گسست پارادایم‌ها

بهمن بازرگانی در کتاب «پارادایم‌های اجتماعی، پژوهشی در گسست عقلانیت و جذابیت» درصدد است با تعریفی راهگشا از پارادایم، تفسیری نو از سیر پارادایم‌ها در تاریخ معاصر و چشم‌انداز آن ارائه دهد. او در ابتدا پارادایم را یک دوره تاریخی کوتاه یا درازمدت، محلی یا جهانی، یک محفل، کامیونیتی یا جامعه تعریف می‌کند که ارگانیسمی پویا، زنده و هوشمند و شامل پکیج عقلانیت و جذابیت خاص خودش است. جواد لگزیان: بهمن بازرگانی در کتاب «پارادایم‌های اجتماعی، پژوهشی در گسست عقلانیت و جذابیت» درصدد است با تعریفی راهگشا از پارادایم، تفسیری نو از سیر پارادایم‌ها در تاریخ معاصر و چشم‌انداز آن ارائه دهد. او در ابتدا پارادایم را یک دوره تاریخی کوتاه یا درازمدت، محلی یا جهانی، یک محفل، کامیونیتی یا جامعه تعریف می‌کند که ارگانیسمی پویا، زنده و هوشمند و شامل پکیج عقلانیت و جذابیت خاص خودش است. از نگاه بازرگانی اگر می‌خواهیم وقایعی که در پارادایم پیشین یا در پارادایم‌های پیشین رخ داده و احیانا منتهی به فجایع رنج‌بار شده‌اند در آینده تکرار نشوند باید بپذیریم که به روش درست و علمی، همانند پارادایم‌های فیزیکی رفتار کنیم، و همان‌طورکه با مطالعه رفتار پدیده‌های فیزیکی آنها را می‌شناسیم، انسانِ پدیدارشده در این یا آن پارادایم را نیز بشناسیم، و از اینکه انگ پوزیتیویست به ما بزنند نهراسیم. بازرگانی خاطرنشان می‌کند که بخش عقلانی ذهن ما نسبت به جذابیت و نیروی جاذبۀ هویت‌های زیبا و ارزشمند حساس است و هرگاه که در معرض جذابیت قوی‌تر در این یا آن موقعیت قرار گیرد، به همان نسبت، عقلانیت متفاوتی از خود بروز می‌دهد. گرایش زیباشناختی ذهن ما را متوجه و متمایل به سمت‌وسوی کانون زیبایی می‌کند و فضای بین اذهانی آدم‌های پارادایم متوجه و معطوف به کانون جاذبه مجازی پارادایم می‌شوند. با دگرگونی یک پارادایم اجتماعی به پارادایمی بسیار متفاوت، میدان جذابیت آن نیز دگرگون می‌شود و انسان‌های پارادایم پیشین که با پکیج عقلانیت پیشین کار می‌کردند اینک در پارادایم پسین با پکیج عقلانیت پسین کار می‌کنند و عقلانیت پسین به‌طور معمول قابل تحویل به عقلانیت پیشین نیست، زیرا به ‌احتمال قوی ملاک‌های عقلانیت آنها مقایسه‌ناپذیرند. آنچه در اولی عقلانیت حساب می‌شود ممکن است که در دومی اصلا عقلانیت شمرده نشود. در ادامه بازرگانی به مفهوم گسست پارادایمیک می‌پردازد: گاه بحران سیاسی، بحران اقتصادی، بحران مشروعیت یا ترکیبی از همه یا برخی از آنها زمینه‌ساز گسست پارادایمیک می‌شوند. عقلانیت و جذابیت‌های جدید در طی بحران «انتخاب طبیعی» شده و همه‌گیر می‌شوند و معمولا برانگیزاننده تحولات گام‌به‌گام اجتماعی یا انقلابات سیاسی می‌شوند و تحول یا انقلاب غالبا آنها را در موضع هژمون قرار می‌دهد و دامنه تأثیر آنها را گسترش می‌دهد. سپس بازرگانی مختصات سه پارادایم معاصر را ترسیم می‌کند. او ابتدا از پارادایم مشروطه یاد کرده و می‌گوید: «در طول پارادایم مشروطه‌خواهی ایران وجه زیباشناختی اذهان ایرانی‌ها از نظر فضایی و به‌طور مجازی معطوف به غرب بود، برخی با اشتیاق و شیفتگی و برخی با هراس. عقلانیت متعارف آن زمان نیز توجیه‌گر و تئوریزه‌کننده گرایش تشبه به غرب و به‌ویژه قانون‌مداری غرب بود و بر فضای بین اذهانی ایرانیان فعال و در صحنه مسلط بود... مردمان پارادایم انقلاب مشروطه می‌دیدند که عقب‌مانده و ناتوان شده‌اند و غرب پیشرفت کرده و قوی شده است.». به باور بازرگانی اما در طول پارادایم بنیادگرایی وجه زیباشناختی اذهان ایرانی‌ها از غرب برگشت و اکثریتی از