کارد به استخوانشان رسیده است. بازاریان با قیام خود، در واقع در کنار دیگر بخشهای جامعه ایرانی قرار گرفتند که از نخستین روزهای پیدایش نظام ضدایرانی ولایت فقیه، نارضایتی خشم و نفرت خود را از استبداد به نام دین را به انواع مختلف نشان دادهاند. در این تردید نیست که قیام اخیر بازاریان که بخشی از جامعه دانشجویی را نیز جلب کرد، ناشی از بحران عمیق اقتصادی کشور است؛ بحرانی که هر روز قشری تازه از ایرانیان را زیر خط فقر قرار میدهد. بنابراین شگفتیآور نیست که گردانندگان جمهوری اسلامی در این روزها فریاد بزنند: این جریان را سیاسی نکنید! اما واقعیت این است که هیچ جریانی خارج از سیاست رخ نمیدهد. سقوط اقتصادی ایران حاصل دههها سیاستبازی ماجراجویانه و ابلهانه است که در آن، منافع و مصالح ملی را فدای هدفها و تخیلات مسلکی و ایدئولوژیک کردند. بدون تغییر سیاسی، هیچ تغییر مثبت اقتصادی رخ نخواهد داد. بدینسان آنچه اکنون مطرح است، چگونگی آن تغییر است. طبیعی است که افراد و گروههایی که منافع ویژه خود را در حفظ وضع موجود میپندارند، میکوشند تا این نیاز به تغییر را در سطحی آرایشگرانه محدود کنند. دکتر مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری، میگوید برای تحقق خواستهای قیامکنندگان خواهد کوشید، در حالی که میداند چنین قدرتی ندارد. پزشکیان در آستانه قیام جاری بازاریان، با گروهی که خود را نماینده «احزاب» در داخل کشور میدانند، دیدار کرد و وعده داد که برای «رفع مشکلات معیشتی مردم» بکوشد. حرکت اصلی او در آن جهت بازگرداندن عبدالناصر همتی به ریاست بانک مرکزی بود. یعنی در همان جایگاهی که او سالها پیش ناتوانی، اگر نخواهیم بگوییم بیکفایتی، خود را نشان داده بود. گروهی دیگر در داخل نظام یا در حاشیه آن، اندکی جلوتر میروند و خواستار تغییر بعضی روشهای نظام میشوند. مثلا «تنشزدایی» در سیاست خارجی. پروفسور صادق زیباکلام طلسم جادو را در مذاکره با آمریکا و پایان دادن به تهدید اسرائیل میداند. در حالی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، برقراری مناسبات دوستانه با همسایگان و نزدیکی بیشتر با روسیه و چین را توصیه میکند. از دید گروهی دیگر از منتقدان وفادار نظام، تغییر در چارچوب حفظ «دستاوردهای ۵۷» خلاصه میشود. آقای تاجزاده، معروفترین زندانی سیاسی ایران در حال حاضر، تغییر را اجتنابناپذیر میخواند، اما بخشی بزرگ از تازهترین اظهارات خود را به حمله به «سلطنتطلبان» اختصاص میدهد. مجموعه بهاصطلاح «اصلاحطلبان» نیز هرگز نگفتهاند که دقیقا چه چیزی را میخواهند اصلاح کنند، اما همچنان از ضرورت تغییر سخن میگویند. بعضی آنان هنگامی که زیر فشار قرار میگیرند تا راهحل مشخصی ارائه دهند، به چند کلیشه مبتذل متوسل میشوند. حجتالاسلام محمد خاتمی، رئیسجمهوری اسبق، راهحل را در تبدیل ایران به یک جمهوری فدرال میداند، بیآنکه بفهمد که فدرال چه معنایی دارد. گروهی دیگر از اصلاحطلبان هم در داخل و هم در خارج، «رفراندوم» را داروی همه دردهای ما میدانند، بی آنکه بگویند یا بدانند که این رفراندوم درباره چه موضوعی خواهد بود