مرثیه‌ای برای کودکان جان‌باخته

۱۴۹ دانش‌آموز دبستانی در میناب، در نخستین ساعت‌های حمله‌ به دبستانشان جان باختند. تحولات بعدی از نظر ارزش خبری برای روزنامه‌نگاران جهان آن‌قدر بزرگ بود که کشته‌شدن این دختران زیر سایه خبرهای مهم‌تر گم شد؛ همچنان که کشته‌شدن زنان ورزشکار لامردی. گویی در هر جنگ و درگیری‌ای، سهم قربانی کودکان باید ادا شود. ۱۴۹ دانش‌آموز دبستانی در میناب، در نخستین ساعت‌های حمله‌ به دبستانشان جان باختند. تحولات بعدی از نظر ارزش خبری برای روزنامه‌نگاران جهان آن‌قدر بزرگ بود که کشته‌شدن این دختران زیر سایه خبرهای مهم‌تر گم شد؛ همچنان که کشته‌شدن زنان ورزشکار لامردی. گویی در هر جنگ و درگیری‌ای، سهم قربانی کودکان باید ادا شود. هنوز چیزی از جان‌باختن بیش از ۲۰۰ نوجوان در اعتراضات دی‌ماه نگذشته بود که این بچه‌ها هم قربانی شدند. این ۱۴۹ نفر کودکان دبستانی بودند. هیچ‌کدام از آنان و خانواده‌هایشان انتخاب نکرده بودند که زیر آوار بمانند و هزینه چیزی شوند که نمی‌دانند چیست. آنان انتخاب‌شده نبودند. کسی آنان را برای قربانی‌شدن برنگزیده بود. هیچ نقشی در به وجود آمدن جنگ و بهانه‌های جنگ و ساز‌و‌برگ آن نداشتند. هنوز سنشان به نقش برعهده‌گرفتن نرسیده بود. مثل همه بچه‌های یک مدرسه از خانواده‌هایی گوناگون بودند.  ‌ آنان مثل هر روز لباس پوشیدند و به مدرسه رفتند ‌و روی نیمکت‌های کلاس‌هایشان نشستند و مثل هر روز ‌دفترها و کتاب‌هایشان را روی میز گذاشتند و برخی گوش به صدای معلم سپردند و برخی در حالی که نگاهشان به معلم بود، خیالشان از پنجره کلاس بیرون پرواز کرد و در رؤیاهای تلخ و شیرین غرق بودند که صدای مهیبی سقف و دیوار را بر سرشان آوار کرد. سال‌ها زندگانی پیش‌رو و رؤیاهای بسیاری از آنان دزدیده شد؛ همان‌طورکه از جان‌باختگان دی‌ماه. دوست ندارم نام هیچ‌کدامشان فراموش شود، اما چه سود وقتی مادرها و پدرهایشان نمی‌توانند در آغوششان بگیرند؟