شرق
سه استاد دانشگاه در یادداشتی مشترک نوشتند: دشمنانش آمده بودند تا تسلط را در میدان، شکاف را در جامعه و تزلزل را در سیاست تحمیل کنند؛ اما در پایان، نه آن تسلط به دست آمد، نه آن شکافها به گسستگی بدل شد، و نه آن تزلزل شکل گرفت. شکست اصلی، شکستِ طرحی بود که برای امروز و آینده ایران نوشته بودند. هادی خانیکی، غلامرضا ظریفیان، نعمتالله فاضلی و روزبه کردونی نوشتند: سه قرن است که پایان جنگها برای ایران نوشته میشد؛ اما اینبار ایران خود پایان را نوشت. سه قرن است که تاریخ ایران، بیش از آنکه روایت فتح باشد، روایت از دست رفتن است؛ از دست رفتن خاک، از دست رفتن اختیار، و از همه سنگینتر، از دست رفتن اعتبار و خودباوری ملی. از سقوط اصفهان در ۱۷۲۲ میلادی، تا عهدنامه ترکمانچای؛ نه فقط زمین، بلکه حق تصمیمگیری از میان رفت. از اولتیماتوم ۱۹۱۱، تا اشغال ۱۹۴۱، صورتهای زوال تغییر کردهاند، اما پایان همه یکی بود: خاکی که رفت، شأنی که شکست، و ایرانی که تحقیر شده باز ماند. اما فقط اینها اثرات و محصول شکست در جنگ برای ایران نبود. هر بار، این شکستها که هزینههای سنگین اقتصادی، ویرانی سرزمین، با از دست رفتن منابع توسعه، و تحمیل فشارهای درهمتنیده بر معیشت مردم همراه شد؛ خسارتهای انسانی و رنجهای گسترده اجتماعی را به همراه می آورد؛ و از همه مهمتر تضعیف حاکمیت ملی، اقتدار سیاسی و از دست دادن پارههای تن وطن را به دنبال داشت.
Go to News Site