و در چارچوب چه قانونی و با نظارت و مدیریت چه نظامی برگزار خواهد شد. دیگر کلیاتبافان از «سکورالیسم»، «لائیسته»، «دموکراسی»، «مردمسالاری» و «حقوق بشر» سخن میگویند، بیآنکه بدانند که یک نظام سیاسی را نمیتوان بر پایه مفاهیم انتزاعی که در زمانها و مکانهای گوناگون، جلوههای گوناگونی مییابند، بنا کرد. مشکل واقعی ایران از ۱۳۵۷ به بعد، فقدان یک ساختار دولتی است. جمهوری اسلامی هرگز نخواست و نتوانست از مرحله فتح غلبه و تسلط، فراتر برود و دولتساز بشود. بدون دولت، زندگی سیاسی به معنای عرفی آن ممکن نیست، زیرا کل جامعه بهعنوان محملی برای حفظ و صدور یک مرام، مسلک یا ایدئولوژی عمل میکند. برای فرار از این واقعیت و حفظ ایران در برزخ تاریخی کنونی، «راهحل»های دیگری نیز ارائه میشود. یک استاد دانشگاه تهران از نیاز به یک ناپلئون بناپارت سخن میگوید. به این امید که ناگهان یک فرمانده نظامی ظاهر شود، قدرت را به دست گیرد و «انقلاب» را از مرگ حتمی نجات دهد. اما او فراموش میکند که هیچ یک از نظامیان بلندپایه جمهوری اسلامی را نمیتوان حتی کاریکاتوری از ژنرال بناپارت تصور کرد. از این گذشته، بناپارت نهتنها انقلاب را حفظ نکرد، بلکه آن را به خاک سپرد و امپراتوری شخصی خود را بنا کرد. Read More This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field) آقای ولی نصر، یک خیراندیش ایرانیالاصل آمریکایی، در مقالهای طولانی به رهبران جمهوری اسلامی توصیه میکند که دنگ شیائو پینگ خود را پیدا کنند. منظور ایشان اتخاذ روشی است که دنگ پس از مرگ مائو زدونگ، به کار برد: بستن پرونده مارکسیسمــلنینیسم، نزدیکی با قدرتهای سرمایهداری بهویژه ایالات متحده، بسیج تواناییهای مادی و انسانی کشور برای توسعه اقتصادی به جای صدور انقلاب. اما این راهحل آمریکایی نیز در ایران ناممکن به نظر میرسد. هیچ یک از بهاصطلاح رجال برجسته جمهوری اسلامی را نمیشناسیم که از درایت، هوش و دوراندیشی دنگوار بهرهمند باشند. بناپارتجویان و دنگطلبان دو نکته مهم را نیز از یاد میبرند. نخست آنکه هم بناپارت و هم دنگ شخصیتهای سابقهدار بودند. بناپارت در ۲۵ سالگی به درجه ژنرالی رسید و فتوحات فراوانی به نام خود ثبت کرد. دنگ نیز بهعنوان جوانترین عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، رهبری مخالفان «انقلاب فرهنگی پرولتاریای بزرگ» مائو را به عهده گرفت و سالها تبعید را تحمل کرد. دوم، هم بناپارت و هم دنگ با کشتارهای دستهجمعی مردم خود، توانستند از پلکان قدرت بالا بروند. بناپارت دهها هزار دهقان شورشی را در وانده در غرب فرانسه به جرم پادشاهیخواهی، قتل عام کرد. دنگ با دادن چراغ سبز به نیروهای سرکوبگر در پکن، کشتار بیش از ۱۰ هزار دانشجوی معترض را در میدان «صلح آسمانی» طراحی کرد. بناپارت و دنگ برای ایران؟ نه، متشکریم! مهدی اخوان ثالث (م. امید) در نومیدانهترین شعر خود گفته بود: نادری پیدا نخواهد شد امید/ کاشکی اسکندری پیدا شود! امروز کسانی هستند که این احساس یاس مطلق را تزریق میکنند و در نتیجه خواستار حمله خارجی به ایران هستند و اسکندر خود را در هیئت رئیسجمهوری فلان کشور یا نخستوزیر بهمان کشور میبینند، اما پاسخ ما به آنان نیز چیزی جز «نه، متشکریم!» نیست. ملت ایران امروز نه بناپارت میخواهد، نه دنگ، نه اسکندر. این «راهحل»های ناشی از ورشکستگی فکری و استیصال روانی محصول عدم آگاهی از تاریخ و فرهنگ خسروانی ایران است. خرد جمعی ایرانیان، درایت و شکیبایی آنان در طی نزدیک به نیمقرن مانع از آن شد که ویروس بیگانهای به نام «اخوانالمسلمین» ما را از پای درآورد. همان خرد، درایت و شکیبایی به نسل پس از نسل ایرانیان، آموخت که راهحل مشکلات خود را در چارچوب تاریخ و فرهنگ خسروانی خود بیابند. مهمترین پیام قیام جاری بازاریان و دانشجویان که به گمان من از همدردی اکثریت خاموش برخوردار است، میل به بازگشت به نظام پادشاهی مشروطه بود که با شعارهای «جاوید شاه» و «رضا شاه، روحت شاد» ابراز شد. میبینیم که بخش بزرگی از مردم ما، اگر نخواهیم بگوییم اکثریت، دریافته است که آنچه را خود دارد، نباید از بیگانه طلب کند. معضل ایران راهحل ایرانی دارد؛ راهحلی که نیاکان ما با قیام علیه سلطنت مطلقه و شریک چندقرنی آن، یعنی شریعت استبدادی، در چارچوب قانون اساسی مشروطه، یکی از زیباترین و هوشمندانهترین نمونههای معماری سیاسی، ارائه دادند. امروز، مبارزات مردم ایران با نظام ضدایرانی کنونی دیگر نه جنبه موضعی دارد و نه موضوعی. موضعی نیست، زیرا در سراسر کشور گسترده است و در اذهان اکثریت ایرانیان حاضر است. موضوعی نیز نیست، زیرا محدود به مسائلی چون حجاب، مالباختگی، تورم، قدرت خرید و حتی فساد گسترده نیست. فعالان سیاسی ایران دریافتهاند که همه آن مسائل چیزی جز عوارض یک نظام غیرایرانی نیستند. امروز همانطور که بارها گفتهایم، ایران بار دیگر در همان موقعیتی قرار گرفته است که در پایان دودمان قاجار قرار داشت: کشوری بدون دولت به معنای عرفی آن، در حالی که کرکسها بر فرازش پرواز میکنند. آنچه در آن زمان ما را نجات داد، قانون اساسی مشروطه بود که توانست شوک بزرگ خودداری احمد شاه قاجار از انجام وظایف پادشاهی را تحمل کند و با عزل او و دودمانش در یک چارچوب قانونی، مانع از آن شود که هرجومرج به ظهور یک دیکتاتور قانونستیز منجر شود. در آن زمان، رضاخان در نقش رئیسالوزرا و در غیبت پادشاه، بهسادگی میتوانست در نقش منجی ظاهر شود و آنچه را انقلاب مشروطه رشته بود، پنبه کند، اما او چنین نکرد. او پذیرفت که چگونگی رسیدن به قدرت نحوه حکومت را نیز تعیین میکند. اگر با قانونشکنی و حرکات بوالهوسانه به قدرت رسیدید، حکومت شما نیز قانونگریز و بوالهوسانه خواهد بود. رضاخان آن زمان، رضاشاه کبیر پس از آن زمان، رهبری دوران گذار، یعنی انتقال از یک دوران بحران به یک دوران ثبات را در چارچوب قانون پذیرفت و کمک کرد تا با تشکیل مجلس موسسان، ملت ایران که حاکمیت از آن او است، درباره نوع نظام موردنیاز خود تصمیم بگیرد. امروز، خواست هواداران پادشاهی مشروطه چیزی جز بهرهگیری از همان فرهنگ قانونمنداری برای اداره دوران گذار، یعنی انتقال از یک نظام درمانده به نظامی تازه که شایسته ایران باشد، نیست. در پادشاهی