شرق
اولین داستانی که از گلی ترقی منتشر شد، قصهای بود با نام «میعاد» که در سال 1344 در «اندیشه و هنر» به چاپ رسید. گلی ترقی با انتشار این داستان و چند سال بعد با انتشار مجموعه داستان «من هم چهگوارا هستم» خبر از ظهور نویسندهای توانمند داد. هراس و انزوا و حس تکافتادگی از ویژگیهای آدمهای داستانهای اولیه ترقی است، اما این ویژگیها کموبیش در داستانهای دیگری از او هم دیده میشود. شرق: اولین داستانی که از گلی ترقی منتشر شد، قصهای بود با نام «میعاد» که در سال 1344 در «اندیشه و هنر» به چاپ رسید. گلی ترقی با انتشار این داستان و چند سال بعد با انتشار مجموعه داستان «من هم چهگوارا هستم» خبر از ظهور نویسندهای توانمند داد. هراس و انزوا و حس تکافتادگی از ویژگیهای آدمهای داستانهای اولیه ترقی است، اما این ویژگیها کموبیش در داستانهای دیگری از او هم دیده میشود. زمان و مرگ نیز از مضامین مهم داستانهای ترقی به شمار میروند. در داستانهای کتاب «دو دنیا» میتوان این ویژگیهای داستاننویسی ترقی را مشاهده کرد. در نخستین داستان این کتاب راوی به دلیل مسائل روحی در یک بیمارستان روانی بستری است و طبق گفته پزشکان برای رهایی از این وضعیت باید قلم بردارد و شروع به نوشتن کند، بنابراین نویسنده خاطراتش را از دوران کودکی تا بزرگسالی مرور میکند. هر داستان یکی از خاطراتی است که نویسنده در ذهنش مرور میکند و در داستان «آخرین روز» راوی سلامتی خود را به دست آورده و از بیمارستان خارج میشود. این داستانها از دوران کودکی و بزرگسالی خود نویسنده نشئت میگیرد: از محلههای تهران قدیم در اواخر دهه 1320 به این سو که نویسنده به خوبی توانسته آنها را تصویرسازی کند تا آسایشگاهی در حومه پاریس. «دو دنیا» مجموعه داستانی است که از هفت داستان تشکیل شده است. داستانهای این کتاب روایتهایی روزمره از بطن زندگی در دهههای ۴۰ و ۵۰ است. «اولین روز»، «خانمها»، «آن سوی دیوار»، «گلهای شیراز»، «فرشتهها»، «پدر» و «آخرین روز» اسامی داستانهای این کتاب است. در بخشی از این کتاب میخوانیم: «روز منتظر من است، روز روشن، روز واقعی، روز آدمهای طبیعی سالم. دلم میخواهد بغلش کنم، فشارش دهم، و پوست داغش را ببوسم. از میان پارک میگذرم، از میان بازار گوشت و میوه. این زنهای پیر سرحال، که با عجله خرید میکنند، جنگ را دیدهاند و درد و ترس را میشناسند. سیبها را بو میکنند و گلابیها را اندازه میزنند. باید برای بچهها هدیهای بخرم. دختری جوان، با موهای طلایی بافته، احتمالاً مهاجری از اروپای شرقی، روی میز کوچک، خرت و پرتهای دستدوم میفروشد. چشمم به عروسکی چوبی، چاق و چله، میافتد. از آن عروسکهای چوبی روسی است که از کمر به دو نیمه میشود و توی شکمش عروسکی کوچکتر است، و توی شکم این دومی نیز عروسکی کوچکتر نشسته. همینطور توی سومی و توی چهارمی، کوچکتر و کوچکتر، تا آن آخرین عروسک قد یک نخود، خانمچه چاق و چله آبستن را میخرم. نگاهش میکنم. میبینم که شبیه به هم هستیم؛ درون من نیز انباشته از بینهایت عروسکهای قدیمی است، عروسکهای مادر، مادربزرگ و خواهرهای غارنشین آغازین، زنجیروار، از ابتدا تا آخر جهان، هر کدام نشسته در پیلهای از زمان، و میبینم که شکمم بارور از سرنوشت بچهها و بچههای بچههایم است، و تاریخی که متعلق به آنها و نوهها و نبیرهها و ندیدههایم است». کتاب «دو دنیا» در اوایل دهه 80 منتشر شد و میتوان آن را در تداوم کتاب «خاطرههای پراکنده» ترقی درنظر گرفت و درواقع داستانهای هر دو کتاب را میتوان در دنباله هم بهعنوان فصلهایی از یک رمان هم در نظر گرفت.
Go to News Site