شرق
یادداشتی برای تمام بیماران سرطانی که دارویشان در آتش سوخت و صدایشان در غبار جنگ گم شد. برای کسی که سرطان دارد، زمان با تقویم عادی نمیگذرد؛ زندگی او میان نوبتهای درمان، روزهای شیمیدرمانی و داروهایی که باید سر وقت به دستش برسد اندازهگیری میشود. هر تأخیر، هر کمبود، هر خبر کوچک درباره دارو میتواند آرامش یک خانه را به هم بریزد. سینا تفنگچی : یادداشتی برای تمام بیماران سرطانی که دارویشان در آتش سوخت و صدایشان در غبار جنگ گم شد. برای کسی که سرطان دارد، زمان با تقویم عادی نمیگذرد؛ زندگی او میان نوبتهای درمان، روزهای شیمیدرمانی و داروهایی که باید سر وقت به دستش برسد اندازهگیری میشود. هر تأخیر، هر کمبود، هر خبر کوچک درباره دارو میتواند آرامش یک خانه را به هم بریزد. در روزهای اخیر خبر رسید چند مرکز مهم داروسازی در ایران هدف حمله قرار گرفتهاند؛ نامهایی که برای بسیاری از مردم شاید فقط اسم چند کارخانه باشد: توفیق دارو، انستیتو پاستور و مجموعههایی که بخشی از داروهای حیاتی کشور را تولید میکنند. در گزارشهای جنگی، چنین جاهایی «تأسیسات» نامیده میشوند؛ نقاطی روی نقشه که با چند کلمه خلاصه میشوند: هدف قرار گرفتند، آسیب دیدند، از کار افتادند. اما برای هزاران بیمار، اینها فقط تأسیسات نیستند؛ اینها جاهایی هستند که بخشی از امیدشان در آن ساخته میشود. کسی که با سرطان زندگی میکند، خیلی زود میفهمد که درمان فقط یک واژه پزشکی نیست. درمان یعنی تحمل درد، یعنی ساعتها نشستن در راهروهای بیمارستان، یعنی دیدن موهایی که آرامآرام روی بالش میریزند. در این مسیر طولانی، داروها تنها چیزهایی هستند که به بیمار و خانوادهاش اجازه میدهند باور کنند هنوز میشود ادامه داد. برای همین است که هر خبر درباره دارو، در خانهای که با سرطان درگیر است، طور دیگری شنیده میشود. وقتی گفته میشود کارخانهای که مواد اولیه دارو تولید میکند هدف حمله قرار گرفته، در گزارشهای نظامی شاید فقط یک ساختمان از میان رفته باشد، اما در واقع چیزی بسیار ظریفتر آسیب میبیند؛ اطمینانی که بیماران با زحمت فراوان ساختهاند. اطمینان به اینکه درمان ادامه خواهد داشت، دارو خواهد رسید و امید هنوز قطع نشده است. من این را به عنوان کسی مینویسم که مادری دارد که با سرطان دستوپنجه نرم میکند. کسانی که عزیزشان با سرطان زندگی میکند، معنای این خبرها را خوب میفهمند. آنها میدانند که یک دارو فقط یک محصول صنعتی نیست. دارو همان چیزی است که باعث میشود یک بیمار بتواند شب را کمی آرامتر بخوابد، صبح را با امید بیشتری آغاز کند و یک دوره دیگر درمان را تحمل کند. در چنین خانههایی، امید بسیار شکننده است. گاهی به اندازه یک نسخه پزشک. گاهی به اندازه یک جعبه دارو. برای همین وقتی خبر میرسد که یکی از مراکز تولید دارو آسیب دیده، اولین چیزی که به ذهن میآید تحلیل نظامی نیست، چهره بیمارانی است که هنوز در میانه درمان ایستادهاند؛ کسانی که هر هفته برای شیمیدرمانی به بیمارستان میروند و سعی میکنند باور کنند این مسیر دشوار روزی به پایان خواهد رسید. جنگها معمولا با زبان قدرت روایت میشوند؛ با تعداد موشکها، با فهرست اهداف و با گزارش عملیاتها. اما در حاشیه این روایتها زندگیهایی وجود دارد که در هیچ گزارش نظامیای دیده نمیشوند: زندگی بیمارانی که تمام امیدشان به این است که درمانشان قطع نشود. وقتی شریانهای تولید دارو آسیب میبیند، صدای آن فقط در محل انفجار شنیده نمیشود؛ این صدا در اتاقهای بیمارستان میپیچد، در داروخانهها شنیده میشود و به خانههایی میرسد که در آنها بیماری با ترس و امید در کنار هم زندگی میکنند. برای بیماری که در میانه درمان سرطان قرار دارد، زمان معنای سادهای دارد: رسیدن به دوز بعدی دارو، رسیدن به جلسه بعدی درمان، رسیدن به روزی که شاید پزشک بگوید «حال شما بهتر شده است». جنگها روزی تمام میشوند، اما برای بیماری که درمانش به دارو وابسته است، هر وقفه میتواند به اندازه یک فاجعه بزرگ باشد. وقتی موشکی به کارخانهای میخورد که دارو تولید میکند، شاید در گزارشهای جنگی فقط یک هدف نابود شده باشد. اما در زندگی واقعی، چیزی عمیقتر زخمی میشود؛ امید بیمارانی که تمام توانشان را گذاشتهاند تا زنده بمانند.
Go to News Site