۲۶ دی؛ روزی که شاه رفت و روزی که مردم از شاه خواستند بازگردد

محمدرضاشاه پهلوی، بیست‌وششم دی‌ماه ۱۳۵۷ پس از نزدیک به چهار دهه تلاش برای نوسازی ایران در زمینه‌های مختلف، ناگزیر وطنش را ترک کرد و چند صباحی پس از آن، در غربت و بیماری و درحالی که دلشکسته از دوری ایران و اوضاع نگران‌کننده‌اش بود، چشم از جهان فروبست. ایرانیان به‌خصوص در این روزها که حاکمیت با قساوت دست به کشتار گسترده معترضان زده است، بیش از هر زمان دیگری یاد این پادشاه را که نامش با شکوه ایران و آرمان‌های توسعه‌خواهانه‌اش گره خورده بود، گرامی‌ می‌دارند و هر ادعایی را درباره وطن‌دوستی، با عیار عشق محمدرضا شاه پهلوی به ایران می‌سنجند. پادشاهی که آرمانش رفاه ملت و اعتلای ایران بود و با تکیه بر پیشینه درخشان این سرزمین، رویای تحقق «تمدن بزرگ» را در سر داشت و در کتابی با همین عنوان نوشت: «می‌خواستم جامعه‌ای بسازم که در آن فقر، بی‌سوادی، بیماری و تبعیض جایی نداشته باشد.» روزی که شاه فقید ایران را ترک کرد، طرفداران روح‌الله خمینی در خیابان‌ها بوق می‌زدند، نقل و شیرینی پخش کردند. روزنامه‌های اطلاعات و کیهان هم با تیتر بزرگ «شاه رفت» در کانون توجه قرار گرفتند. حالا در چهل‌وهفتمین سال خروج محمدرضاشاه از ایران، اقشار مختلف مردم در خیابان‌های شهرهای گوناگون کشور با شعار «ای شاه ایران، برگرد به ایران» از شاهزاده رضا پهلوی می‌خواهند که برای نجات ایران از حکومت اسلامی به سرزمین بازگردد. محمدرضاشاه پهلوی؛ معمار نوسازی ایران محمدرضاشاه پهلوی چهارم آبان ۱۲۹۸ در تهران متولد شد و هنگامی که هفت سال داشت، با به پادشاهی رسیدن رضاشاه، به‌عنوان ولیعهد ایران معرفی شد. در دوران کودکی و نوجوانی، بخشی از تحصیلات خود را در ایران و سپس در مدرسه شبانه‌روزی «له‌روزه» در سوییس گذراند و پس از بازگشت به کشور، آموزش‌های نظامی را در دانشکده افسری تهران ادامه داد. او در شهریور ۱۳۲۰ و پس از کناره‌گیری رضاشاه، در ۲۲ سالگی به پادشاهی رسید و تاج‌گذاری رسمی او نیز در چهارم آبان ۱۳۴۶، هم‌زمان با چهل‌وهشتمین سالروز تولدش انجام شد. Read More This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field) محمدرضاشاه پهلوی از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ به مدت ۳۷ سال، پادشاه ایران بود. دوران پادشاهی او با تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گسترده همراه شد که چهره ایران را در بسیاری از حوزه‌ها دگرگون کرد. در این سال‌ها، ایران یکی از سریع‌ترین نرخ‌‌های رشد اقتصادی جهان را داشت؛ رشدی که بر پایه سرمایه‌گذاری گسترده روی زیرساخت‌های صنعتی و عمرانی شکل گرفت. تاسیس ذوب‌آهن اصفهان، توسعه صنایع پتروشیمی، آغاز برنامه نیروگاه‌های اتمی، اجرای پروژه‌های عظیم سدسازی و گسترش شبکه‌ راه‌ها و حمل‌ونقل، ایران را در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ به یک کارگاه بزرگ ساخت‌وساز تبدیل کرد. پروژه‌هایی مانند سد دز و سد کرج، علاوه بر تامین برق، امکان