نامه فرزند شهید همت برای سردار تنگسیری

عموی خسته‌ام، عموی عاشقم، سردار علیرضا تنگسیری، سلام. نمی‌دانم چگونه سال نو را تبریک بگویم، حال آنکه داغ بزرگی دل کوچک ما را خراش انداخته است، اما این زخم بزرگ محل رویش جوانه‌ای شده که شک ندارم درختی بارور خواهد شد! عموی خسته‌ام، عموی عاشقم، سردار علیرضا تنگسیری، سلام. نمی‌دانم چگونه سال نو را تبریک بگویم، حال آنکه داغ بزرگی دل کوچک ما را خراش انداخته است، اما این زخم بزرگ محل رویش جوانه‌ای شده که شک ندارم درختی بارور خواهد شد! نمی‌دانم کجا هستید و امروز گفتگوی من با شما از راه دور است، برای همین نامه‌ای سرگشاده خطاب به شما می‌نویسم، برای همین است که نامه را به رسانه‌ها می‌سپارم تا هر کس هرجایی شما را دید از قول لب‌های من دست‌های شما را ببوسد. نمی‌خواهم شما را ببینم که می‌دانم کارهای بسیار مهم‌تری از دیدار برادرزاده خود دارید، اما این کلمات مثل بغض توی گلویم گیر کرده بود، می‌دانم که مثل جد بزرگوارتان، شهید رئیس‌علی دلواری، سرنوشت یاران حسین‌بن‌علی علیه‌السلام شهادت است، پس تصمیم گرفتم این چندخط را برای شما بنویسم که مثل هزاران حرف نگفته و هزاران ابر نباریده توی گلویم باقی نماند.