شرق
اگر اینقدر خوششانس باشید که یکی از فیلترشکنهایتان کار کند و بتوانید راهی به دنیای خارج و در شبکههای اجتماعی پیدا کنید، تجربه عجیبی را درباره جنگی که صبحها از خواب بیدارتان میکند، پشت سر میگذارید؛ جنگی که فراتر از خبرهای رسمی است. فراتر از آن احساساتی است که دوستانتان در پیامکهای کوتاه و بلند با شما در میان میگذارد. جنگی فراتر از آن خبرها و گزارشهایی که جزئیات از آنها حذف میشود. جزئیات مربوط به زندگی، جزئیات مربوط به لحظههای غم و شادی دیگرانی که نمیشناسید و شاید تجربهای مانند شما داشته باشند. اگر اینقدر خوششانس باشید که یکی از فیلترشکنهایتان کار کند و بتوانید راهی به دنیای خارج و در شبکههای اجتماعی پیدا کنید، تجربه عجیبی را درباره جنگی که صبحها از خواب بیدارتان میکند، پشت سر میگذارید؛ جنگی که فراتر از خبرهای رسمی است. فراتر از آن احساساتی است که دوستانتان در پیامکهای کوتاه و بلند با شما در میان میگذارد. جنگی فراتر از آن خبرها و گزارشهایی که جزئیات از آنها حذف میشود. جزئیات مربوط به زندگی، جزئیات مربوط به لحظههای غم و شادی دیگرانی که نمیشناسید و شاید تجربهای مانند شما داشته باشند. مثلا خیلی اتفاقی چشمم به پستی از گراناز موسوی، شاعر و فیلمساز میافتاد، از شعری که در میهمانی در خانهای خوانده و حالا آن مکان ویران شده است. بخشی از شعری که برای جمع خوانده، وصف حال و شاید پرسش ماست. او سروده است: «وقت جهنم از درکه/ وقت گرهزدنِ بند بر گلوی گفتن/ از دربند/ وقت شک/ از اشک زندهرود/ خشکیده روی نصف جهان/ پای قمار با آتش/ از آتشهای اهواز/ و رنگینک پای نخلهای بیسر هم یاد آورید/ وقتی دیوارهای صوتی را میشکنند/ نه فریاد ما به گوش میرسد از تهران/ نه هلهله شما از آنسوی آبها».
Go to News Site