Collector
Giriş Yap
کودکان؛ قربانیان جنگ یا فاتحان آینده | Collector
کودکان؛ قربانیان جنگ یا فاتحان آینده

کودکان؛ قربانیان جنگ یا فاتحان آینده

تاریخ را معمولا فاتحان می‌‌نویسند، اما آینده را کودکان. شاید به همین دلیل باشد که سرنوشت ملت‌‌ها نه در میدان‌‌های نبرد، بلکه در سال‌‌های پس از خاموشی سلاح‌‌ها تعیین می‌ شود؛ زمانی که جامعه باید به یک پرسش بنیادین پاسخ دهد: کودکان وارث زخم‌‌ها هستند یا میراث‌دار افق‌‌ها؟ تاریخ را معمولا فاتحان می‌‌نویسند، اما آینده را کودکان. شاید به همین دلیل باشد که سرنوشت ملت‌‌ها نه در میدان‌‌های نبرد، بلکه در سال‌‌های پس از خاموشی سلاح‌‌ها تعیین می‌ شود؛ زمانی که جامعه باید به یک پرسش بنیادین پاسخ دهد: کودکان وارث زخم‌‌ها هستند یا میراث‌دار افق‌‌ها؟ این پرسش در ظاهر ساده است، اما یکی از مهم‌‌ترین مسائل توسعه انسانی و بازسازی اجتماعی به شمار می‌‌رود. اما به‌واقع چرا برخی ملت‌‌ها پس از جنگ در چرخه خشم، انتقام، احساس قربانی‌‌بودن و عقب‌‌ماندگی گرفتار می‌‌شوند و برخی دیگر مانند ژاپن، آلمان و کره جنوبی از دل ویرانی به مسیر پیشرفت راه می‌‌یابند؟ در نگاه نخست، پاسخ را باید در کارخانه‌‌ها، سرمایه‌‌گذاری‌‌ها، کمک‌‌های خارجی یا برنامه‌‌های اقتصادی جست‌‌وجو کرد. اما تجربه ملت‌هایی که توانسته‌‌اند از زیر آوار جنگ برخیزند، روایت دیگری را پیش‌روی ما قرار می‌‌دهد. آنچه ژاپن و کشورهای توسعه‌یافته امروزی را متحول کرد، پیش از آنکه اقتصادی باشد، یک انتخاب فرهنگی و تمدنی بود؛ انتخابی درباره نسبت آنها با زمان. جنگ، گذشته را به مهم‌‌ترین واقعیت زندگی ملت‌‌ها تبدیل می‌‌کند. همه چیز زیر سایه خاطره‌‌ها قرار می‌گیرد؛ خاطره شکست، خاطره فقدان، خاطره ویرانی و خاطره رنج. در چنین شرایطی، بزرگ‌‌ترین خطر برای یک جامعه آن نیست که شهرهایش ویران شده باشند؛ بزرگ‌‌ترین خطر آن است که آینده‌‌اش نیز ویران شود. پس از جنگ جهانی دوم، ژاپن با چنین وضعیتی روبه‌‌رو بود. کشوری که هیروشیما و ناگازاکی را تجربه کرده بود، می‌‌توانست برای دهه‌‌ها در حافظه شکست زندگی کند. اما اندیشمندان، سیاست‌‌گذاران و نهادهای آموزشی ژاپن به‌تدریج به این جمع‌‌بندی رسیدند که بازسازی ملی از بازسازی ذهن کودکان آغاز می‌‌شود. آنان دریافتند‌ توسعه پیش از آنکه به کارخانه و فناوری نیاز داشته باشد، به نسلی نیاز دارد که بتواند آینده را تصور کند. به همین دلیل، آموزش در ژاپن صرفا انتقال دانش نبود؛ نوعی تربیت اجتماعی برای ساختن آینده بود. مدرسه فقط محل یادگیری ریاضیات و علوم محسوب نمی‌‌شد؛ جایی بود برای پرورش مسئولیت‌‌پذیری، همکاری، نظم اجتماعی و اعتماد به توان جمعی. در آلمان نیز رویکردی مشابه شکل گرفت. جامعه آلمان پس از جنگ جهانی دوم تصمیم گرفت گذشته را انکار نکند، اما در آن متوقف هم نشود. آنچه بعدها «مواجهه انتقادی با گذشته» نام گرفت، تلاشی بود برای فهم تاریخ بدون اسارت در تاریخ. جنگ در حافظه باقی ماند، اما به هویت نسل‌‌های بعد تبدیل نشد. آلمانی‌‌ها به‌خوبی دریافته بودند‌ انتقال مداوم احساس گناه، خشم یا تحقیر به کودکان، زخمی را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌‌کند؛ زخمی که می‌‌تواند دهه‌‌ها در روان یک جامعه باقی بماند. از این رو، نظام آموزشی و فرهنگی این کشور به‌جای بازتولید هیجان‌‌های تاریخی، بر پرورش تفکر نقادانه، مسئولیت مدنی و فرهنگ گفت‌‌وگو متمرکز شد. کره جنوبی نیز مسیر متفاوتی را پیمود، اما به نتیجه‌‌ای مشابه رسید. این کشور پس از جنگ دهه ۱۹۵۰ با فقر گسترده و زیرساخت‌‌های ویران مواجه بود. با این حال‌ دولت، دانشگاه‌‌ها و نهادهای اجتماعی به‌تدریج بر یک اصل اساسی توافق کردند: مهم‌‌ترین سرمایه کشور نه منابع طبیعی، بلکه کودکان آن