کشاورزی نوین و مدیریت منابع آب را فراهم کردند و آغاز ساخت نیروگاه اتمی بوشهر، ایران را وارد مسیر فناوری‌های پیشرفته کرد. اجرای انقلاب سفید یکی از مهم‌ترین تحولات ساختاری این دوره بود. محمدرضاشاه با پایان دادن به نظام ارباب‌ــ‌رعیتی و تقسیم اراضی بزرگ مالکان میان کشاورزان، میلیون‌ها ایرانی را از وابستگی تاریخی به زمین‌داران رها و آنان را به مالک زمین خود تبدیل کرد. هم‌زمان، با تشکیل سپاه دانش، سپاه بهداشت و سپاه ترویج و آبادانی، آموزش و خدمات درمانی به دورافتاده‌ترین نقاط ایران رسید و شکاف میان شهر و روستا به‌طور محسوسی کاهش یافت. در حوزه اجتماعی، شاه بر این باور بود که بدون مشارکت فعال زنان، رسیدن به «تمدن بزرگ» ممکن نیست. به همین دلیل، با به رسمیت شناختن حق رای زنان و تصویب قانون حمایت از خانواده، زمینه حضور گسترده‌تر زنان در عرصه‌های عمومی فراهم شد. در عرصه صنعتی و خدماتی، تمرکز بر صنایع سنگین و توسعه حمل‌ونقل نقش تعیین‌کننده‌ای داشت. هواپیمایی ملی ایران (هما) در مقطعی به یکی از پیشرفته‌ترین و ایمن‌ترین خطوط هوایی جهان و منطقه تبدیل شد. در صنعت خودرو، راه‌اندازی کارخانه ایران‌ناسیونال و تولید پیکان با هدف «هر ایرانی، یک پیکان»، نماد تلاش برای صنعتی‌سازی و تقویت بنیه اقتصادی طبقه متوسط بود. تاسیس دانشگاه‌های معتبر، فرودگاه‌های بین‌المللی و تکمیل راه‌آهن سراسری نیز زیرساخت‌های توسعه پایدار را تقویت کرد. در دهه ۱۳۵۰، ایران به پشتوانه درآمدهای نفتی و نگاه راهبردی شاه، به پنجمین ارتش قدرتمند جهان و قدرت بلامنازع منطقه تبدیل شد. هدف محمدرضاشاه ایجاد بازدارندگی مستقل و پایان دادن به وابستگی دفاعی بود. نیروی هوایی با خرید جنگنده‌های پیشرفته به قدرت اول منطقه بدل شد. نیروی دریایی با ناوشکن‌ها و ناوهای موشک‌انداز مدرن، امنیت تنگه هرمز و خلیج فارس را در اختیار گرفت و نیروی زمینی با تجهیز به تانک‌های چیفتن و ایجاد بزرگ‌ترین ناوگان هلی‌کوپتری خاورمیانه، به یکی از مجهزترین نیروهای زمینی منطقه تبدیل شد. این توان نظامی بازدارنده به حدی بود که هیچ یک از کشور همسایه‌ تا سال‌ها جرات تعرض به خاک ایران را نداشتند و در سال‌های آغازین جنگ با عراق نیز همین زیرساخت‌ها در حفظ تمامیت ارضی کشور نقشی حیاتی ایفا کردند. سیاست خارجی محمدرضاشاه نیز بر پایه «سیاست مستقل ملی» شکل گرفت. او توانست ایران را از کشوری تحت نفوذ به بازیگری تعیین‌کننده در عرصه جهانی تبدیل کند که هم‌زمان با غرب و شرق روابط راهبردی داشت. با وجود اتحاد با آمریکا، شاه در موضوعاتی چون اوپک و افزایش قیمت نفت در برابر خواسته‌های غرب ایستاد و ایران را متحدی برابر معرفی کرد. در عین حال، با شوروی روابطی عمل‌گرایانه داشت. در نتیجه نفوذ دیپلماتیک ایران به حدی رسید که شاه در بحران‌های منطقه‌ای نقش میانجی ایفا کرد؛ از حل اختلاف‌های هند و پاکستان گرفته تا تحمیل قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر به صدام حسین و تثبیت حاکمیت ایران بر اروندرود. هم‌زمان، او