در میان چهار حقیقتی که بودا پس از خروج از قصر با آنها روبهرو شد، لااقل یکی را بد فهمید و آن فقر بود. درمورد بیماری، مرگ و پیری احتمالا هرکسی در نهایت حقیقت آن را درمییابد، اما درمورد فقر احتیاج چندانی نبود که بودا برای درک حقیقت فقر رنج خانهبهدوشی را تحمل کند، او میتوانست با کمی دو دوتا چهارتا کردن حقیقت آن را دریابد، تنها کافی بود که بودا در همان قصر میماند و در همانجا به جستوجوی حقیقت آن میرفت تا دریابد که اتفاقا همان شرایطی که قصر پدرش را به وجود آورده، فقر را نیز به وجود آورده است. نادر شهریوری (صدقی): در میان چهار حقیقتی که بودا پس از خروج از قصر با آنها روبهرو شد، لااقل یکی را بد فهمید و آن فقر بود. درمورد بیماری، مرگ و پیری احتمالا هرکسی در نهایت حقیقت آن را درمییابد، اما درمورد فقر احتیاج چندانی نبود که بودا برای درک حقیقت فقر رنج خانهبهدوشی را تحمل کند، او میتوانست با کمی دو دوتا چهارتا کردن حقیقت آن را دریابد، تنها کافی بود که بودا در همان قصر میماند و در همانجا به جستوجوی حقیقت آن میرفت تا دریابد که اتفاقا همان شرایطی که قصر پدرش را به وجود آورده، فقر را نیز به وجود آورده است. بودا با خروج از قصر کوشید «رنج» را به تصویری زیباییشناسانه از آن بدل کند. به این منظور در ابتدا کوشید رنج را که برای او بهکلی بیگانه بود، به آشنا بدل کند و آن را به سوی درون خود بکشد و فیالواقع جزئی از روح زندگیاش قرار دهد، تا آن را به نوعی فضیلت خودخواسته ارتقا دهد. در میان نویسندگان بزرگ، تولستوی ازجمله کسانی بود که مانند بودا با خروج از قصر خود کوشید تا وجود رنج و نزدیکی به آن را بهویژه در دهههای آخر عمر خود زیباییشناسی کند. او این کار را با تمرینهای روزانه که توأم با اراده استوار بود، انجام میداد. تولستوی هر دفتر از خاطراتش را با عبارت «اگر زنده بمانم» شروع میکرد، او بر این باور بود که بایستی رنج را چنان گرامی بداریم تا بهواسطۀ آن زندگی پرجلالتر، پراهمیتتر و بهواقع پرثمرتر و فرحبخشتر شود. او در سالهای آخر عمر خود با صراحت کمنظیری مینویسد: «آرزوی من این بود که رنج ببرم و تحت تعقیب قرار گیرم زیرا تنها وظیفه من رنجبردن است». با این تصور تولستوی رنج را نه صرفا یک بدبختی بلکه تنها امری دانست که میتواند به نوعی فضیلت و تحول اخلاقی منتهی شود. او نیز مانند بودا میاندیشید و مصداقهای رنج را همان حقیقتهای بودا یعنی بیماری، پیری، مرگ و فقر میدانست که از میانشان البته مرگ یا همان نیستی را مهمترین موجد رنج تلقیمیکرد.