فکر کنم راهنمایی بودم که عراق، پالایشگاه نکا را زد. آن موقع خبرها دیر به دیر میآمد اما این خبر را زودتر ابرهای آسمان برایمان آوردند. وقتی باران بارید، ما که مشغول والیبال و ورزش در حیاط مدرسه بودیم، سر و صورت و مقنعههایمان پر از لکههای سیاه شد. ناظمها آمدند و مجبورمان کردند صورتمان را بشوییم و همه را به کلاس فرستادند و زنگ تفریح بعدی هم با اینکه باران نمیآمد، در کلاس ماندیم. شاید در آن روز برای اولین بار بود که صورت همکلاسیها را بدون مقنعه میدیدیم. فکر کنم راهنمایی بودم که عراق، پالایشگاه نکا را زد. آن موقع خبرها دیر به دیر میآمد اما این خبر را زودتر ابرهای آسمان برایمان آوردند. وقتی باران بارید، ما که مشغول والیبال و ورزش در حیاط مدرسه بودیم، سر و صورت و مقنعههایمان پر از لکههای سیاه شد. ناظمها آمدند و مجبورمان کردند صورتمان را بشوییم و همه را به کلاس فرستادند و زنگ تفریح بعدی هم با اینکه باران نمیآمد، در کلاس ماندیم. شاید در آن روز برای اولین بار بود که صورت همکلاسیها را بدون مقنعه میدیدیم. نمیدانم چند سال از آن روز گذشته است. آسمان دیروز تهران، سیاه بود. سیاه آنچنان که در فیلمهای آخرالزمانی نشان میدهند. سیاه برای اینکه انبارهای نفت و سوخت با حمله آمریکا و اسرائیل منفجر شده است. انفجارهای شنبهشب که صدایشان خانههایمان را لرزاند، حجم انبوهی از ترکیبات سمی هیدروکربنها، اکسیدهای گوگرد و نیتروژن را وارد آسمان کرده است. هرچند این باران نمنم که صبح دیروز بارید رحمت بود، اما خیلی هم خطرناک و اسیدی بود. از صبح چندین اطلاعیه و هشدار درباره احتمال بارش باران اسیدی منتشر شد.