تنها رهبر منطقه بود که با اسرائیل و کشورهای عربی روابط راهبردی داشت. شاه در سال‌های پایانی حکومت خود، با طرح ایده «تمدن بزرگ» تلاش کرد ایران را به یک قدرت اقتصادی پایدار تبدیل کند. پیامدهای غیرقابل جبران وقوع انقلاب ۵۷ تمام شواهد و اسناد تاریخی نشان می‌دهد که انقلاب ۵۷ در شرایطی به وقوع پیوست که ایران نه‌تنها در نقطه ضعف قرار نداشت، بلکه در اوج قدرت نظامی، رشد اقتصادی و نفوذ منطقه‌ای بود. از این منظر است که بسیاری تحلیلگران آنچه را سال ۱۳۵۷ به رهبری خمینی رخ داد، نه یک انقلاب که شورشی می‌دانند که به خروج شاه از ایران و استقرار حکومت مذهبی منجر شد. با این حال نباید تحرک‌های روحانیت و طرفداران مذهبی آنان و همچنین دیگر مخالفان سیاسی از جمله گروه‌های چپ را در این دوران نادیده گرفت. در مجموع آنچه اتفاق افتاد، حاصل زنجیره‌ای از سهم‌خواهی‌ها و خیانت‌های سازمان‌یافته داخلی و خارجی بود که به‌تدریج شاه را در حساس‌ترین مقطع تاریخ معاصر ایران تنها گذاشت. در بعد بین‌المللی نیز مهم‌ترین سند و رخداد، کنفرانس گوادلوپ بود که اوایل ژانویه ۱۹۷۹ (دی ۱۳۵۷)، با حضور سران چهار قدرت بزرگ (آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان غربی) در جزیره گوادلوپ برگزار شد. خروجی نشست به‌طور‌ خلاصه این بود که متحدان غربی نه‌تنها پشت شاه ایران را خالی کردند که به او خیانت نیز کردند. جیمی کارتر، رئیس‌جمهوری وقت آمریکا، با قطع حمایت از شاه در میانه بحران و در نهایت با چراغ سبز نشان دادن به خروج او از قدرت در کنفرانس گوادلوپ، متحد دیرین خود را در برابر انقلابیون تنها گذاشت. فرانسه هم با میزبانی از خمینی در نوفل‌لوشاتو، امکان ارتباط گسترده او با رسانه‌های جهانی را فراهم کرد و با در اختیار گذاشتن تریبون رسانه‌ای به خمینی، یکی از عوامل تعیین‌کننده در شکل‌گیری افکار عمومی جهانی علیه حکومت شاه بود. بریتانیا نیز، با سابقه طولانی مداخله در امور ایران، از تغییر موازنه قدرت ناراضی نبود و در کنار سایر قدرت‌های غربی، تداوم حکومت پهلوی را گزینه‌ای پرهزینه تلقی کرد. مجموعه این خیانت‌های داخلی و خارجی، در کنار بیماری شاه و فشار روانی سنگین، شرایطی را رقم زد که خروج او از ایران را ناگزیر کرد. نتیجه این خیانت تاریخی نه «آزادی» و نه «استقلال»، بلکه استقرار حکومتی ایدئولوژیک و سرکوبگر بود. خروج شاه از ایران آخرین روزهای حضور محمدرضاشاه پهلوی در ایران، از تاثرانگیزترین مقاطع تاریخ معاصر ایران است. شاه می‌دانست که تندروهای مذهبی ایران را ویران می‌کنند، می‌دانست بخشی از جامعه ایران تحت‌ تاثیر شعارهای فریبنده آنان به صف «انقلاب» پیوسته‌اند، با این حال، راه مدارا را برگزید و از سرکوب معترضان خودداری کرد. حتی در پانزدهم آبان ۱۳۵۷ در پیامی تلویزیونی خطاب به ملت ایران گفت که «من نیز صدای انقلاب شما را شنیدم» اما انقلابیون حتی این پیام صادقانه را ضعف شاه قلمداد کردند. سرانجام، صبح روز ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، محمدرضاشاه و