بحران قضاوت اخلاقی

در دوره حاضر، مسئله «قضاوت اخلاقی» شاید بیش از هر زمان دیگری با بحران مواجه است؛ بحرانی که نه از فقدان اطلاعات، بلکه از وفور آن سرچشمه می‌گیرد. آنچه در ظاهر «عصر اطلاعات» نامیده می‌شود، در لایه‌های عمیق خود‌ به نوعی ابهام ساختاری در فهم واقعیت انجامیده است. در دوره حاضر، مسئله «قضاوت اخلاقی» شاید بیش از هر زمان دیگری با بحران مواجه است؛ بحرانی که نه از فقدان اطلاعات، بلکه از وفور آن سرچشمه می‌گیرد. آنچه در ظاهر «عصر اطلاعات» نامیده می‌شود، در لایه‌های عمیق خود‌ به نوعی ابهام ساختاری در فهم واقعیت انجامیده است. در گذشته، محدودیت اطلاعاتی اغلب با نوعی ثبات تفسیری همراه بود. افراد اگرچه کمتر می‌دانستند، اما چارچوب‌های معنایی نسبتا پایدارتری برای فهم جهان داشتند. اکنون وضعیت تغییر کرده؛ داده‌ها بی‌شمارند، اما افق تفسیر ناپایدار است. هر رویداد می‌تواند در قالب روایت‌های متعارض، تصاویر دستکاری‌شده، تحلیل‌های جهت‌دار و موج‌های رسانه‌ای بازسازی شود. در چنین وضعی، فرد نه با «واقعیت»، بلکه با نسخه‌های رقابتی از واقعیت مواجه است. نتیجه آن است که تشخیص درست از نادرست‌ و حتی تشخیص معتبر از نامعتبر، به کاری پیچیده و گاه ناممکن تبدیل می‌شود. این وضعیت فقط به خطایی معرفتی محدود نمی‌ماند، بلکه به قلمرو اخلاق نیز راه می‌یابد. قضاوت اخلاقی بر این پیش‌فرض استوار است که فاعل اخلاقی تا حدی از شرایط واقعی کنش خود آگاه است؛ اما اگر آگاهی به‌واسطه تحریف، گزینش یا دستکاری اطلاعاتی مخدوش شود، آنچه به ‌عنوان «تصمیم اخلاقی» ظاهر می‌شود، ممکن است صرفا واکنشی به روایتی ساختگی از جهان باشد. در این حالت، فرد به لحاظ ذهنی ممکن است صادقانه داوری کند، ولی صداقت در نیت، جایگزین صحت در مبنا نمی‌شود. از سوی دیگر، مسئله فقط نادانی نیست، بلکه توهم دانایی نیز هست. انسان امروز اغلب احساس می‌کند ‌چون به حجم عظیمی از داده‌ها دسترسی دارد، پس از آگاهی برخوردار است؛ اما دسترسی با فهم تفاوت دارد. ذهنی که در معرض سیلاب پیوسته اطلاعات قرار دارد، به‌جای تعمیق شناخت، ممکن است دچار فرسودگی شناختی شود. در چنین شرایطی، افراد به میان‌برهای ذهنی، سوگیری‌های تأییدی‌ و داوری‌های شتاب‌زده پناه می‌برند. نتیجه آن است که تصمیم اخلاقی نه حاصل تأمل، بلکه محصول واکنش است؛ واکنشی که اغلب از پیش توسط سازوکارهای رسانه‌ای و ساختارهای قدرت جهت‌دهی شده است. اینجا مسئله آزادی اراده نیز به میان می‌آید. «عمل اخلاقی» فقط به آگاهی نیاز ندارد، بلکه مستلزم امکان انتخاب مستقل نیز هست. بااین‌حال، اگر محیط اجتماعی و نظام‌های سیاسی و فرهنگی، چارچوب‌های ادراک و ترجیح را به‌گونه‌ای شکل دهند که دامنه انتخاب واقعی محدود شود، آزادی اراده از درون تهی می‌شود. کنترل همیشه به معنای اجبار مستقیم نیست؛ گاه کافی است میدان ادراک محدود یا دستکاری شود تا انتخاب‌ها ظاهرا آزاد اما عملا هدایت‌شده باشند. فرد ممکن است احساس کند‌ خود تصمیم گرفته‌، در‌حالی‌که گزینه‌هایی که میان آنها انتخاب کرده است، پیشاپیش طراحی شده‌اند. در چنین جهانی، مسئولیت اخلاقی چه معنایی پیدا می‌کند؟ اگر آگاهی مخدوش و آزادی نسبی باشد، آیا می‌توان همچنان از مسئولیت سخن گفت؟ این پرسش، اخلاق را به قلمرو پیچیده‌ای می‌کشاند که در آن سرزنش و ستایش دیگر به‌‌سادگی گذشته قابل اعمال نیستند. با‌این‌حال، این بحران لزوما به معنای فروپاشی کامل اخلاق نیست؛ می‌تواند به بازتعریف آن بینجامد. اگر یقین در دسترس نیست، مسئولیت اخلاقی ممکن است بیش از هر چیز در تعهد به جست‌وجوی حقیقت، در پرهیز از شتاب‌زدگی داورانه‌ و در آگاهی از امکان خطا معنا یابد. اخلاق در چنین دوره‌ای نه بر قطعیت شناختی، بلکه بر فروتنی معرفتی استوار می‌شود. فرد اخلاقی کسی نیست که با اطمینان حکم می‌دهد، بلکه کسی است که می‌داند ممکن است در داوری خود فریب خورده باشد و با این آگاهی، محتاط‌تر، سنجیده‌تر و مسئولانه‌تر عمل می‌کند. به این ترتیب، اگر انسان امروز از حیث آگاهی و آزادی در نقصان به سر می‌برد، شاید وظیفه اخلاقی او بیش از گذشته نه در داوری قاطع، بلکه در مراقبت از فرایند داوری نهفته باشد. اخلاق دیگر صرفا انتخاب میان خوب و بد نیست؛‌‌ تلاشی پیوسته برای تشخیص این است که آیا اصلا می‌دانیم با چه چیزی روبه‌رو هستیم یا نه. در جهانی که حقیقت به‌سادگی در دسترس نیست، مسئولیت اخلاقی پیش از هر چیز به مسئولیت شناختی تبدیل می‌شود.