امسال نوروز در حالی به تهران نزدیک میشود که جنگ هیچ چیزی را شبیه سالهای قبل نگذاشته است. هم سوگ و فقدان رنگ دیگری گرفته است و هم امید به آینده شکلش عوض شده است. کاسبیها یکی در میان فعال است، اسفندی که باید مثل هر سال پررونق باشد، کسادی همهجایش را گرفته است، هیچ چیزی عادی نیست. جنگ کاری کرده که حتی میان سبزه و سنبل هم، زندگی با احتیاط بیشتری جریان دارد. اما با وجود همه اینها آنچه درخشان است و متمایز اینکه، زندگی هنوز هم جریان دارد. امسال نوروز در حالی به تهران نزدیک میشود که جنگ هیچ چیزی را شبیه سالهای قبل نگذاشته است. هم سوگ و فقدان رنگ دیگری گرفته است و هم امید به آینده شکلش عوض شده است. کاسبیها یکی در میان فعال است، اسفندی که باید مثل هر سال پررونق باشد، کسادی همهجایش را گرفته است، هیچ چیزی عادی نیست. جنگ کاری کرده که حتی میان سبزه و سنبل هم، زندگی با احتیاط بیشتری جریان دارد. اما با وجود همه اینها آنچه درخشان است و متمایز اینکه، زندگی هنوز هم جریان دارد. تاریکی شبهای تهران، بهویژه در بزرگراهها امر عادی برای مردم شهر شده است. ترددها در خیابانها بهشدت کاهش یافته، جنگ مثل سایه سیاهی بر خیابانها افتاده است. در روزهای مانده به پایان سال، برای رسیدن به بازار تجریش، اگر خوششانس باشید و بزرگراه چمران را بدون حادثه رد کنید، پل پارکوی را که بپیچید به سمت شمال خیابان ولیعصر، کمی نور به چشمانتان برمیگردد. این ساعت از شب که یک ساعتی از افطار گذشته است و مغازههای بیشتری باز شدهاند، حضورشان و نورشان کمک میکند تا از تاریکی مطلق خارج شوید. اگرچه، این مغازهها هم یکی در میان بازند. از آغاز جنگ، برخی از آنها به طور کامل تعطیل کردهاند، برخی سعی کردهاند روتین را حفظ کنند، عدهای از سفر چند روزه ابتدای جنگ برگشتهاند به کار و عدهای دیگر هم روزانه تصمیم میگیرند و با توجه به میزان موشکباران که اطرفشان رخ میدهد، به بازگشایی کاسبی خود فکر میکنند.