کاریکاتوری دیدم که گرچه از نظر هنری چندان قوی نبود، اما روی نکتهای مهم انگشت گذاشته و نوعی اخلاقگرایی گزینشی را نقد کرده بود: جنازه کودکی روی زمین افتاده بود و زن و مردی بالای سرش ایستاده بودند. یکی میگفت ببین چه کسی او را کشته تا تصمیم بگیریم محکومش کنیم یا نه. کاریکاتوری دیدم که گرچه از نظر هنری چندان قوی نبود، اما روی نکتهای مهم انگشت گذاشته و نوعی اخلاقگرایی گزینشی را نقد کرده بود: جنازه کودکی روی زمین افتاده بود و زن و مردی بالای سرش ایستاده بودند. یکی میگفت ببین چه کسی او را کشته تا تصمیم بگیریم محکومش کنیم یا نه. این تصویر ساده، متأسفانه در واقعیت سیاسی ما بارها تکرار شده است. نمونه اخیر آن، کشتهشدن بیش از ۱۶۰ نفر در دبستانی در میناب بود. بخشی از ایرانیان که بحق و بهدرستی کشتهشدن بیش از ۲۰۰ دانشآموز در اعتراضات دیماه را محکوم میکردند، درباره موشکزدن به دبستان و کشتن کودکان سکوت کردند. برخی دیگر از در انکار درآمدند و این انفجار را ناشی از اشتباه نیروهای ایرانی خواندند و برخی حتی پا را پیشتر گذاشتند و آن را اقدامی عمدی دانستند.