شرق
یک روز در شهر به دنبال نشانهای برای زندگی گشتیم و فردایش فقط عزاداری کردیم. عزاداری برای ماهشهر، برای بوشهر، برای بندر خمیر، برای شلمچه و برای بندر ابوعلی. برای زیرساختها، برای کارخانههایی که زیر موشک و بمب ویران میشوند. برای صنعتی که هر روز بیشتر از قبل در حال نابودی است. برای کارگران و متخصصانی که بیکار شدند و میشوند. برای اندوه و نگرانی که در خانواده این هزاران کارمند و کارگر میچرخد. نگرانی برای اینکه حجم آلودگی از حمله به این مراکز چه بر سر مردم ماهشهر و اطرافش میآورد. قرار است دچار کدام بیماری شوند؟ هرچند اعلام میشود خبری از پخششدن مواد آلاینده مثل کلر و سیانید در هوا نیست. عزاداری ما متفاوت است حتی شبیه عزاداری زمان کرونا هم نبود، با آن فرق داشت. یک روز در شهر به دنبال نشانهای برای زندگی گشتیم و فردایش فقط عزاداری کردیم. عزاداری برای ماهشهر، برای بوشهر، برای بندر خمیر، برای شلمچه و برای بندر ابوعلی. برای زیرساختها، برای کارخانههایی که زیر موشک و بمب ویران میشوند. برای صنعتی که هر روز بیشتر از قبل در حال نابودی است. برای کارگران و متخصصانی که بیکار شدند و میشوند. برای اندوه و نگرانی که در خانواده این هزاران کارمند و کارگر میچرخد. نگرانی برای اینکه حجم آلودگی از حمله به این مراکز چه بر سر مردم ماهشهر و اطرافش میآورد. قرار است دچار کدام بیماری شوند؟ هرچند اعلام میشود خبری از پخششدن مواد آلاینده مثل کلر و سیانید در هوا نیست. عزاداری ما متفاوت است حتی شبیه عزاداری زمان کرونا هم نبود، با آن فرق داشت. یادم است آن روزها اینترنت داشتیم، اما حالا حتی اپلیکیشن «بله» هم بعد از هر حمله قطع میشود. احتمالا ایراد از سرعت اینترنت است یا زیرساختی که توان این تعداد کاربر را ندارد. احتمالا دستاندرکاران ساخت و راهاندازی «بله» فکر نمیکردند این تعداد به سراغ این پلتفرم بروند و تنها راه تماس و ارسال عکس و فیلمشان باشد. ما برای عزاداری به هم تلفن زدیم و صحبت کردیم. از آینده ترسیدیم و برای امروز گریه کردیم. بین ما این یک شیوه مرسوم است. وقتهایی که حجم مصیبت نمیتواند از جا بلندمان کند، این شیوه نجاتمان میدهد. مثل روزی که خبر آتشگرفتن بندر آمد وقتی فهمیدیم ابعاد فاجعه چقدر عظیم است یا وقتی خبر رسید پلاسکو آتش گرفته و ویران شده است. یا وقتی متروپل در آبادان فرو ریخت. فهرست این شبها و روزها زیاد است. آری یکی از راههایی است که برای عزاداری در این سالها یاد گرفتهایم. ما چند دوست به نوبت به هم زنگ میزنیم، حرف میزنیم، غصه میخوریم، گریه میکنیم، زبانمان بند میآید و عصبانی میشویم.
Go to News Site