ایرانی‌ها با نگاهی درون‌سو به پهنه سنت و مذهب خیره شدند و عقلانیت تئوریزه‌شده این گرایش بر فضای بین‌اذهانی ایرانیان فعال شد و در صحنه سایه خود را گسترد. مردمان بر این باور بودند که اگر از فرهنگ غرب روی‌گردان شوند و با آگاه‌شدن به فلاکت غرب‌زدگی روی پای خود بایستند و خود را از دام غرب رها کنند، و دیکتاتورهای پوشالی مورد حمایت غرب را که معمولا با کودتا بر سرنوشت ملت‌ها چنگ انداخته‌اند سرنگون کنند و به فرهنگ اصیل و به بنیادهای دینشان و به خویشتن خویش بازگردند، بهشت آرمانی خود را برپا خواهند کرد. بازرگانی سپس از مشخصات یک پارادایم کثرت‌گرا می‌نویسد که مسلط‌ترین ارزش آن از جنم باور و ایدئولوژی نیست بلکه مهم‌ترین جذابیت‌های پارادایم کثرت‌گرا از جنم رفتار و منش و کنش است. آدم‌های پارادایم کثرت‌گرا از ارزش‌گذاری باورهای دیگران و از داوری ارزشی پرهیز می‌کنند. به نظر آنها گزینش این یا آن شیوه زندگی، این یا آن باور و حتی باور به این یا آن منظومه ایدئولوژیک، امری خصوصی و محفلی و بنا به عرف محدود به یک کامیونیتی است، و تا وقتی‌که آن باورها و منظومه‌های ایدئولوژیک در همین محدوده بمانند و کسی نخواهد چیزی را به فضای عمومی بیاورد و به دیگران تحمیل کند، خصوصی تلقی می‌شوند و اخلاقیات پارادایم کثرت‌گرا ایجاب می‌کند که کسی درباره آنها داوری ارزشی نکند. بخش زیادی از این تغییرات در حوزه شناخت و آگاهی فراوری می‌شود. اما معیار سنجش پارادایم‌ها چگونه است؛ از دید بازرگانی: گسست‌های سیاسی معمولا با معنای زندگی و ارزش‌های اخلاقی درگیر نمی‌شوند، یعنی آدم‌های جامعه‌ای که گسست سیاسی در آن رخ داده است، همان آدم‌های پیش از گسست‌اند. در نتیجه پارادایم‌های سیاسی عموما سنجش‌پذیرند و شعار «گذشته چراغ راه آینده است» درباره آنها کار می‌کند. اما اگر گسستِ پارادایم اجتماعی همراه با گسست در معنای زندگی و ارزش‌ها و جذابیت‌ها شود، این به معنای آن است که آدم‌های پس از گسست انگار که همان آدم‌های پیش از گسست نیستند. آدم‌های پارادایم مشروطه‌خواهی و آدم‌های پارادایم بنیادگرایی از این نوع دوم‌اند. این پارادایم‌ها سنجش‌ناپذیرند و آدم‌های این پارادایم‌ها زبان هم را نمی‌فهمند و شعار «گذشته چراغ راه آینده است» درباره آنها کار نمی‌کند. همین گسست در هدف و معنای زندگی، در ارزش‌های اخلاقی درباره آدم‌های پارادایم بنیادگرا و پارادایم کنونی (پارادایم کثرت‌گرا) نیز کار می‌کند. تقریبا کلیه داوری‌ها و تحلیل‌های آدم‌های پارادایم‌های ناهمسنج درباره یکدیگر نه‌تنها فاقد اعتبارند بلکه اگر جدی گرفته شوند ممکن است موجب گمراهی شوند. در نهایت بازرگانی معتقد است: اگر اذهان مردمان جامعه وارد یک بحران فرهنگی و ایدئولوژیک نشود و اگر بحران ساختاریِ ارزش‌ها و جذابیت‌ها پیش نیاید و عقلانیت و معیار درست و غلط در اذهان مردمان به‌طور بنیادی دگرگون نشود، پارادایم اجتماعی نیز دگرگون نمی‌شود. اما پدیده‌هایی فرهنگی و سیاسی رخ می‌دهند که شناخت خوبی از کارکرد آنها نداریم و درنتیجه برخورد متناسب با آنها نیز نداریم. از یک طرف، شعارهای سیاسی پیشین متناسب با هژمونی نوین سیاسی باید تغییر کنند. از طرف دیگر، فرهنگ و سیاست پیشین آگاهی آدم‌ها را در تصرف دارند و انگار که طبق اصل ماند (اینرسی) به حیات خود ادامه می‌دهند. راهبرد‌‌های فرهنگی و سیاسی پیش از انقلاب سیاسی با الزامات پس از آن همراهی و همخوانی و هماهنگی ندارند. درنتیجه، اگر ما اثرات فرهنگی و سیاسی پدیده گسست را در برنامه‌ها و شعارهایمان ملحوظ نکنیم، امکان پرهیز از آن اشتباهات را نخواهیم داشت.