با آن موی انبوه و مجعد فلفلنمکی که طی این سالها مدام نمکش بیش میشد، با آن قامت بلند و صدای باریتون و چهرهی پرآژنگ گیرایش، هرجا سخن از شعر بود، خاصه سخن از شعر خودش، یکپارچه شور و احساس میشد، بحث میکرد، سرخ و خشمگین میشد و رگهای گردنش در تعصب حقانیت آرا و افکار و اشعارش، بیرون میزد.