وقتی از تورم صحبت میکنیم، معمولا بحث به عدد، نمودار و قیمتها ختم میشود؛ اما آنچه کمتر دیده میشود، تأثیر عمیق و خاموش بیثباتی اقتصادی بر مغز انسانِ تصمیمگیر است. پیش از آنکه تورم سفرهها را کوچک کند، توانایی قضاوت را کوچک میکند. تورم صرفا یک مسئله اقتصادی نیست؛ یک وضعیت عصبی (Neurological State) است. بیثباتی اقتصادی برای مغز چیزی فراتر از «مشکل مالی» است هادی معماری (مانیار)-متخصص علوم اعصاب: وقتی از تورم صحبت میکنیم، معمولا بحث به عدد، نمودار و قیمتها ختم میشود؛ اما آنچه کمتر دیده میشود، تأثیر عمیق و خاموش بیثباتی اقتصادی بر مغز انسانِ تصمیمگیر است. پیش از آنکه تورم سفرهها را کوچک کند، توانایی قضاوت را کوچک میکند. تورم صرفا یک مسئله اقتصادی نیست؛ یک وضعیت عصبی (Neurological State) است. بیثباتی اقتصادی برای مغز چیزی فراتر از «مشکل مالی» است. در سطح زیستی، تورم مزمن بهمنزله هشدار دائمی خطر تفسیر میشود. نوسان قیمتها، غیرقابل پیشبینی بودن آینده و احساس از دست رفتن کنترل، مغز را وارد حالتی میکند که در علوم اعصاب به آن «حالت تهدید» (Threat Mode) میگویند. در این وضعیت، مغز مدام یک پیام ساده دریافت میکند: «آینده امن نیست» و همین پیام، کل ساختار تصمیمگیری ما را تغییر میدهد. وقتی مغز از «تحلیل» به «بقا» سوئیچ میکند: در شرایط بیثباتی اقتصادی، این بخش به تدریج تضعیف شده و کنترل به مدارهای قدیمیتر مغز، یعنی مدارهای بقا و ترس، منتقل میشود. نتیجه؟ تصمیمها دیگر استراتژیک نیستند؛ واکنشیاند. سه تغییری که «مغز تورمی» ایجاد میکند: ۱. کوتاهشدن افق تصمیمگیری: در شرایط تورمی، آینده برای مغز «غیرقابل اعتماد» میشود. برنامهریزیهای بلندمدت بیمعنا به نظر میرسند و تصمیمگیری به بازههای کوتاه محدود میشود؛ تا آخر ماه، تا هفته بعد، تا فردا. این کوتاهبینی نه از ضعف فکری، بلکه از انقباض عصبی آیندهنگری ناشی میشود.