روان‌شناسی اعتراض ایرانیان (1)

اعتراض آدم‌ها، گاه مثل زلزله است؛ یکباره و بی‌خبر، همه‌چیز را از بن می‌لرزاند. برخی مثل آتشفشان جمع می‌شود تا یکباره اطراف را به آتش بکشد. برخی هم مثل گردباد، همه را درمی‌نوردد و ویران می‌کند. اما اعتراض نه برای ویران‌کردن است، نه برای به آتش‌کشیدن و نه برای گسترش وحشتی که زلزله می‌پراکند. محمدحسن سهامیه: اعتراض آدم‌ها، گاه مثل زلزله است؛ یکباره و بی‌خبر، همه‌چیز را از بن می‌لرزاند. برخی مثل آتشفشان جمع می‌شود تا یکباره اطراف را به آتش بکشد. برخی هم مثل گردباد، همه را درمی‌نوردد و ویران می‌کند. اما اعتراض نه برای ویران‌کردن است، نه برای به آتش‌کشیدن و نه برای گسترش وحشتی که زلزله می‌پراکند. در ادبیات روان‌شناسی سیاسی، اعتراض اساسا پاسخی است به «بی‌عدالتی ادراک‌شده»؛ یعنی زمانی که فرد یا گروه احساس می‌کند میان آنچه حق خود می‌داند و آنچه دریافت می‌کند شکافی ناعادلانه وجود دارد (van Zomeren, Postmes & Spears, 2008). بنابراین سرچشمه اعتراض، میل به اصلاح رابطه است، نه میل به تخریب آن. اعتراض یک ویژگی ارزشمند انسانی، یک نعمت بزرگ خدادادی و یک سازوکار طبیعی است برای پایدارماندن رابطه میان آدم‌ها، ثبات نظام‌های اجتماعی و جلوگیری از فسیل‌شدن و فروریختن دولت‌ها. بسیاری از نظریه‌پردازان جنبش‌های اجتماعی نیز بر همین نکته تأکید کرده‌اند که اعتراض، بخشی از چرخه طبیعی پویایی قدرت در جوامع است و نبود آن، نشانه سکون و انباشت بحران است نه آرامش واقعی (Tilly, 1978; Tarrow, 2011). اعتراض برای همه سطوح ارتباطی آدمی ضروری است: برای همه روابط فردی و برای همه روابط گروه‌محور. رابطه فرد با خودش، رابطه فرد با همسرش، رابطه فرد با نهادهای اجتماعی اطرافش، رابطه فرد با حاکمیت و به همین شکل همه روابطی که گروه‌های انسانی با افراد، گروه‌ها، نهادها و حکومت‌ها برقرار می‌کنند. در روان‌شناسی اجتماعی، این گستره را می‌توان در چارچوب «هویت اجتماعی» فهم کرد؛ جایی که فرد نه فقط به ‌عنوان یک شخص، بلکه به ‌عنوان عضوی از یک جمع، نسبت به بی‌عدالتی واکنش نشان می‌دهد (van Zomeren et al., 2008). به بدن خود نگاه کنیم: اگر سازوکارهای اعتراضی که از طریق سلسله اعصاب ما به مغز منتقل می‌شود -انواع دردها، سوزش‌ها یا احساس‌هایی چون گرسنگی، تشنگی، خواب‌آلودگی و امثال آن- خاموش شود، یا اگر مغز گمان برد که با منهدم‌کردن اساس و بنیان این سازوکار «آرام و راحت» می‌شود، طولی نمی‌کشد که بدن ما یا می‌پوسد‌ یا می‌سوزد یا فلج می‌شود یا نهایتا می‌میرد. مغز ما علاقه‌ای به حاکمیت بر اعضای مرده، فلج‌شده یا ازکارافتاده ندارد. در علوم زیستی، درد نه دشمن بدن، بلکه سیستم هشداردهنده بقاست. در علوم سیاسی نیز اعتراض را می‌توان نوعی «مکانیسم بازخورد» دانست؛ هشداری که پیش از فروپاشی عمل می‌کند. حذف این بازخورد، اغلب به انباشت نارضایتی و بروز واکنش‌های شدیدتر می‌انجامد؛ پدیده‌ای که در پژوهش‌های مربوط به جوامع محدودکننده بارها مشاهده شده است (Ayanian & Tausch, 2016). برعکس، بزرگ‌ترین نگرانی‌های مغز به ‌عنوان فرماندار مرکزی بدن، جاری‌بودن، برقراربودن، سالم‌ماندن و حساس‌بودن این سازوکار است. مغز شرایطی را فراهم می‌کند که اگر سوزنی به انگشت کوچک دست ما فرورفت، در همان لحظه فریاد بزند و کاری کند که نه‌تنها دست به فریاد انگشت کوچک برسد بلکه حتی «دگر عضوها را نماند قرار». جالب اینکه مغز ترجیح می‌دهد هر اعتراض کوچک را در نزدیک‌ترین لحظه ممکن دریافت کند. به‌تأخیرانداختن اعتراض‌ها، جمع‌شدن دو یا چند درد در بدن و فعال‌شدن هم‌زمان مکانیسم‌های اعتراضی، چیزی نیست که دلخواه مغز یا روش ترجیحی آن باشد. نظریه‌های چرخه‌های اعتراض نیز نشان می‌دهد وقتی نارضایتی‌های کوچک مجال بیان پیدا نکنند، احتمال جهش‌های ناگهانی و گسترده‌تر افزایش می‌یابد (Tarrow, 2011). در نهادهای اجتماعی (خانواده، مدرسه، اداره، کارگاه و... دولت) نیز طبیعی‌ترین و خردمندانه‌ترین حالت، جریان‌داشتن مداوم سازوکارهای اعتراضی از بدنه به مرکز فرماندهی است؛ مانند قطره‌چکان یک سرم که داروی اعتراض را آرام و پیوسته به نهاد می‌رساند و ناراسایی‌ها را رسا می‌سازد. پژوهش‌های جدید در روان‌شناسی اعتراض تأکید می‌کنند وجود کانال‌های مستمر و مشروع برای بیان نارضایتی، با ثبات و کارآمدی نظام‌های اجتماعی همبستگی دارد (van Stekelenburg & Klandermans, 2023). همچنین این یک ملاک و شاخص برای تعیین میزان توسعه‌یافتگی جوامع و رشد فرهنگ دموکراسی در متن جامعه و سپس در دولت و حاکمیت است؛ نبود پاسبانی و مراقبت از سازوکار سرزنده، جاری و حساس اعتراضی در تمامی رگه‌ها، سطوح و ارکان جامعه تحت حاکمیت. جامعه‌ای که صدای اعتراض را زود می‌شنود، معمولا کمتر ناچار می‌شود فریاد را بشنود. باز هم در این زمینه می‌نویسم... .