شرق
دنیای این روزهای ما بر خطی باریک پیش میرود؛ نه آنقدر آرام که بتوان به آن تکیه کرد و نه آنقدر آشفته که بتوان از آن دل کند. دنیایی که بیش از حرکت، در تلاش نگهداشتن خویش فرسوده میشود و تعادل در آن دیگر نه یک وضعیت پایدار، که نامی است بر تلاشی بیوقفه برای ادامه. دنیای این روزهای ما بر خطی باریک پیش میرود؛ نه آنقدر آرام که بتوان به آن تکیه کرد و نه آنقدر آشفته که بتوان از آن دل کند. دنیایی که بیش از حرکت، در تلاش نگهداشتن خویش فرسوده میشود و تعادل در آن دیگر نه یک وضعیت پایدار، که نامی است بر تلاشی بیوقفه برای ادامه. این معنا را میتوان در چهره زمانه دید؛ آنجا که جوانی، قله رؤیا را دورتر از مرزها جستوجو میکند و امید، چمدان به دست، در ایستگاه تردید، چشم به راه فردایی میماند که دیر میرسد. آنجا که پدر، دخل و خرج را با آه جمع میزند و مادر، لبخندش را قسطی خرج میکند تا خانه، همچنان خانه بماند. اینها روایتهای پراکنده نیستند؛ نشانههای نظمی ناپایدارند که بر لبه استمرار ایستاده است. در چنین وضعی، زندگی بیش از آنکه پیش برود، خود را نگه میدارد. اقتصاد خانواده، آینه روشن این وضعیت است: درآمدی که به دشواری حاصل میشود، هزینهای که بیوقفه میتراشد و نسبتی شکننده که با اندک اختلال، از تعادل خارج میشود. در این میان، انتخابها دیگر از جنس خواستن نیستند، از جنس ناگزیرند؛ خریدها به تعویق میافتند، خواستهها کوچک میشوند و امید، نه زیسته، که حسابشده مصرف میشود.
Go to News Site