شهبانو فرح در فرودگاه مهرآباد با گروهی از وفاداران، اعضای گارد جاویدان و مقام‌های باقی‌مانده خداحافظی کردند. تصویر شاه در لحظه سوار شدن به هواپیمای «شاهین»، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، به یکی از ماندگارترین و نمادین‌ترین تصاویر تاریخ ایران بدل شد. شاه فقید ایران بارها به‌صراحت هشدار داده بود که اگر نیروهای واپس‌گرا و مذهبی به قدرت برسند، کشور به عقب‌ماندگی خواهد افتاد و آزادی‌های مدنی و توسعه اقتصادی نابود خواهد شد. همین‌طور هم شد و با استقرار نظام جمهوری اسلامی، نه‌تنها قطار توسعه ایران متوقف شد که برای دهه‌ها به عقب رفت. محمدرضا شاه پهلوی در حالی ایران را ترک کرد که ارزش پول ملی در برابر انواع ارزها در بالاترین سطح قرار داشت، ایرانیان بدون الزام به گرفتن ویزا می‌توانستند به بیش از ۶۰ کشور جهان، از جمله کشورهای اروپایی، سفر کنند، نشاط اجتماعی به‌ سبب برنامه‌ها و اقدام‌های فرهنگی و اجتماعی در بخش‌های مختلف روبه‌افزایش بود و در نتیجه تعامل سازنده با دنیا و هزینه‌کرد مناسب درآمدهای نفتی، رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی سیر صعودی داشت. پس از خروج شاه از ایران، روح‌الله خمینی که ادعا کرده بود مخالفانش می‌توانند به «آغوش اسلام» بازگردند، از مدرسه رفاه اعدام‌ها و سپس خفقان عمومی را آغاز کرد و وعده آب و برق مجانی‌اش نیز جز افزایش جمعیت فقرای ایران، بحران‌های اقتصادی، تحریم‌های بین‌المللی و گسترش معنادار افسردگی اجتماعی دستاوردی نداشت. موج عظیمی از نخبگان، متخصصان، سرمایه‌گذاران و طبقه متوسط هم ناچار به ترک وطن شدند. در حوزه سیاسی نیز، وعده‌های آزادی جای خود را به سرکوب سازمان‌یافته و استبداد مذهبی داد. دگراندیشان، فعالان سیاسی و حتی همراهان اولیه انقلاب، یکی پس از دیگری حذف یا زندانی شدند. نتیجه سیاست خارجی حکومت خمینی و خامنه‌ای نیز تحریم و انزوای بین‌المللی ایران و در نتیجه آن فقر گسترده مردم بود. ایران شاه فقید محمدرضاشاه پهلوی خاندان پهلوی خروج شاه از ایران اعتراضات دی ۱۴۰۴ وقوع انقلاب اسلامی شاهزاده رضا پهلوی توسعه ایران شاه فقید ایران بارها به‌صراحت هشدار داده بود که اگر نیروهای واپس‌گرا و مذهبی به قدرت برسند، کشور به عقب‌ماندگی خواهد افتاد سایه رحیمی جمعه, ژانویه 16, 2026 - 09:30

دختر معترض عکس محمدرضاشاه و شهبانو فرح پهلوی را بالا برده است‌ــ وحیدآنلاین

سیاسی و اجتماعی related nodes: محمدرضاشاه پهلوی؛ چشم تماشای یک ملت آتش ۱۷۰۰ ساله ساسانی و پیکره‌ای که محمدرضاشاه پهلوی آن را برافراشت ایران ۴۶ سال پس از خروج محمدرضاشاه؛ از دلار ۷ تومانی تا پراید ۳۰۰ میلیون تومانی Type: news SEO Title: ۲۶ دی؛ روزی که شاه رفت و روزی که مردم از شاه خواستند بازگردد Inner related node: محمدرضاشاه پهلوی؛ چشم تماشای یک ملت آتش ۱۷۰۰ ساله ساسانی و پیکره‌ای که محمدرضاشاه پهلوی آن را برافراشت ایران ۴۶ سال پس از خروج محمدرضاشاه؛ از دلار ۷ تومانی تا پراید ۳۰۰ میلیون تومانی copyright: