Collector
جان زیبای ادبیات ایران | Collector
جان زیبای ادبیات ایران
شرق

جان زیبای ادبیات ایران

«اولین روز» نام داستانی کوتاه از گلی ترقی است و آن روزی است که در کلینیک روانی حومه پاریس بستری می‌شود، پزشکان به او می‌گویند برای مرخص‌شدن باید داستان بنویسد، ترقی شروع به نوشتن می‌کند، هر روز یک داستان می‌نویسد. «آخرین روز» نام آخرین داستان گلی ترقی روزی است که از کلینیک مرخص می‌شود. مجموعه این داستان‌ها در کتاب «دو دنیا» منتشر می‌شود. این کتاب ادامۀ «خاطره‌های پراکنده» خاطرات یک دوره‌اند، دوره‌ای که سپری شده است. نادر شهریوری (صدقی): «اولین روز» نام داستانی کوتاه از گلی ترقی است و آن روزی است که در کلینیک روانی حومه پاریس بستری می‌شود، پزشکان به او می‌گویند برای مرخص‌شدن باید داستان بنویسد، ترقی شروع به نوشتن می‌کند، هر روز یک داستان می‌نویسد. «آخرین روز» نام آخرین داستان گلی ترقی روزی است که از کلینیک مرخص می‌شود. مجموعه این داستان‌ها در کتاب «دو دنیا» منتشر می‌شود. این کتاب ادامۀ «خاطره‌های پراکنده» خاطرات یک دوره‌اند، دوره‌ای که سپری شده است. دورۀ سپری‌شده مایۀ مشترک داستان‌های ترقی است، او چنان به کودکی و نوجوانی توجه نشان می‌دهد که آن دوران نه بخشی گذرا برای رسیدن به بزرگسالی که برعکس دورانی با چنان جذابیت‌های مقاومت‌ناپذیر است که عبورکردن از آن نه‌تنها بیهوده بلکه ناممکن است. گلی ترقی در آن دورۀ سپری‌شده چنان سعادتی باورنکردنی پیدا می‌کند که حال و آینده در برابر درخشش تابناک آن تیره‌وتار به نظر می‌رسد. «روزهای کودکی ریزش برف که شروع می‌شد تمامی نداشت... چه سعادتی چه خوشبختی باورنکردنی».۱ «جان زیبا»* با چنان شیفتگی از آن دوران می‌گوید که زمانِ حال «مادیت» خود را از دست می‌دهد و به محاق می‌رود. این شیفتگی را به یک تعبیر می‌توان نوعی مقاومت در مقابل ازهم‌پاشیدگی و غیرقابل اتکا بودن «زمان حال» در نظر گرفت. «حال» برای ترقی دوره‌ای است که از آن هیچ معنایی درنمی‌آید. به نظر ترقی واقعه‌ای که در «حال» رخ می‌دهد باید ماه‌ها بلکه سال‌ها، حتی بیشتر بگذرد تا معنای آن واقعه یعنی معنای آن چیزی که آدم‌ها آن را در لحظۀ حال استنتاج کرده‌اند آشکار شود. «چه نخ‌های نازکی از هر کلمه، از هر برخورد آنی، از هر حادثه‌ای جزئی آویزان است و چگونه این رشته‌ها، مثل الیاف رنگین فرش کیهانی درهم تنیده‌اند».۲ نخ‌های نازک، برخوردهای آنی و حادثه‌های جزئی، همان لحظه‌های حال‌اند که پا در هوا آویزانند، کسی نمی‌داند مقصد و مقصودشان چیست، اما همین نخ‌های نازک و یا در واقع لحظه‌هایند که بعدها به فرشی کیهانی بدل می‌شوند. ترقی تنها با این فرش کیهانی مملو از الیاف رنگین و خوش‌نقش کار دارد. او آن فرشِ خوش‌نقش‌ونگار و کیهانی را «گذشته» نام داده است. به همین دلیل هنگامی که ترقی با روایت ماجرایی در لحظه و در حال دست به گریبان می‌شود، بی‌حوصله و کم‌طاقت در حقیقت سردرگم می‌شود چون نمی‌داند بناست چه فرشی از کار درآید. نمونه‌ای از این سردرگمی را در «حال» ورود به کلینیک روانی حومه پاریس مشاهده می‌کنیم: «من اینجا چه می‌کنم؟».۳ «من اینجا چه می‌کنم؟»، اولین جمله و واکنش ناخودآگاه گلی ترقی به لحظه حال است.

Go to News Site