Collector
اسدالله علم که بود‌؟ | Collector
اسدالله علم که بود‌؟
شرق

اسدالله علم که بود‌؟

25 فروردین سالروز درگذشت اسدالله علم است. او در سال 1298 در بیرجند و در خانواده‌ای متمول و اشرافی متولد شد، پدرش محمدابراهیم علم معروف به شوکت‌الملک، حاکم قائنات و از چهره‌های نزدیک به انگلیسی‌ها و رضاشاه بود که در سرکوب کلنل محمد تقی‌خان پسیان، رضاخان را بسیار یاری کرد و پس از آن در دولت‌های محمود جم، احمد متین‌دفتری و علی منصور به وزارت پست و تلگراف و تلفن رسید. امیرحسین عباسی: 25 فروردین سالروز درگذشت اسدالله علم است. او در سال 1298 در بیرجند و در خانواده‌ای متمول و اشرافی متولد شد، پدرش محمدابراهیم علم معروف به شوکت‌الملک، حاکم قائنات و از چهره‌های نزدیک به انگلیسی‌ها و رضاشاه بود که در سرکوب کلنل محمد تقی‌خان پسیان، رضاخان را بسیار یاری کرد و پس از آن در دولت‌های محمود جم، احمد متین‌دفتری و علی منصور به وزارت پست و تلگراف و تلفن رسید. نزدیکی شوکت‌الملک به رضاشاه تا حدی بود که رضاشاه دستور به ازدواج پسرش، امیراسدالله با دختر قوام‌الملک شیرازی داد و از آنجایی که پسر قوام‌الملک هم همسر اشرف و داماد رضاشاه بود، این ازدواج منجر به نزدیکی هرچه بیشتر اسدالله علم با دربار پهلوی شد. اسدالله که خود را «غلام خانه‌زاد»، «چاکر جان‌نثار» و «نوکر اعلی‌حضرت» خطاب می‌کرد، در طول دوران سلطنت محمدرضا، همواره از چهره‌های کلیدی دربار و در طول دوران طولانی وزارت دربارش، رابط امین «محمدرضا» با سفارت آمریکا و انگلیس و نخست‌وزیران و مجلس بود، اما او با وجود اصالت خانوادگی، کسوت و سابقه زیادی که در سیاست داشت، هیچ‌گاه نتوانست حتی به یک رجل سیاسی میان‌مایه تبدیل شود. او را نه مطلقا می‌توان در جرگه رجال سیاسی صاحب‌نظر مانند علی‌اکبر داور و نه در قامت سیاست‌مدارانی کمتر‌ مطیع دربار و البته استخوان‌دار و تأثیرگذار مانند فروغی و قوام‌السطنه و نه در قامت چهره‌های خائن و مزدور وابسته به اجنبی اما نه مطیع و فرمانبردار بی‌قید‌وشرط شاه مانند سید‌ضیاءالدین طباطبایی و رزم‌آرا‌ و فضل‌الله زاهدی و نه در قامت چهره‌هایی کم‌حاشیه و آلوده‌نشده به مفاسد دربار مانند ساعد و نه حتی در قامت رجال تکنوکرات و بوروکرات مورد حمایت آمریکا و مجری سیاست‌های آنان همچون علی امینی و حسنعلی منصور و...، بلکه اسدالله علم را باید در کنار دولتمردانی صد‌در‌صد وابسته به شاه مانند حسین علا‌، منوچهر اقبال و امیرعباس هویدا قلمداد کرد که حتی از حیث شدت وابستگی و اطاعت محض، در مرتبه‌ای بالاتر از این سه قرار داشت. او که پس از مرگ پدرش، اداره املاک وسیع پدری خود را عهده‌دار شد، در اواخر سال 1324 توسط احمد قوام‌السلطنه به سمت فرمانداری کل سیستان‌وبلوچستان منصوب شد و با خشونت و شدت عملی کم‌نظیر به کنترل آن منطقه پرداخت، تا جایی که داستان طناب‌پیچ‌کردن رئیس اداره دارایی آن ایالت توسط پیش‌خدمت‌هایش به دلیل سرپیچی از اوامر فرماندار، شهره شهر شد. او که حسب چاپلوسی، محمدرضا را «واجد خرد انبیا» و در سیاست هم‌تراز ژنرال دوگل می‌دانست، پس از آن بنا به تحمیل محمدرضا، در دولت‌های ساعد، علی منصور و رزم‌آرا، عهده‌دار سمت‌های وزارت کشاورزی و کار شد، در دوران مصدق، ریاست املاک و مستغلات پهلوی را عهده‌دار بود که توسط او عزل و به بیرجند تبعید شد. پس از کودتای 28 مرداد و مصادف با نخست‌وزیری زاهدی، او مجددا به ریاست املاک و مستغلات پهلوی رسید و پس از زاهدی و در زمان صدارت حسین علا، او عهده‌دار سمت حساس وزارت کشور شد تا به قلع‌وقمع تمامی گماشتگان زاهدی بپردازد و شرایط را برای برگزاری انتخابات مجلس فرمایشی مهیا کند. او که در دوران اقبال، شریف‌امامی و امینی، رهبری حزب مردم، یکی از دو حزب سیاسی حاکم بر کشور را عهده‌دار بود، پس از علی امینی به نخست‌وزیری رسید تا اجیرترین مهره شاه به صدارت برسد؛ تا جایی که محمدرضا دوران واقعی سازندگی و پیشرفت کشور را نه از