«سیودو نفرند. سیودو نفر که هنوز در این روز پاییزی سال 1986 در صومعه منزل دارند؛ در انتهای جادهای که رنگ میپراند از رخ هر که در آن گام مینهد. هیچچیز در درازنای هزار سال تغییر نکرده است. نه سختی راه و نه هولناکی پرتگاهش. سیودو قلب استوار -باید هم استوار باشد، وقتی بر لبه پرتگاه زندگی میکنند- سیودو پیکر که آنها نیز در جوانیشان استوار بودهاند، چند ساعت دیگر یک تن از آنان کم خواهد شد». رمان «نگاهبان او» نوشته ژان باتیست آندرهآ با این سطور آغاز میشود و از همین چند سطر میتوان دریافت که این روایتی است درباره نسلی که در میان بحرانهای درهمتنیده قرن بیستم رشد کردند و زندگیشان هر دم دستخوش تلاطمهای سیاسی و تاریخی دورانشان بود. شرق: «سیودو نفرند. سیودو نفر که هنوز در این روز پاییزی سال 1986 در صومعه منزل دارند؛ در انتهای جادهای که رنگ میپراند از رخ هر که در آن گام مینهد. هیچچیز در درازنای هزار سال تغییر نکرده است. نه سختی راه و نه هولناکی پرتگاهش. سیودو قلب استوار -باید هم استوار باشد، وقتی بر لبه پرتگاه زندگی میکنند- سیودو پیکر که آنها نیز در جوانیشان استوار بودهاند، چند ساعت دیگر یک تن از آنان کم خواهد شد». رمان «نگاهبان او» نوشته ژان باتیست آندرهآ با این سطور آغاز میشود و از همین چند سطر میتوان دریافت که این روایتی است درباره نسلی که در میان بحرانهای درهمتنیده قرن بیستم رشد کردند و زندگیشان هر دم دستخوش تلاطمهای سیاسی و تاریخی دورانشان بود. این رمان به تعبیری، شعری است بلند در ستایش دوستی و هنر و عشقهای بیگانهای که انگار در زمان و مکانی اشتباه رقم خوردهاند: «حماسهای رمانتیک در ایتالیای فاشیستی قرن بیستم، چکامهای از آفرینش و شورش در گرماگرم جنگ که نیروی سرنوشت و پیچیدگی احساسات را از خلال عشق ناممکن، ممنوع و پنهان تصویر میکند».