مشروطه، نیازی به بناپارت، دنگ و اسکندر نیست. در پادشاهی مشروطه، هیچ حزب، مرام، مسلک، دین و مذهبی ممنوع یا مطرود نبود و نخواهد بود. به عبارت دیگر، پادشاهی مشروطه و قانون اساسی آن را میتوان یک «گرامر» سیاسی تلقی کرد که میتواند به همگان امکان شرکت در زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور را عرضه کند. به گمان من، هممیهنانی که هنوز بخشی از توان خود را برای مبارزه با خاندان پهلوی صرف میکنند، حتی اگر حسن نیت داشته باشند، اشتباه میکنند. اشتباه آنان سنگاندازی در راه آزادی ایران است. از سوی دیگر، هممیهنانی که هنوز بخشی از توانایی خود را صرف مبارزه با پنجاهوهفتیها میکنند، نیز نیرویی را که اکنون میبایستی در راه بازگرداندن ایران به هویت و فرهنگ خسروانی خود به کار رود، به هدر میدهند. دست کم در پنج سال گذشته، دیدهایم که بخش از نظر سیاسی فعال ما در داخل ایران، رهبری افقی لازم را به وجود آورده است. هرجا که بنگرید، خواهید دید که بخشی روزبهروز بزرگتر از مردم محلی از نظام کنونی بریدهاند و میکوشند تا هویت ملی خود را حفظ کنند. آنچه اکنون نیاز داریم، تکمیل این ساختار با شکل دادن به بخش عمودی رهبری سیاسی است. در این مسیر، رهبران ساخته خارجی، خودرهبرپنداران و طبلهای بلندبانگِ درباطنهیچ به جایی نرسیدهاند و نخواهند رسید. ایران همانطور که نیازی به بناپارت و دنگ و اسکندر ندارد، در جستجوی گاندی، ماندلا و والسا نیز نیست. شعار کودکانه «رهبر منم! رهبر تویی!» نیز به جایی نرسید و نخواهد رسید. این ادعا که «رهبران واقعی ما در زنداناند» نیز چارهساز نیست، زیرا کسی که خود در بند است، نمیتواند دیگران را آزاد کند و حداکثر میتواند الگویی برای ایستادگی در برابر قانونگریزی و ستمکاری باشد. در انتظار «گودو» ماندن نیز ما را به جایی نخواهد رساند. آنچه ایران نیاز دارد، یک ائتلاف بزرگ ملی در چارچوب قانون اساسی پادشاهی مشروطه است، با تضمینهای همهجانبه از سوی موتلفان برای وفاداری به اصل فرهنگ مشروطیت که حاکمیت ملی است. چه کسی میتواند تشکیل چنین ائتلافی را کلید بزند؟ صدایی که از ایران شنیده میشود، «جاوید شاه» است. سهشنبه گذشته، این شعار نیز اینجا و آنجا شنیده شد: «ای شاه ایران کجایی؟ به داد ما بیایی!» اعتراضات سراسری خیزش ملی شاهزاده رضا پهلوی ایران ناپلئون بناپارت دنگ شیائوپینگ گودو اسکندر مقدونی اصلاحطلبان رفراندوم هممیهنانی که هنوز بخشی از توان خود را برای مبارزه با خاندان پهلوی صرف میکنند، حتی اگر حسن نیت داشته باشند، اشتباه میکنند امیر طاهری جمعه, ژانویه 2, 2026 - 19:00
عکس دنگ شیائوپنگ، ناپلئون و شاهزاده رضا پهلوی روی تصویر معترضان ایرانی/ AFP/AP
دیدگاه jw id: Q6uCKCVK related nodes: ایران: ریزش مفید و ریزش زیانبار ایران: گورباچف، یلتسین یا هیچکدام؟ شاه و دوگل: دلشکستگی دو میهنپرست Type: video SEO Title: ایران: از بناپارت و دنگ و اسکندر و گودو تا واقعیت Inner related node: ایران: ریزش مفید و ریزش زیانبار ایران: گورباچف، یلتسین یا هیچکدام؟ شاه و دوگل: دلشکستگی دو میهنپرست copyright: