راوی حذف‌شدگان

سعید مطلبی بسیار دوست‌داشتی است. این‌گونه اظهارنظرها در روزنامه‌نگاری مرسوم نیست، اما مطلبی از این قاعده مستثناست؛ مردی که پای رفقایش ایستاد تا آنان و آنچه را که سینمای مردمی می‌نامد، زنده نگه دارد. این ایستادن پای محمدعلی فردین، ناصر ملک‌مطیعی، بهروز وثوقی و ایرج قادری و در یک کلام‌ سینمای مردمیِ پیش از انقلاب که با بیشترین حملات روبه‌رو بوده است، کار ساده‌ای نیست ‌ «آقای سناریست» کتاب جذابی از خاطرات سینمایی شما در سال‌های قبل و بعد از انقلاب است. شما هم سناریو نوشته‌اید، هم کارگردانی کرده‌اید و با بازیگران مختلفی همکاری داشته‌اید. این کتاب مروری بر خاطرات و آثار شما‌ست که اثری چندوجهی و خواندنی است. ابتدا درباره روند شکل‌گیری این کتاب بگویید. این کتاب را خودم ننوشتم، چند سال پیش نویسنده جوانی به نام آقای حمیدرضا حاجی‌حسینی با من تماس گرفتند که می‌خواهم با شما یک‌سری مصاحبه‌ انجام دهم. آن زمان خیلی گرفتار بودم و فکر نمی‌کردم او طاقت و تحمل داشته باشد. گفتم نمی‌توانم یک قرار مستمر با تو بگذارم، ممکن است امروز یک ساعت با تو صحبت کنم و دو ماه اصلا نتوانم تو را ببینم، یا ممکن است روزی با هم قرار بگذاریم اما من آمادگی حرف‌زدن در مورد آن موضوع را نداشته باشم و راجع به موضوعات دیگر حرف بزنیم. قبول کرد. فکر کردم مثل همه جوان‌هایی که کاری را قبول می‌کنند و بعد پس می‌زنند، یکی‌ دو جلسه می‌آید و منصرف می‌شود. ولی این جوان آن‌قدر پیگیر بود که من به این وجه از شخصیتش خیلی احترام می‌‌گذارم. کار این کتاب چهار، پنج سال طول کشید، چون هر سه ماه یک بار ممکن بود با هم جلسه بگذاریم. خودم فکر نمی‌کردم خاطرات من برای کسی جذاب باشد و وقتش را برای آن بگذارد، ولی در همان دو، سه ماه اول بعد از انتشار گفتند کتاب به چاپ دوم رسیده و نایاب شده است. شاید وجهی که این کتاب را مقبول کرد و به نظر خواننده جذاب رسید، این بود که من سعی کردم همه چیز را صادقانه بگویم. آدم‌هایی که راجع به خودشان حرف می‌زنند یا کتاب می‌نویسند، اغلب در این اتوبیوگرافی‌ها، طرف محور جهان می‌شود و همه‌ چیز دور او می‌چرخد. من که خودم می‌دانستم محور جهان و حتی محور سینمای فکسنی ایران هم نیستم. من آدمی بودم که در 20سالگی به سینما آمده و ذره‌ذره رشد کرده بودم، اما در مسیرم خیلی چیزها و آدم‌ها را دیده و از کمک خیلی‌ها بهره‌مند شده بودم. درواقع این کتاب یک‌جور ادای دین بود به آدم‌هایی که با آنها زندگیِ کاری داشتم. وجه دیگری از کتاب مربوط به زندگی خانوادگی‌ام است. یکی از شانس‌های بزرگم این بود که با کسی ازدواج کردم که حقیقتا فرشته بود و می‌توانم بگویم او زندگی من را نه، بلکه خودم را ساخت. دلم می‌خواست برای خانواده‌هایی که از سعادت با هم بودن برخوردار هستند، قضیه زندگی خانوادگی خودم را گفته باشم تا قدر این لحظات‌ را بدانند. اما قسمت اعظم کتاب به‌ خاطر کار و حرفه‌ام، در مورد سینما‌ست.