independentpersian
در تازهترین سخنان خود درباره جنگ با ایران، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، میگوید که همهچیز طبق برنامه پیش رفته است و «اقدام نظامی» او تا دو یا سه هفته دیگر، پس از تشدید بمباران ایران و کشاندن آن کشور به عصر حجر پایان خواهد یافت. این سخنان را چگونه میتوان تفسیر کرد؟ پیش از اینکه پاسخ این سوال را بدهیم، نکتهای درباره برنامهریزی در جنگ قابلتوجه است. ترامپ مدعی است که این جنگ بر اساس یک برنامهریزی دقیق و حسابشده و سازمانبندی قبلی آغاز شد. این تز را اسرائیل، شریک ایالات متحده در جنگ جاری، تایید میکند. آقای رافائل یروسلمی (Raphael Jerusalmy)، یکی از برجستهترین برنامهریزان موساد در سازمان امنیتی اسرائیل، میگوید ما برنامه دقیقی برای این جنگ داریم که در چند مرحله اجرا میشود و با روی کار آمدن دولت مورد نظر ما در تهران، پایان مییابد. اما برنامهریزی در جنگ به قول اریش ماریا رمارک، آنقدر ماجراجویانه است که برنامهریزی در عشق که میدانیم چگونه آغاز میشود، اما نمیدانیم چگونه پایان مییابد. ورتر، قهرمان گوته، در نخستین نگاه، شیفته شارلوت میشود و سرانجام در فراق او خودکشی میکند، اما در رمان «لوته در وایمار» توماس مان، ورتر را میبینیم که دیگر جوان نیست، چاق شده و برای دوران بازنشستگی خود بهعنوان یک کارمند دولت برنامهریزی میکند. در سفری به وایمار، ورتر باخبر میشود که «شارلوت» با «لوته» نیز در همان شهر است، همراه با نوههایش. لوته سالخورده چاق شده و پرحرف؛ رمانتیسم آلمانی که با گوته در عالم جبروت آغاز میشود، با توماس مان به عالم هپروت میرسد. دوایت آیزنهاور، فرمانده کل متفقین در جنگ جهانی دوم و پس از آن رئیسجمهوری آمریکا، در خاطرات خود مینویسد: در جنگ حتما برنامهریزی کنید، اما هر برنامهای را که ریختهاید فورا از پنجره بیندازید بیرون! به عبارت دیگر، برنامهریزی برای تمرین نظم فکری لازم است، اما جنگ همواره اتوبیوگرافی خود را دور از برنامهریزان مینویسد. در هر حال ناظران این جنگ هماکنون برآناند که این جنگ هیچ برنامه مشخصی نداشت و حتی هدف یا هدفهای واقعی آن بهخوبی تشریح نشده بود. این نخستین بار بود که ایالات متحده در جنگی شرکت میکرد که فرماندهی کل قوای میدانی در آن معلوم نبود کیست. همچنین این نخستین بار بود که آمریکا در یک جنگ ائتلافی کنترل انحصاری آن را در اختیار نداشت. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از آمریکا به عنوان «موتلف» و «شریک» یاد میکند تا این تصور را شکل دهد که او و دونالد ترامپ بهاتفاق، فرماندهی را برعهده دارند. نکته دیگری که روشن است، این است که دو شریک جنگ هرگز نتوانستند هدفهای مشترک خود را روشن کنند. اسرائیل خواستار تغییر رژیم در ایران و استقرار رژیم موردنظر خود در ایران بود. ترامپ از سوی دیگر، با آنکه مخالف تغییر رژیم نبود، فکر میکرد که خودش میتواند هر وقت که لازم شد، تغییر رژیم را اعلام کند. از این رو است که میگوید رژیم جمهوری اسلامی در واقع سه بار تغییر کرده است و او اکنون با یک رژیم جدید سرگرم مذاکره است. باری بپردازیم به پاسخ پرسشی که در بالا آوردیم: سخنان ترامپ نشانه چیست؟ به گمان من، این سخنان که البته پیش از انتشار این مطلب ممکن است باز هم تغییر کند، نشان میدهد که رئیسجمهوری آمریکا به سطح تحمل درد در یکی از چهار زمینه کلاسیک مربوط به جنگ نزدیک میشود. در هر جنگ، شرکتکنندگان چهار سطح تحمل درد دارند که رسیدن به هر یک از آنها میتواند مسیر جنگ را تغییر دهد یا حتی متوقف سازد. نخستین سطح تحمل درد جنبه صرفا نظامی دارد. یک طرف جنگ ممکن است با تحمل تلفات سنگین، نیروی انسانی کافی برای ادامه نبرد را از دست بدهد. کمبود تسلیحات و بر هم خوردن شبکههای سوقالجیشی (لجستیک) نیز میتواند یک حریف را به این سطح از درد بکشاند. در جنگ جاری، ایالات متحده و موتلف آن در بعضی موارد بهویژه کمبود زرادخانهای، به این سطح نزدیک شدند، اما هنوز به آن نرسیدهند و با توجه به امکانات بینظیر ایالات متحده در تولید سلاح و مهمات، هرگز به آن نخواهند رسید. به عبارت دیگر، ایالات متحده میتواند این جنگ را تا ابد ادامه دهد، بیآنکه با مشکل کمبود بمب و هواپیما روبرو شود. اسرائیل، از سوی دیگر، تا زمانی که متکی به آمریکا است، نیز دغدغهای در این زمینه ندارد، اما کافی است که آمریکا کمکهای تسلیحاتی خود را قطع کند و اسرائیل را در این زمینه، از سطح تحمل درد فراتر ببرد. به همین سبب است که هفته گذشته نتانیاهو از طرحی سخن گفت که هدف آن توسعه صنایع اسلحهسازی اسرائیل است، با هدف کاهش وابستگی به زرادخانه آمریکا. دومین سطح تحمل درد در جنگ، جنبه اقتصادی دارد. یک طرف ممکن است به مرحلهای برسد که از دید مالی و اقتصادی، توان ادامه جنگ را نداشته باشد. در جنگ جهانی دوم، انگلستان به این سطح نزدیک شده بود و اگر برنامه «وام و رهن» آمریکا برای رساندن اسلحه نمیبود، چرچیل و یا ارتش توان اقتصادی ادامه جنگ را نمیداشتند. کمبود سوخت و آذوقه نیز میتواند یک حریف را از این سطح تحمل درد فراتر ببرد و او را به پذیرفتن شکست وادارد. در جنگ جاری، ایالات متحده، بزرگترین تولیدکننده نفت در جهان و صاحب نیرومندترین اقتصاد صنعتی، هرگز به این سطح تحمل درد نزدیک نخواهد شد. بدین سان میتواند جنگی را که ظاهرا روزی سه تا چهار میلیارد دلار هزینه دارد، ادامه دهد. ترامپ در نظر دارد تقاضایی برای ۲۰۰ میلیارد دلار اضافی به کنگره تقدیم کند. اسرائیل اما به این سطح نزدیک شده است. قطع فعالیتهای اقتصادی با آژیرهای متعدد در روز، بیرون کشیدن بخش بزرگی از نیروی کار برای خدمت در ارتش، توقف بخشهایی از تولید و تعطیلی بخشهایی مانند جهانگردی اقتصاد اسرائیل را زیر فشاری بیسابقه قرار داده است. اسرائیل اگر تنها بماند، توان ادامه این جنگ را نخواهد داشت، اما از آنجا که ایالات متحده در کنار اسرائیل قرار دارد، احتمال رسیدن به آن سطح موردبحث اندک است. سومین سطح تحمل درد جنبه اخلاقی دارد. در اینجا ملاحظاتی مانند افکار عمومی جهانی، قوانین بینالمللی بهویژه کنوانسیونهای مربوط به جنگ و تازهترین قوانین درباره جنایات ضدانسانی مطرح میشود. در هر جنگ، طرفی که از این دید مظنون به خطاکاری است، از سطح تحمل درد میگذرد. طرف موردبحث متفقان و حتی دوستان خود را از دست میدهد و در پهنه مراودات انسانی به انزوا میگراید. در جنگ ایالات متحده با ویتنام، آمریکاییان به این سطح نزدیک شدند. جنگ ویتنام احساس مثبتی را که تقریبا در سراسر جهان نسبت به ایالات متحده، بهعنوان نیرویی که شیطان نازیسم را از پای درآورد، وجود داشت، تا حد زیادی از بین برد. جنگ جاری روسیه در اوکراین نیز همین نتیجه را برای روسیه عرضه میکند. روسیهای که با سقوط امپراتوری شر، محبوبیت جهانی یافته بود، اندکاندک تبدیل شد به جلوهای نو از شر کهن. در جنگ جاری، ایالات متحده و اسرائیل به این سطح تحمل درد نزدیک شدهاند، اما هنوز از آن نگذشتند. تقریبا تمامی ۳۱ عضو پیمان آتلانتیک شمالی، متحدان آمریکا، این جنگ را تلویحا محکوم کردهاند یا کوشیدهاند تا نارضایتی خود را تبلیغ کنند. تنها یک عضو ناتو، یعنی آلمان فدرال، به آمریکا اجازه داده است که از یکی از پایگاههای خود برای حملات نظامی به ایران استفاده کند. اسرائیل نیز در جنگ جاری به این سطح نزدیک شده است. حتی چند کشور عربزبان که چندی پیش با پیمان ابراهیم، شناسایی اسرائیل را پذیرفتند، از تایید مواضع آن در جنگ جاری خودداری کردهاند. در حالی که دو تا از آنان (امارات متحده عربی و بحرین) موردحملات ناجوانمردانه جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند. با این حال یک عامل مهم مانع از آن است که ایالات متحده و اسرائیل در این جنگ از سطح تحمل درد اخلاقی بگذرند. این عامل طیف جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام ضدایرانی و ضدانسانی است که هم با مردم خود سر جنگ دارد و هم دیگر کشورها را تهدید میکند. عوامل جمهوری اسلامی در بسیاری از کشورها از جمله ۱۱ کشور عضو ناتو، عملیات تروریستی انجام دادند. حتی در سرزمینهای دوردست از ایران مانند آمریکای جنوبی و آفریقای غربی، جمهوری اسلامی از طریق عاملان مزدور در عملیات تروریستی و ثباتزدایی شرکت داشته است. ادعای جمهوری اسلامی درباره تسلط بر چهار کشور عرب عراق، سوریه، لبنان و یمن نیز مانع از آن شده است که سران عرب آن را به عنوان مظلوم این جنگ بشناسد. بدین سان میتوان گفت که هم آمریکا و هم اسرائیل میتوانند دغدغه گذشتن از سطح تحمل درد اخلاقی را نادیده بگیرند. حتی سازمان ملل در تنها قطعنامهای که درباره این جنگ صادر کرده است، از حمایت جمهوری اسلامی خودداری میکند. برعکس خواستار توقف حملات به تاسیسات غیرنظامی میشود؛ تاسیساتی که سپاه پاسداران در کشورهای عرب خلیج فارس هدف قرار داده است. نکته جالبتر این است که حتی کشورهای بهاصطلاح اسلامی در این جنگ از حمایت از ایران خودداری کردند. سازمان همکاری اسلامی و اتحادیه عرب نیز بیآنکه حمله به ایران را محکوم کنند، خواستار پایان آن شدند. چهارمین اما نه کمترین سطح تحمل درد در جنگ، جنبه سیاسی دارد. در بسیار جنگها، این عامل است که جنگاوران را وامیدارد که توپها را خاموش کنند و بمبافکنها را به پایگاه برگردانند. در ۱۹۵۶ میلادی، مثلث انگلستان، فرانسه و اسرائیل در جنگ سوئز از نظر نظامی، به پیروزی رسیدند، اما از نظر سیاسی شکست خوردند و بیآنکه پیروزی خود را تبدیل به برد قابللمس کنند، به جنگ پایان دادند. افکار عمومی در انگلستان و فرانسه توام با مخالفت پرزیدنت آیزنهاور با ادامه جنگ و تهدید اتحاد شوروی به دخالت با کمک به مصر، کوکتلی را شکل دادند که جنگاوران مثلث نمیتوانستند نادیده بگیرند. در جنگ ویتنام، نیز ایالات متحده به این سطح تحمل درد رسید و با گذر از آن، ناچار شد علیرغم پیروزی در صحنه نبرد، شکست را بپذیرد و متحد خود، ویتنام جنوبی، را تنها بگذارد. Read More This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field) با نگاه به طرف دیگر این جنگ یعنی جمهوری اسلامی، میتوان دید که ایران در سه مورد از چهار مورد بحث از سطح تحمل درد گذشته است. از نظر نظامی، جمهوری اسلامی بهراستی منکوب شده است. بخش بزرگی از نیروهای دریایی ایرانــ هم سپاه و هم ارتشــ اکنون در ژرفای خلیج فارس، دریای عمان و دریای عرب اسکان یافتهاند. بسیاری از مراکز پرتاب موشک و پهپاد جمهوری اسلامی نابود شدهاند، شبکه فرماندهی و کنترل نظامی کشور به پایینترین سطح عملیاتی کشانده شده