در جامعهشناسی سیاسی، اعتراضات اجتماعی صرفا بهعنوان واکنشهای مقطعی به یک بحران خاص فهم نمیشوند، بلکه اغلب در قالب فرایندهای انباشتی، تدریجی و ساختاری قابل تحلیل هستند. تجربه ایران در دهه ۱۳۹۰، بهویژه از سال ۱۳۹۶ به بعد و نیز آنچه در این چهار سالی که از دهه ۱۴۰۰ گذشته، نمونهای گویا از چنین روندی است؛ روندی که میتوان آن را «توالی اعتراضات» نامید که در نهایت «اعتراضات فرسایشی» را به دنبال داشته است. موسی موحد: در جامعهشناسی سیاسی، اعتراضات اجتماعی صرفا بهعنوان واکنشهای مقطعی به یک بحران خاص فهم نمیشوند، بلکه اغلب در قالب فرایندهای انباشتی، تدریجی و ساختاری قابل تحلیل هستند. تجربه ایران در دهه ۱۳۹۰، بهویژه از سال ۱۳۹۶ به بعد و نیز آنچه در این چهار سالی که از دهه ۱۴۰۰ گذشته، نمونهای گویا از چنین روندی است؛ روندی که میتوان آن را «توالی اعتراضات» نامید که در نهایت «اعتراضات فرسایشی» را به دنبال داشته است. این مفهوم ناظر بر وضعیتی است که در آن، اعتراضها نه بهمثابه انفجارهای ناگهانی، بلکه بهعنوان حلقههایی پیوسته از یک زنجیره نارضایتی بروز میکنند؛ زنجیرهای که هر بار بخشی از ظرفیتهای نهادی، اجتماعی و روانی جامعه را مستهلک میکند و مجددا سرریز سرخوردگی یا فروخوردگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هر اعتراضی بدون دریافت پاسخ درست و حل آن با فاصله چندساله به اعتراضات تازهتر منتقل میشود.