«اکباتان»؛ باران خرده‌شیشه و آژیرهای ممتد

«جمعه‌شب اکباتان جهنمی بود که هیچ‌وقت مثلش را نخواهیم دید»؛ این را «خانم جیم» یکی از مدیران بلوک 16 فاز دو اکباتان می‌گوید؛ بلوک 16 یکی از آخرین بلوک‌های فاز دو است. در کریدور ورودی، درِ فلزی نیمه‌بازی قرار دارد که به محیط پشتی دبیرستان دولتی «جابربن‌حیان» باز می‌شود. از همان پله‌های اول خرده‌شیشه‌ها زیر آفتاب کم‌رمق روزهای آخر اسفند برق می‌زند. این شیشه‌ها بر روی طبقات نصب بود که در موشک‌باران جمعه‌شب تمام آنها ریخته است. محمدحسین موسوی: «جمعه‌شب اکباتان جهنمی بود که هیچ‌وقت مثلش را نخواهیم دید»؛ این را «خانم جیم» یکی از مدیران بلوک 16 فاز دو اکباتان می‌گوید؛ بلوک 16 یکی از آخرین بلوک‌های فاز دو است. در کریدور ورودی، درِ فلزی نیمه‌بازی قرار دارد که به محیط پشتی دبیرستان دولتی «جابربن‌حیان» باز می‌شود. از همان پله‌های اول خرده‌شیشه‌ها زیر آفتاب کم‌رمق روزهای آخر اسفند برق می‌زند. این شیشه‌ها بر روی طبقات نصب بود که در موشک‌باران جمعه‌شب تمام آنها ریخته است. در جلوی ورودی مدرسه پرچمی نیمه‌افراشته در باد تکان می‌خورد؛ از لای شیشه‌های شکسته مدرسه نیز‌ پرده‌های خاکی‌رنگ و بعضا پار‌ه‌شده، همراه با پرچم در حال تکان‌خوردن هستند. دور مدرسه می‌چرخم؛ تمام شیشه‌های آن ریخته است. به آخرهای دیوار که می‌رسم، چند پسر نوجوان را می‌بینم که در حال نگاه‌کردن به مدرسه هستند. یکی از آنها می‌گوید: «مدرسه ماست». با دست به یکی از پنجره‌هایی که حتی قاب آن نیز کنده شده، اشاره می‌کند: «کلاس ما آنجاست». از روی خرده‌شیشه‌ها می‌گذرم و به کریدور بر‌می‌گردم. در کریدور نیز گوشه به گوشه خرده‌شیشه دپو شده است؛ اکباتان که قبلا پر از زندگی بود، حالا پر شده از خرده‌شیشه‌‌هایی برنده، دلگیرکننده و نماینده شبی سخت در 15 اسفند 1404؛ شبی که اکباتان از غرش موشک و جنگنده‌ لرزید. «پشت این بلوک محل نگهداری هواپیماهای غیرقابل استفاده است. جمعه‌شب اینها را می‌زدند؟». «آقای الف» مدیر بلوک 16 اکباتان است. مدام تلفن همراهش در حال زنگ‌خوردن است. میز روبه‌رو، «خانم جیم» مشغول است؛ او در حال کامل‌کردن دومین فهرست از واحدهای آسیب‌دیده است: «جمعه‌شب ساختمان تکان می‌خورد. در هر انفجار یک‌ بار قلب ما می‌ایستاد». او شماره دو واحد دیگر را در دفتر اضافه می‌کند. «آقای الف» می‌گوید: «قیمت که گرفتیم، حدودا هر واحد باید 14 میلیون تومان ‌برای جایگزین‌‌کردن شیشه پنجره‌ها هزینه کند». به گفته او، اما آسیب به این بلوک تنها مختص به پنجره‌ها نبود، دسته کلیدی بر‌می‌دارد و با هم به سمت سالن اجتماعات می‌رویم. شیشه‌های جلوی درِ سالن نیز شکسته است. سقف کاذب سالن فروریخته و سیم‌ها و لوله‌ها آویزان شده است. در بخش دیگری نیز یک تکه کامل از سقف گچی ریزش داشته است و باندها و صندلی‌ها نیز آسیب دیده‌اند. «خانم جیم» می‌گوید: «همه رایزرها و درهای بین شاخه‌ها نیز باز شده است». او ادامه می‌دهد: «ما بعد از جنگ 12روزه یک دوره کمک‌های اولیه در بلوک گذاشتیم و این اتفاق به درد خورد. جمعه نیز با این انفجارها من و چند نفر از همسایگان به سراغ زنان و مردان تنها رفتیم تا آنها کمتر بترسند». «آقای الف» نیز به افرادی که در زیرزمین جمع شده بودند، اشاره می‌کند: «جمعه‌شب بیشتر همسایه‌ها در طبقه منفی یک جمع شده بودند تا سروصداها تمام شود. شب خاصی بود، همه جمع شده بودیم و حرف می‌زدیم. مادران نیز بچه‌ها را خوابانده بودند. دارم فکر می‌کنم برای منفی یک تلویزیونی تهیه کنیم تا بتوانیم آنجا خبرها را دنبال کنیم» و می‌خندد: «این هم یک مدل زندگی است دیگر، اگر دوربین داشتم می‌توانستم این شب‌ها را مستند کنم». سوار آسانسور می‌شویم. از طبقه آخر به پشت‌بام می‌رویم. از پشت‌بام هنوز جاهایی نزدیک به بلوک در حال سوختن هستند. با فاصله کمتر از 500 متر، آشیانه هواپیماها‌ قرار دارد. کمی بعد یکی از همسایگان نیز وارد پشت‌بام می‌شود؛ پسرجوانی که «خانم الف» و «آقای جیم» با او احوالپرسی می‌کنند. او می‌گوید: «یک ترکش بزرگ در بازارچه کوثر پیدا شده است». بازارچه کوثر، یکی از بازارچه‌های محلی اکباتان است که شب‌نشینی در آن تبدیل به سنتی در این مجتمع شده‌‌: «شانس آوردیم کسی آسیب ندید». در موبایلش تصویری از ترکش نشان می‌دهد؛ قطعه‌ای فلزی‌ کمی بزرگ‌تر از یک دست اما تیز و برنده. او کمی در اطراف گشت می‌زند، منظره پشت‌بام را می‌بیند: «فکر کنم شنبه از جمعه‌شب بدتر می‌زند». این حرف را بدون اضطراب می‌زند. باران خرده‌شیشه