این اتفاق برای مادرم خیلی سخت بود. عکس احمد را تا یک سال بعد روی سینهشان میگذاشتند و گریه میکردند. تا شش ماه برای ما نان نپختند... من از دو طرف افسرده شدم؛ هم به علت علاقه شدیدی که به برادرم داشتم، هم به دلیل حال و روزی که مادرم داشت. من به خاطر افسردگی شدید در سال چهارم علوم پزشکی دانشگاه تهران ترک تحصیل کردم.