اخلاق پیش از دوگانه‌انگاری

مقاله حاضر این‌طور استدلال می‌کند که دوگانه‌انگاری (dualism) متافیزیکی سخت‌گیرانه میان اهورامزدا و اهریمن (مفهومی که معمولا به زرتشتی‌گری نسبت داده می‌شود)، ریشه در تعالیم زرتشت ندارد، بلکه به‌واسطه دگرگونی‌های الهیاتی، نهادی و روان‌شناختی متأخر پدید آمده است. ‌چکیده:‌ مقاله حاضر این‌طور استدلال می‌کند که دوگانه‌انگاری (dualism) متافیزیکی سخت‌گیرانه میان اهورامزدا و اهریمن (مفهومی که معمولا به زرتشتی‌گری نسبت داده می‌شود)، ریشه در تعالیم زرتشت ندارد، بلکه به‌واسطه دگرگونی‌های الهیاتی، نهادی و روان‌شناختی متأخر پدید آمده است. کهن‌ترین لایه‌های «اوستا»، به‌ویژه گاتاها، نشانی از دو موجود جاودان مخالف یکدیگر ندارند، بلکه هستی‌شناسی اخلاقی متمرکز بر اَشا به‌عنوان اصل حقیقت، نظم و فهم‌پذیری را نشان می‌دهند. در چنین چهارچوبی اهورامزدا حاکمی نیست که بر فرمان‌بَرانش حکم براند، بلکه دانای کل و نگهبان اَشاست. زندگی اخلاقی بر پایه تشخیص، انتخاب و مسئولیت استوار است، و از طریق مهر، به‌معنی پیمان، تعامل و مراقبت، در روابط انسانی ریشه می‌دواند. دکترین مشهور دو روح (two spirits) درباره موجودات متافیزیکی مستقل نیست، بلکه به گرایش‌های اخلاقی متضاد می‌پردازد. شَر از نیروی کیهانی بیرونی نمی‌آید، بلکه از فریب انسانی، قضاوت نادرست و ترک حقیقت سرچشمه می‌گیرد. شخصیت‌پردازی متأخر انگره مینو (Angra Mainyu) یا اهریمن با تثبیت اقتدارگرایی روحانی و حکومت امپراتوری هم‌زمان می‌گردد، و جابه‌جایی مسئولیت اخلاقی از کنشگری انسانی به‌ سوی دشمنی متافیزیکی را ممکن می‌سازد. این دگرگونی، کار نظام‌های اقتدارگرای مبتنی بر اطاعت را تسهیل نمود، و توجیه الهیاتی برای اجبار و خشونت فراهم آورد.