آدمی همواره در جدال «عقل» و «دل» بوده است. در وضعیت کنونی این جدال به دلیل آشکارگی تناقضات و تضادها بیش از هر زمان دیگری به چشم میخورد. از همین رو است که حتی بسیاری افراد همنظر و همگرا با یکدیگر نیز توافق جدی با یکدیگر ندارند و این تضارب آرا گاه آدمی را فرسوده و در نهایت منفعل میکند. چنان منفعل که تصمیم میگیرد صرفا نظارهگر وقایع باشد؛ نظارهگری که کمترین اثرگذاری را بر وقایع دارد. اما از طرفی همین مباحث و مجادلات فرساینده دامنگیر زندگی روزمره هم شده است. آدمی همواره در جدال «عقل» و «دل» بوده است. در وضعیت کنونی این جدال به دلیل آشکارگی تناقضات و تضادها بیش از هر زمان دیگری به چشم میخورد. از همین رو است که حتی بسیاری افراد همنظر و همگرا با یکدیگر نیز توافق جدی با یکدیگر ندارند و این تضارب آرا گاه آدمی را فرسوده و در نهایت منفعل میکند. چنان منفعل که تصمیم میگیرد صرفا نظارهگر وقایع باشد؛ نظارهگری که کمترین اثرگذاری را بر وقایع دارد. اما از طرفی همین مباحث و مجادلات فرساینده دامنگیر زندگی روزمره هم شده است. در شرایط بحرانی کنونی، هر کسی میکوشد به سهم خود و به حد توان ذهنیاش با درکی از وضعیت کنونی، راهکاری برای خروج پیدا کند. چندان دور از انتظار نیست ملتی که قرنها سرسپرده «دل» بوده است، اینک به سیطره عقل درآید؛ عقلی که ابتدا فردگرا و فایدهگراست. این رویکردهای افراطی برای جبران اشتباهات گذشته است، غافل از اینکه تقاص و انتقام از گذشته بیش از آنکه عقلانی باشد بخشی از احساسات آدمی است که اسپینوزا آن را «حالمایه» یا «انفعالات انسانی» مینامد. آنچه عقلانی جلوه میکند، الزاما از عقل سرچشمه نگرفته است. برای ایرانیان که همواره با دلشان زیستهاند، این تجربه بدیعی است، منوط بر اینکه راه دل را مسدود نکنند؛ چراکه در نهایت این دل آدمی است که حتی علیه منفعت خویش عمل میکند تا همسایهاش راحت زندگی کند. پرسش اساسی این است که فارغ از هرگونه موضعگیری سیاسی تا چه میزان نگران یکدیگریم؟ بدترین ائتلافها اتحادی است که بر مبنای انتقام و خشم، عقلانی و ساختارمند شده باشد. آیا فاشیسم از دل این وضعیت ظهور خواهد کرد؟ آیا فاشیسم عقل منجمد است؟ اگر بخواهیم از میان رسولان کسی را بیابیم که دلی گشوده به انسان و جهان داشت، نخست باید از مسیح نام ببریم. همان پیامبری که کلید دروازههای ملکوت را هنگامی که پطرس خواب بود، در دستانش گذاشت: «آنگاه عیسی با شاگردان خود به مکانی به نام جتسمانی رفت و به ایشان گفت: در اینجا بنشینید تا من به آنجا روم و دعا کنم. سپس پطرس و دو پسر زبدی را با خود برد و اندوهگین و مضطربشده بدیشان گفت: از فرط اندوه به حال مرگ افتادهام. در اینجا بمانید و با من بیدار باشید. سپس قدری پیش رفت، به روی خاک افتاد و دعا کرد: ای خدای من، اگر ممکن است این جام از من بگذرد، اما نه به خواست من، بلکه به اراده تو. آنگاه نزد شاگردان خود بازگشت و آنها را خفته یافت. پس به پطرس گفت: آیا نمیتوانستید ساعتی با من بیدار بمانید؟ بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح مشتاق است، اما جسم ناتوان. پس بار دیگر رفت و دعا کرد: ای خدای من، اگر ممکن نیست این جام نیاشامیده از من بگذرد، پس آنچه اراده تو است انجام شود؛ چون بازگشت، ایشان را همچنان در خواب یافت، زیرا چشمانشان سنگین شده بود. پس یک بار دیگر ایشان را به حال خود گذاشت و رفت و برای سومین بار همان دعا را تکرار کرد. سپس نزد شاگردان آمد و بدیشان گفت: آیا هنوز در خوابید و استراحت میکنید؟ اکنون ساعت مقرر نزدیک شده است و پسر انسان به دست گناهکاران تسلیم میشود. برخیزید، بروید. اینک تسلیمکننده من از راه میرسد». از این روایتِ انجیل متی، لف شستوف، فیلسوف و متفکر روسی، تعبیر زیبایی دارد. او معتقد است پطرس تا چنان مرتبهای به عقل اعتماد کرده که از خواب بیدار نمیشود. کسی که برای خلاصی از دست سربازان امپراتور و نجات جانش سه بار مسیح را انکار میکند. پطرس تنها حواری مسیح است که به شیوهای سیستماتیک مسیح را نهادینه میکند. اینک در بحران کنونی، چارهای جز به دست گرفتن عقل و دل باقی نمانده است. برای پرهیز از خطای فاحش باید با دلی گشوده، عنان دل را به دست گرفت و عاقلانه اندیشید و برعکس. غزالی در اینباره میگوید: «عقل نور تابیدهشده بر قلب است». * برای نوشتن این یادداشت از کتاب «شب جتسمانی» نوشته لف شستوف، ترجمه محمدزمان زمانی جمشیدی، انتشارات نگاه استفاده شده است.