شرق
در روزهایی که اخبار ناخوشایند جنگ بیش از هر خبر و موضوع دیگری فضای ذهنی همه را مشغول کرده، شاید بازگشت به گذشته و یادآوری خاطرات سینمایی دهههای دور، یکی از بهترین گزینهها برای دمیدن دوباره در کالبد آرامش روانی جامعه باشد که متأثر از پدیده ناملایم جنگ تا اندازههای بسیاری از دست رفته است؛ گزینهای که با توصیه معروف روانشناسانه مبتنی بر معطوفکردن و به عبارت بهتر، «پرتکردن» حواس مخاطب از ناملایمات دنیای پیرامون، با گزینههای جایگزین دیگر نیز همراستا و منطبق است مازیار معاونی: در روزهایی که اخبار ناخوشایند جنگ بیش از هر خبر و موضوع دیگری فضای ذهنی همه را مشغول کرده، شاید بازگشت به گذشته و یادآوری خاطرات سینمایی دهههای دور، یکی از بهترین گزینهها برای دمیدن دوباره در کالبد آرامش روانی جامعه باشد که متأثر از پدیده ناملایم جنگ تا اندازههای بسیاری از دست رفته است؛ گزینهای که با توصیه معروف روانشناسانه مبتنی بر معطوفکردن و به عبارت بهتر، «پرتکردن» حواس مخاطب از ناملایمات دنیای پیرامون، با گزینههای جایگزین دیگر نیز همراستا و منطبق است. اگرچه به اعتقاد طیفی از صاحبنظران «مقوله نوستالژی» به رغم بردن مخاطب به دنیای خوش گذشته، با پوشاندن بخش مهمی از واقعیات تلخ دورههای زمانی دور، میتواند مقولهای فریبدهنده و به قولی رؤیافروش به علاقهمندانش هم بازتعریف شود. اما با صرفنظر از این جنبه، به نظر میآید میتوان همچنان به چشم یک مُسکن موقت و کوتاهمدت برای گذر از تلخیها به آن نگاه کرد. در کنار بسیاری از آثار نمایشی مربوط به سالهای دور که واجد چنین شرایطی که ذکرشان رفت هستند، یکی از همین مسکنهای نوستالژیک که به اعتقاد نگارنده برای گذر آسانتر از این روزگار پر از اخبار تلخ و آزاردهنده، مناسب به نظر میرسد، تماشای دوباره فیلم «خواستگاری» ساخته مهدی فخیمزاده است که درست در اولین سال پس از اتمام جنگ هشتساله، یعنی در سال 1368 خورشیدی، ساخته و روانه پرده سینماهای آن بازه زمانی شد. فخیمزاده در این فیلم زندگی پیرمردی را روایت میکند که به دنبال مرگ همسر، به اصرار فرزندان، عروس و دامادهایش، از خانه و زندگی خود دور شده و به شکل دورهای در منزل آنها زندگی میکند؛ یک زندگی بیثبات و موقتی که هم دوری پیرمرد از هویت اصلیاش را در پی داشته و هم او را افسرده، گوشهگیر و وابسته به تصمیمات فرزندانش کرده که از جایگاه فرزندی به مقام آقابالاسری و برخوردار از حق تعیینتکلیف برای او تغییر جایگاه دادهاند. در چنین وضعیتی که البته فخیمزاده به سبک همیشگی آثار خود کمی مایههای طنز و سرخوشانه را هم به آن تزریق کرده، پیرمرد (با بازی زندهیاد هادی اسلامی) بر ضد این نظم اجباری و تعیینتکلیفی به پا خواسته و پس از طیکردن فرازوفرودهای بسیاری که گذر از آنها -از مخالفتهای دختر و پسر بزرگش گرفته تا موضع خصمانه مهندس همسایه- اصلا آسان نیست در خواستگاری و ازدواج با مادر پا به سن گذاشته مهندس و بازگشت به هویت مستقل خود (پیش از مرگ همسر اولش) به موفقیت دست پیدا میکند. البته ذکر مجدد این نکته لازم است که ترکیب لحظات غمبار و بنبستهای دراماتیک اثر با همان طنز معروف فخیمزاده، فیلم را برای طیف گستردهتری از بینندگان خوشایند کرده است؛ حتی در بازتماشا پس از یک دوره زمانی طولانی چهاردههای.
Go to News Site