در بخشی از کتاب «شرح اسم» آمده است: «بعد از ظهر روز دوم بود که نگهبان خبر داد از بیرون چیزی برایت آوردهاند. وقتی بسته را گرفت و باز کرد، سفره خیالش را در برابر دیدگان خود دید.