روزنامه اعتماد نوشت: اون شب، یکشنبه شب، سر گلوبندک بودم که سرکلانتری موشک خورد. پرت شدم گوشه پیادهرو. وقتی از جا پا شدم، محوطه بازار اونقدر خاک و غبار بود که چشمم هیچ جا رو نمیدید. لابهلای غبار رفتم سمت سرکلانتری. من دیدم که این ساختمون با خاک یکسان شده بود. با مردم رفتیم برای نجات. اون موقع، غیر از چند تا سرباز وظیفه و چند تا متهمی که توی بازداشتگاه حبس بودن، هیچ کسی توی سرکلانتری نبود. همهشون کشته شده بودن.