است. بسیاری از فرماندهان ردههای اول و دوم نظامی در ردیف «حذفشدگان» قرار گرفتهاند. در میان آنان، فرماندهانی بودند که صرفنظر از جنون ایدئولوژیک خود، از مهارتهای تاکتیکی واقعی برخوردار بودند. رده جدید فرماندهان هنوز در عمل آزمایش نشدهاند. به همین سبب میتوان گفت که جمهوری اسلامی از دید نظامی شکست خورده است. از دید اقتصادی نیز جمهوری اسلامی شکست خورده است. زیربنای صنعتی کشور ویران شده است، صدها هزار شغل از بین رفته است، درآمد نفتی به صفر رسیده است. حتی شش میلیارد دلاری که قطر هفته پیش به پاکستان منتقل کرد، هنوز به بانک مرکزی در تهران نرسیده است. دولت آقای مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری، میگوید ممکن است نتواند حقوق کارمندان خود را بپردازد. شکست اخلاقی جمهوری اسلامی نیز با حملات ناموجه به ۱۴ کشور که درگیر جنگ نیستند، تثبیت شده است. حتی مسلمانان نمیتوانند کوشش برای محروم کردن همدینان خود را از آب آشامیدنی توجیه کنند. در حال حاضر، به نقطهای رسیدهایم که در آن ایالات متحده و بالتبع اسرائیل به سطح تحمل درد سیاسی نزدیک شدهاند. به همین سبب میتوان انتظار داشت که ترامپ برای جلوگیری از شکست انتخاباتی حزب خود در نوامبر آینده، ترتیبی برای خروج از این مازق بیابد. امید نتانیاهو به کشاندن بعضی کشورهای عرب خلیج فارس به این جنگ برای پر کردن جای خالی آمریکا، تحقق نخواهد یافت. در نتیجه، اسرائیل نیز ناچار خواهد شد که پرندگان آتشزای خود را به لانه برگرداند. ترامپ میتواند پایان این جنگ را با کمک چین رقم بزند. چین هماکنون برنامهای برای پایان جنگ ارائه داده است. با کمک عربستان سعودی، پاکستان، مصر و ترکیه میکوشد باقیمانده رهبری در تهران را به مسیر پایان جنگ بکشاند. گره کار اکنون فقدان چهره یا چهرههایی است در تهران که بتوانند از هوچیبازی دست بردارند و به جای اعلام «فتحالمبین» خیالی، به دنیای واقعیت بازگردند. باقیمانده رهبری خمینیگرایان در تهران هنوز نمیپذیرد که در هر چهار مورد از سطح تحمل درد گذشته است و امیدوار است که با سیاست «زمین سوخته»، تسلط متزلزل و اکنون مجازی خود را بر ایران ادامه دهد. پایان این جنگ به هر شکل که رقم بخورد، آغاز نبردی دیگر خواهد بود: نبرد مردم ایران برای تغییر رژیم و بازگرداندن ایران به مسیر تاریخیفرهنگی خود به سوی توسعه اقتصادی و تمدنسازی. پس از ۴۷ سال تحمل شداید فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و در حال حاضر نظامی، از همه سو، هم از داخل هم از خارج، ملت ایران هنوز در برابر دشمنان داخلی و خارجی تسلیم نشده است. در کوتاهمدت و میانمدت، ملت ایران ممکن است بزرگترین بازنده این جنگ باشد، اما این باخت میتواند به پیروزی درازمدت منجر شود. ایران جنگ آمریکا اسرائیل عصر حجر ترامپ نتانیاهو گره کار اکنون فقدان چهره یا چهرههایی است در تهران که بتوانند از هوچیبازی دست بردارند و به جای اعلام «فتحالمبین» خیالی، به دنیای واقعیت بازگردند امیر طاهری جمعه, آوریل 3, 2026 - 09:00
تصویری از ویرانیهای ناشی از بمباران در تهران/AFP
related nodes: ایران، آمریکا و اسرائیل: برندگان و بازندگان یک جنگ ایران: از استحاله تا فروپاشی ایران: نتایج نامنتظر جنگ Type: news SEO Title: جنگ و چهار سطح تحمل درد Inner related node: ایران: نتایج نامنتظر جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل: برندگان و بازندگان یک جنگ ایران: از استحاله تا فروپاشی copyright: Go to News Site