هستند. آموزش به مهم‌‌ترین پروژه ملی تبدیل شد و مدرسه به محلی برای بازسازی امید. اما نقطه مشترک ژاپن، آلمان و کره جنوبی در کارخانه‌‌ها، بنادر یا شاخص‌‌های رشد اقتصادی نبود؛ نقطه مشترک آنها در یک تصمیم تاریخی نهفته بود؛ آنها کودکان را میدان تسویه‌ حساب تاریخ نکردند. در بسیاری از جوامع آسیب‌‌دیده، گذشته به ارث می‌رسد، خشم به ارث می‌‌رسد، ترس به ارث می‌‌رسد و احساس قربانی‌‌بودن نیز همین‌طور. اما در این کشورها، نهادهای آموزشی، فرهنگی و سیاسی کوشیدند از انتقال زخم‌‌های حل‌‌نشده به نسل بعد جلوگیری کنند. آنان دریافتند توسعه پیش از آنکه یک پروژه اقتصادی باشد، یک پروژه فرهنگی و روانی است. روان‌‌شناسان معتقدند کودک برای رشد سالم به سه نیاز بنیادین احتیاج دارد: احساس امنیت، احساس معنا و امید به آینده. جنگ هر سه را نابود می‌‌کند؛ امنیت را می‌‌گیرد، معنا را مخدوش و افق آینده را تیره می‌‌کند. هنر ملت‌‌های موفق پس از جنگ آن بود که این سه عنصر را دوباره به کودکان بازگرداندند. اما بازسازی آینده فقط در کلاس‌‌های درس اتفاق نمی‌‌افتد. آینده به محیطی نیاز دارد که در آن امکان زیستن وجود داشته باشد. به همین دلیل، بازسازی در این کشورها صرفا محدود به اقتصاد و آموزش نبود. شهرهای قابل زیست، فضاهای عمومی، حفاظت از منابع طبیعی و ارتقای کیفیت محیط زندگی نیز بخشی از همان پروژه بزرگ آینده‌‌سازی بود. آنها دریافته بودند کودکانی که قرار است فردا را بسازند، به چیزی بیش از کتاب و مدرسه نیاز دارند. به هوای پاک، به پارک‌‌ها و فضاهای عمومی، به احساس تعلق به سرزمین و به اطمینان از پایداری آینده نیاز دارند. توسعه‌ در نهایت‌ سازمان‌‌دهی امید در یک جغرافیاست. امروز کودکان توکیو، برلین و سئول از جنگ فاصله گرفته‌‌اند، نه به این دلیل که تاریخ فراموش شده است، بلکه به این دلیل که تاریخ به زندان روانی آنان تبدیل نشده است. آنان درباره جنگ می‌‌آموزند، اما در جنگ زندگی نمی‌‌کنند. گذشته را می‌‌شناسند، اما آینده را بر‌مبنای آن تعریف نمی‌‌کنند. شاید مهم‌‌ترین اندیشه‌‌ای که موتور محرک این تحول بوده، همین باشد: تقدم آینده بر گذشته. ملت‌‌های موفق پس از جنگ دریافتند‌ حافظه تاریخی برای بقا ضروری است، اما کافی نیست. جامعه‌‌ای که تمام انرژی خود را صرف بازخوانی زخم‌‌های خود کند، توان ساختن فردا را از دست می‌‌دهد. از این رو، میان یادآوری و درجا‌زدن در گذشته تفاوت قائل شدند. امروز نیز هر جامعه‌‌ای که با بحران، منازعه یا جنگ روبه‌‌روست، با همین انتخاب مواجه است. پرسش اصلی این نیست که جنگ چه چیزی را ویران کرده است. پرسش این است که آیا اراده‌‌ای برای بازسازی افق ذهنی کودکان وجود دارد یا نه. زیرا توسعه از دل کارخانه‌‌ها متولد نمی‌‌شود؛ از ذهن کودکانی متولد می‌‌شود که باور دارند فردا می‌‌تواند بهتر از امروز باشد. شاید مهم‌‌ترین درس ژاپن، آلمان و کره جنوبی این باشد که هیچ ملتی با اقامت در گذشته توسعه پیدا نمی‌‌کند. حافظه تاریخی ضروری است، اما حافظه، خانه نیست. هیچ جامعه‌‌ای نمی‌‌تواند برای همیشه در خاطرات خود زندگی کند؛ حتی اگر آن خاطرات سرشار از رنج، قهرمانی یا ویرانی باشند. ملت‌‌های موفق پس از جنگ، گذشته را به رسمیت شناختند اما در آن ساکن نشدند. آنها به‌جای آنکه کودکان را وارث زخم‌‌ها کنند، آنان را وارث رؤیاها کردند. به‌جای آنکه مدارس را مخزن خاطرات تلخ بسازند، آنها را کارگاه‌‌های آینده کردند‌ و به‌جای آنکه سرزمین را صرفا بازسازی کنند، امکان زیستن در آن را بازآفریدند. شاید توسعه از همان لحظه آغاز می‌ شود که یک ملت تصمیم می‌‌گیرد فرزندانش را به آینده متصل کند، نه به زخم‌‌های خود. و شاید راز ملت‌هایی که از جنگ عبور کردند نیز در همین یک تصمیم نهفته باشد.

Go to News Site