آغاز سلطنت پدر و تأسیس دودمان پهلوی و نه حتی شروع سلطنت خود، بلکه از ششم بهمن 1341 که موعد برگزاری رفراندوم انقلاب سفید بود می‌دانست. اگر منوچهر اقبال هنگام تشکیل کابینه‌اش گفته بود برنامه‌ای جز «اجرای اوامر ملوکانه» ندارد، علم‌ گوی سبقت مجیزگویی و سرسپردگی را از اقبال ربود و در نخستین جلسه کابینه به‌صراحت به وزیران منتخب شاه گفت: «ما آمده‌ایم تا سپر بلای اعلی‌حضرت شویم، خودمان را در راه باقی‌ماندن سلطنت قربانی کنیم». علم به محض آنکه به نخست‌وزیری رسید، لایحه مهم انجمن‌های ایالتی و ولایتی را که اقدامی در راستای سکولاریزاسیون جامعه و حکومت ایران بود به تصویب رساند‌ که در آن شرط مسلمان‌بودن منتخبان حذف شد و زنان نیز علاوه بر حق رأی، واجد حق انتخاب‌شدن نیز می‌شدند که با واکنش شدید علما و روحانیون مواجه‌ و منجر به صدور تلگراف‌های اعتراضی فراوانی از جانب علما و مراجع به نخست‌وزیر و حتی شخص شاه شد، تا جایی که دولت، تحت فشار شدید روحانیت، این لایحه را مسکوت گذاشت و با صدور بیانیه و همچنین تلگرافی به مراجع، از اجرای آن خودداری و آن را لغو کرد. دیگر اقدام مهم اسدالله علم که به اراده آمریکا و با دستور و حمایت شدید محمدرضا انجام شد، رفراندوم انقلاب سفید بود. شاه و علم که در جریان لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی مجبور به عقب‌نشینی در برابر روحانیت شده بودند، برای اجرا و عملیاتی‌کردن انقلاب سفید چاره‌ای جز برگزاری رفراندوم و رجوع به آرای مردم نداشتند. علما رفراندوم را تحریم کردند، اما سرانجام یک رفراندوم در تاریخ ششم بهمن 1341 برگزار و اعلام شد که با رأی اکثریت 99.5 درصد ملت به تصویب رسید‌ که منجر به واکنش شدید روحانیت شد. البته ایده پرمناقشه و جنجال‌برانگیز اصلاحات ارضی انقلاب سفید، با وجود آنکه بنا به القای کندی، رئیس‌جمهور آمریکا و با حمایت تمام‌قد شاه و توسط علم اجرا شد، اما طراح و تئوریسین آن حسن ارسنجانی، وزیر کشاورزیِ اسدالله علم بود‌. البته دیری نپایید که علم، ارسنجانی را نیز به دلیل برخی اختلافات و برای تصاحب این ایده به نام خود و به‌ویژه شاه، از وزارت کشاورزی کنار زد و چندی بعد حتی تعبیر انقلاب سفید را هم که نخستین بار توسط امینی به کار رفته بود محو و به‌جای آن، تعبیر «‌انقلاب شاه و مردم» را جایگزین آن کردند. البته خوش‌خدمتی‌های علم فقط منحصر به این دو مورد نبود. او در جریان اصلاحات ارضی پیش از آنکه قانون به اجرا درآید، تا توانست از بودجه دولت، زمین‌های خاندان پهلوی و جنگل‌های شاه در مازندران و گیلان را‌ خرید و به افراد و شرکت‌ها به عنوان مشارکت با بنیاد پهلوی واگذار کرد. او سفارت اسرائیل در تهران را افتتاح و خانه سابق قوام‌السلطنه را به سفارتخانه اسرائیل تبدیل کرد. علم در یادداشت‌هایش به مذمت بسیاری از رجال عصر پهلوی همچون تقی‌زاده، علی امینی، حسنعلی منصور، هویدا و... می‌پردازد و ادعا می‌کند‌ محمدرضاشاه از نگارش یادداشت‌های او مطلع بوده، اما بسیار بعید و حتی غیرممکن به نظر می‌رسد که محمدرضا، مجوزی برای چاپ تمامی یادداشت‌های او داده باشد؛ چرا‌که یادداشت‌های او علاوه بر آنکه آیینه تمام‌نمای دربار پهلوی است، از بسیاری از اسرار پشت پرده و روابط و معادلات سیاسی، شیوه اتخاذ تصمیمات و القائات ابرقدرت‌ها، دخالت و اعمال نفوذهای بیگانگان در عزل و نصب نخست‌وزیران، دخالت همسر و خواهر شاه در انتصابات دولتی، مبادلات و مفاسد اقتصادی دربار، نگاه متوهمانه شخص شاه به خود، نگرانی‌ها و وحشت شاه از ابرقدرت‌ها و کسب تکلیف‌های مکرر از آنان، جایگاه نازل نخست‌وزیر، تفریحات، سرگرمی‌ها و گردش‌های شاه و خانواده‌اش، تشریفات شرم‌آور استقبال از برخی میهمان‌های خارجی و از همه ننگ‌آورتر و شرم‌آورتر، مفاسد اخلاقی و هوس‌بازی‌های زائدالوصف شخص محمدرضاشاه و سایر درباریان و شخص اسدالله علم، پرده بر‌می‌دارد و سیمای فاسد دربار پهلوی را  به تصویر می‌کشد.

Go to News Site