فقر زندگی آدم را میبلعد، الویتها را تغییر میدهد و فرصت زیستن را از همه میگیرد. همچون شرایط نازنین زهرا که تا ده سالگی به جای نشستن در کلاس درس، باید روز و شب، دستفروشی میکرد و همین مسئله جانش را گرفت. ماشین با سرعت به تن نحیف او اصابت میکند، جعبه بیسکوئیتها همراه با خون غلیظی آسفالت خیابان را میپوشاند. رهگذران برای دقایقی دور او جمع میشوند و بعد از یک ساعت که آمبولانس جسد را میبرد، دیگر اثری از نازنین زهرا باقی نمیماند و همه او را فراموش خواهند کرد. حالا چهل روز است که دختر دستفروش زیر پل فجر در محدود شیخ بهایی دیگر لابه لای هیچکدام از ماشینهای پشت چراغ قرمز رفت و آمد نمیکند.