وقتی عملیات میشد، کابوس ما آمدن پیکی بود که خبر شهادت فرماندهی را میآورد. اول که صدای دویدن در پلهها میآمد، تنمان میلرزید که الان زنگ کدام خانه را میزنند و خبر شهادت عزیز کدام خانواده را میدهند! در این ساختمان بیشتر فرماندهان زندگی میکردند؛ برای همین خبرهای زمان عملیات اینجا زیاد شنیده میشد. توی هر عملیات چند نفر از این فرماندهها شهید میشدند و خانوادهشان از ساختمان میرفت و یکی از همسایههایمان کم میشد.