دیپلماسی نوآوری در مناطق آزاد؛ میان‌بُر توسعه یا تکرار معافیت؟

رک بگوییم، اگر مناطق آزاد قرار است فقط «معافیت» بفروشند، نهایتا چند ویترین می‌سازند، نه توسعه. توسعه وقتی رخ می‌دهد که فناوری وارد اقتصاد منطقه شود، در تولید و خدمات «جا بیفتد» و بعد به بیرون سرریز کند. مشکل ما کمبود شعار نیست؛ کمبود «مسیر» است. فناوری خودبه‌خود نمی‌آید؛ مسیر می‌خواهد، قاعده می‌خواهد و مهم‌تر از همه «حکمرانی» می‌خواهد. اینجاست که دیپلماسی نوآوری معنا پیدا می‌کند؛ علی ملکی*  .‌   عقیل قربانی**: رک بگوییم، اگر مناطق آزاد قرار است فقط «معافیت» بفروشند، نهایتا چند ویترین می‌سازند، نه توسعه. توسعه وقتی رخ می‌دهد که فناوری وارد اقتصاد منطقه شود، در تولید و خدمات «جا بیفتد» و بعد به بیرون سرریز کند. مشکل ما کمبود شعار نیست؛ کمبود «مسیر» است. فناوری خودبه‌خود نمی‌آید؛ مسیر می‌خواهد، قاعده می‌خواهد و مهم‌تر از همه «حکمرانی» می‌خواهد. اینجاست که دیپلماسی نوآوری معنا پیدا می‌کند؛ پایان «عکس یادگاری با تفاهم‌نامه» و شروع «نتیجه با عدد». دیپلماسی نوآوری یعنی همکاری علمی و فناورانه را از تعارف بیرون بکشیم و تبدیلش کنیم به قراردادهای مشخص، پروژه‌های مشترک، استاندارد مشترک، دسترسی مشترک به آزمایشگاه و داده و رفت‌وآمد هدفمند متخصصان. اگر این مفهوم فقط یک عبارت شیک بماند، همان داستان قدیمی تکرار می‌شود: «کاغذ زیاد، اثر کم». انتقال فناوری هم چهار «در» اصلی دارد؛ بقیه بیشتر حرف است: 1. سرمایه‌گذاری خارجی فناورانه نه پول تنها، بلکه دانش و استاندارد و شبکه. 2. همکاری تحقیق‌ و توسعه که به نمونه و محصول برسد، نه جلسه. 3. گردش هدفمند نیروی انسانی‌؛ چون دانش‌ اغلب روی دوش آدم‌ها جابه‌جا می‌شود. 4. خرید هوشمند دولتی؛ جایی که دولت با تقاضای واقعی، بازار اولیه فناوری را می‌سازد. مناطق آزاد اگر این چهار مسیر را باز نکنند، توسعه فقط تیتر می‌ماند. اما شرط موفقیت روشن است؛ باید از منطقه آزاد «کوتاه‌کننده مسیر» بسازیم. کوتاه‌کننده مسیر ایده تا محصول، قرارداد تا تولید‌ و فناوری تا صادرات. یعنی مقررات ابزار نوآوری شود، نه ترمز آن. سندباکس تنظیم‌گری واقعی، فرایندهای شفاف و سریع، زیرساخت دیجیتال برای رهگیری همکاری‌ها‌ و مرکز نوآوری‌ای که فقط تابلو نباشد؛ گره اتصال دانشگاه، صنعت، سرمایه و بازار باشد. و یک نکته جسورانه‌تر آنکه مناطق آزاد را باید با شاخص‌های توسعه سنجید، نه با آمار تزیینی. تعداد تفاهم‌نامه تقریبا هیچ نمی‌گوید. باید پرسید‌ چند پروژه مشترک واقعی شکل گرفت؟ زمان انتقال فناوری چقدر کوتاه شد؟ سهم صادرات دانش‌بنیان چقدر بالا رفت؟ و حتی کارایی انرژی و کربن چه تغییری کرد؟ چون بازی جهانی به سمت زنجیره‌های کم‌کربن می‌رود. و اما سؤال: مناطق آزاد را برای «تسهیل واردات» می‌خواهیم یا برای «تسریع فناوری»؟ اگر پاسخ دومی است، وقت شعار تمام شده است. هر منطقه باید مأموریت مشخص داشته باشد و هر فصل با عدد پاسخ بدهد؛ چه نوع فناوری‌‌ای وارد شد، کجا نشست‌ و چه ارزش افزوده‌ای ساخت؟ این یعنی دیپلماسی نوآوری؛ دیپلماسی‌ای که به‌جای امضا، اثر تولید می‌کند و مناطق آزاد را از حاشیه تجارت، به متن توسعه می‌آورد. * دانش‌آموخته مدیریت فناوری دانشگاه شهید بهشتی