شرق
جهان معاصر در یکی از پیچیدهترین و مبهمترین دورههای تغییر ساختاری در روابط بینالملل قرار دارد. نظمی که پس از جنگ جهانی دوم با هدف پیشگیری از منازعات گسترده، مهار رقابت قدرتهای بزرگ و ایجاد ساختارهای مشترک حقوقی و اقتصادی شکل گرفت، امروزه با بحرانی ژرف در دو حوزه «مشروعیت» و «کارآمدی» مواجه است. این بحران فراتر از تنشهای ژئوپلیتیکی متعارف، ریشه در مسئلهای بنیادیتر دارد: اعمال تبعیضآمیز و اجرای گزینشی قواعد بینالمللی. رحمتالله دریجانی: جهان معاصر در یکی از پیچیدهترین و مبهمترین دورههای تغییر ساختاری در روابط بینالملل قرار دارد. نظمی که پس از جنگ جهانی دوم با هدف پیشگیری از منازعات گسترده، مهار رقابت قدرتهای بزرگ و ایجاد ساختارهای مشترک حقوقی و اقتصادی شکل گرفت، امروزه با بحرانی ژرف در دو حوزه «مشروعیت» و «کارآمدی» مواجه است. این بحران فراتر از تنشهای ژئوپلیتیکی متعارف، ریشه در مسئلهای بنیادیتر دارد: اعمال تبعیضآمیز و اجرای گزینشی قواعد بینالمللی. در دهههای اخیر، قدرتهای غربی همواره تلاش کردهاند نظم موجود را تحت عنوان «نظم مبتنی بر قواعد» معرفی کنند؛ نظمی که مدعی پایبندی به حقوق بینالملل، چندجانبهگرایی، احترام به حاکمیت ملی و صلح جهانی است. با این حال، واگرایی فزاینده میان ادبیات هنجاری و عملکرد کارکردی این نظم، چالشهای جدی پیشرو قرار داده است. بحرانهای اخیر از جمله جنگ اوکراین، بحران غزه، تصاعد تحریمهای فرامرزی و یکجانبه، ترورهای هدفمند، جنگهای سایبری و ناکارآمدی ساختاری سازمان ملل متحد در مدیریت منازعات، موجی از تردیدهای ساختاری را نسبت به بیطرفی نظام حقوقی بینالملل ایجاد کرده است. امروزه این پرسش کلیدی مطرح است که آیا حقوق بینالملل مجموعهای از قواعد عامالشمول و برابر برای تمامی واحدهای سیاسی است یا ابزاری هژمونیک که در چارچوب منافع قدرتهای مسلط تفسیر و اجرا میشود؟ پاسخ به این پرسش برای جمهوری اسلامی ایران که طی چهار دهه گذشته همزمان با تحریمهای ساختاری، تهدیدهای امنیتی و جنگ روایتها مواجه بوده، واجد اهمیت راهبردی است. در شرایط کنونی، بازتولید ادبیات سنتی سیاست خارجی یا تقلیل تحلیلها به گزارههای صرفا امنیتی، پاسخگوی پویاییهای جهانِ در حال گذار نیست. از این رو، تبیین دقیق روندهای نوظهور برای تدوین یک دکترین بازتعریفشده در سیاست خارجی ایران الزامی است.
Go to News Site