در روزها و هفتههای اخیر، با توجه به تنشها و مذاکرات جاری بین ایران و آمریکا، این تصور رایج شکل گرفته که مناقشه محدود به تهران و واشنگتن است. اما تحلیل دقیقتر نشان میدهد که واقعیت امر در سطح کلانتر و ساختاریتر قابل فهم است و باید در چارچوب معادلات ابرقدرتها بررسی شود. دو گزینه برساخته یعنی «جنگ» یا «توافق تحمیلی» آمریکا بر ایران، درواقع محصولی از رقابت ژئوپلیتیک گسترده میان ایالات متحده و چین است و تهران در این معادلات نقش یک بازیگر محدود و تأثیرپذیر را ایفا میکند، نه نقش یک بازیگر مستقل تعیینکننده روندها که قابلیت اثرگذاری دارد. در این چارچوب، تهران به نوعی در ریل مدنظر واشنگتن قرار گرفته است؛ به این معنا که هر تصمیم یا اقدامی در زمینه توافق هستهای، برنامه موشکی یا نفوذ منطقهای، بخشی از یک طراحی کلان آمریکایی است که هدف آن، اعمال فشار بر ایران پیش از تمرکز اصلی بر چین است. تجربه تاریخی نشان داده که ایالات متحده، چه در دولتهای اوباما و بایدن و چه در دو دولت ترامپ، همواره پرونده ایران را بهعنوان اولویت ژئوپلیتیک در منطقه دنبال کرده است، اما در سطح کلان، این پرونده وسیلهای برای آمادهسازی شرایطی بزرگتر و رقابت مستقیم با چین نیز به حساب میآید. --------------------