Collector
روایت انفجار در خانه آخرین بازمانده زرین‌کوب | Collector
روایت انفجار  در خانه آخرین بازمانده زرین‌کوب
شرق

روایت انفجار در خانه آخرین بازمانده زرین‌کوب

ساعت حوالی سه بامداد بود؛ زمانی که تهران معمولا در سکوتی سنگین فرو می‌رود و چراغ خانه‌ها یکی‌یکی خاموش شده‌اند. اما در یکی از کوچه‌های بن‌بست حوالی خیابان طالقانی، این سکوت با چند صدای پشت‌سرهم شکست؛ صداهایی که ساکنان بعدها گفتند نه شبیه رعد بود و نه شلیک ممتد. چند ثانیه بعد، موج انفجار از راه رسید؛ موجی که شیشه‌ها را شکست، درها را از جا کند و دیوارهای داخلی چند خانه را ترک انداخت ‌‌شرق: ساعت حوالی سه بامداد بود؛ زمانی که تهران معمولا در سکوتی سنگین فرو می‌رود و چراغ خانه‌ها یکی‌یکی خاموش شده‌اند. اما در یکی از کوچه‌های بن‌بست حوالی خیابان طالقانی، این سکوت با چند صدای پشت‌سرهم شکست؛ صداهایی که ساکنان بعدها گفتند نه شبیه رعد بود و نه شلیک ممتد. چند ثانیه بعد، موج انفجار از راه رسید؛ موجی که شیشه‌ها را شکست، درها را از جا کند و دیوارهای داخلی چند خانه را ترک انداخت. در میان این خانه‌ها، بنایی هم بود که بعدها نامش بیشتر در روایت‌ها تکرار شد: خانه‌ای متعلق به عظیم زرین‌کوب، آخرین بازمانده خانواده‌ای که نامش با ادبیات و تاریخ‌نگاری ایران گره خورده است؛ برادر کوچک‌تر زنده‌یاد دکتر عبدالحسین زرین‌کوب. اما آنچه در لحظه رخ داد، نه‌فقط یک خسارت ساختمانی، بلکه نوعی برهم‌خوردن زیست روزمره بود؛ خانه‌ای که قرار بود مأمن سال‌های آرامی باشد، ناگهان به فضایی نیمه‌ویران تبدیل شد.

Go to News Site