ILNA
در تقویمِ دردهای ما، نام «میناب» دیگر تنها با عطر شرجی و نخلهای بلند گره نخورده است؛ امروز میناب، نامِ دیگرِ کربلاست در پهنهی هرمزگان. امروز، خلیج همیشه فارس، به جای مروارید، اشک میبارد و صدای موجهایش، لالاییِ غمگینی است برای حمله به مدرسه «شجره طیبه»، نه یک خطای نظامی، که یک سقوطِ تمامعیارِ اخلاقی برای بشریتی است که تماشا میکند. چگونه میتوان به چشمانِ بیگناه دختربچهای نگریست که تنها جرمش، لبخند زدن به فردا و در آغوش گرفتن کیفِ کوچکش بود؟ آنها که از آن سوی اقیانوسها، با ابزارهای مرگبارشان، رؤیای کودکانهی این فرشتگان را هدف گرفتند، پیش از هر چیز، انسانیت را در پیشگاه وجدانهای بیدار ذبح کردند. مدرسه، که باید پناهگاهِ امنِ شکفتن باشد، به قربانگاه مبدل گشت. دیوارهای مدرسه شجره طیبه، گواهی میدهند بر مظلومیتی که واژهها در بیانش لکنت میگیرند. آنجا که صدای خندههای ریزِ دخترانه، ناگهان در غرشِ سهمگینِ بمبها گم شد و چادرهای سفیدِ نماز، به سرخیِ خون نشست. این نه فقط کشتارِ کودکان، که ترورِ «امید» و شلیک به قلبِ «صلح» بود. اما بشنوید ای معاملهگرانِ مرگ! ای کسانی که با امضای قراردادهای تسلیحاتی، خونِ کودکان را به بهایِ قدرت معامله میکنید: هر قطره خونی که از پیشانیِ بلندِ دخترانِ شهیدِ میناب بر زمین ریخت، بذری شد برای بیداری. شجره طیبه، اگرچه در آتش سوخت، اما ریشههایش در عمق جانِ این ملت تنیده شده است. این خونهای پاک، چونان رودی خروشان، بنیانِ ستمِ «آمریکایی-صهیونیستی» را خواهد شست.
Go to News Site