شرق
چرا بسیاری از انسانهایی که روزگاری کنشگر سیاسی بودهاند، در ادامه به زندگی خصوصی عقب مینشینند؟ چرا جنبشهای سیاسی-اجتماعی، پس از پیشروندگیِ پرشتاب، دچار فرسودگی ملموس میشوند؟ چرا مشارکت عمومی اغلب به دلزدگی ختم میشود؟ و چرا همان انسانها، پس از مدتی، دوباره به عرصه عمومی بازمیگردند؟ رضا بهرامی: چرا بسیاری از انسانهایی که روزگاری کنشگر سیاسی بودهاند، در ادامه به زندگی خصوصی عقب مینشینند؟ چرا جنبشهای سیاسی-اجتماعی، پس از پیشروندگیِ پرشتاب، دچار فرسودگی ملموس میشوند؟ چرا مشارکت عمومی اغلب به دلزدگی ختم میشود؟ و چرا همان انسانها، پس از مدتی، دوباره به عرصه عمومی بازمیگردند؟ در یادداشت پیشرو، بر آنم تا با نگاهی به کتاب «دگردیسی مشغولیتها: نفع شخصی و کنش همگانی» اثر آلبرت اوتو هیرشمن، نظریهپرداز سیاسی و اقتصاددان آلمانی-آمریکایی، منطق پنهان پشت نوسانات سیاسی و اجتماعی را واکاوی کنم. بسیاری از تحلیلگران و کنشگران سیاسی در مواجهه با سردشدن تنور مشارکت عمومی و پراکندهشدن کنشگران سیاسی، بیدرنگ حکم به مرگ آگاهی، انفعال تودهها و پیروزی ابدی مروجان «مطلوبیت وضع موجود» میدهند. «آلبرت هیرشمن» اما در این کتاب، نگاه دیگری دارد. او میگوید آنچه از بیرون بیتفاوتی و عقبنشینی به نظر میرسد، اغلب یک فاز گریزناپذیر در چرخهای بزرگتر است که میان منفعت شخصی و کنش عمومی در نوسان است. فهم این نوسان، مرز میان کنشگری مقطعی و استراتژی ماندگار را روشن میکند. نخستین ضربه هیرشمن به پیشفرضهای رایج، زیر سؤال بردن ثبات ترجیحات انسانی است. در مدلهای کلاسیک جامعهشناسی و اقتصاد، انسان یا عنصری سیاسی مشارکتجو فرض میشود یا منفعتطلب منزوی. هیرشمن اما میگوید انسان مدرن موجودی است که مدام میان این دو قطب رفت و آمد میکند. او نه از قدرتِ همیشه ماندن در عرصه عمومی برخوردار است و نه به طور نامحدود در چنبره زندگی خصوصی و اتاق کار خود محصور میشود. هریک از این دو قلمرو، پس از مدتی از رونق میافتد و بازدهیاش کاهش مییابد. از همینجاست که نگاه هیرشمن معنا پیدا میکند. جامعه به دم و بازدم نیاز دارد. کنش عمومی دم است و عقبنشینی به امر خصوصی بازدم. مسئله نه ماندن ابدی در خیابان است و نه اقامت دائمی در خانه، که توان تشخیص ریتم این رفت و برگشت است.
Go to News Site