شرق
این یادداشت را به خاطر موضوعی که حدود دو هفته است ذهنم را درگیر کرده مینویسم. قبل از برقراری آتشبس و هنگامی که دیگر معلوم شده بود آمریکا و اسرائیل نمیتوانند از طریق روش معمول عملیات نظامی، ایران را در جنگ شکست دهند و در آستانه تهدید ترامپ به محو تمدن ایرانی به شکلی که دیگر قابل بازگشت نباشد، یکی از شبکههای فارسیزبان ضد ایرانی از جامعهشناس شناختهشدهای که سالهاست از کشور خارج شده، پرسید که نقش آن بخش از ایرانیان خارج از کشور که در تجمعات خود از ترامپ میخواهند تا ایران را بمباران کند، در این جنگ چیست؟ این یادداشت را به خاطر موضوعی که حدود دو هفته است ذهنم را درگیر کرده مینویسم. قبل از برقراری آتشبس و هنگامی که دیگر معلوم شده بود آمریکا و اسرائیل نمیتوانند از طریق روش معمول عملیات نظامی، ایران را در جنگ شکست دهند و در آستانه تهدید ترامپ به محو تمدن ایرانی به شکلی که دیگر قابل بازگشت نباشد، یکی از شبکههای فارسیزبان ضد ایرانی از جامعهشناس شناختهشدهای که سالهاست از کشور خارج شده، پرسید که نقش آن بخش از ایرانیان خارج از کشور که در تجمعات خود از ترامپ میخواهند تا ایران را بمباران کند، در این جنگ چیست؟ آن جامعهشناس نیز در پاسخ گفت نهتنها این ایرانیان که در تجمعات عدیده چنین خواستهای را مطرح کردند، بلکه آنهایی که در داخل کشور، هر شب در تجمعات خیابانی و در میدانها خواستار مقاومت در مقابل این تجاوز هستند، نه در بروز و نه در مقاومت نقشی ندارند، بلکه این حاکمان ایران و آمریکا و اسرائیل هستند که آغازکننده و تداومدهنده جنگ هستند و عاملیت فقط در حیطه این حاکمان است (نقل به مضمون). همین گفته بود که ذهن مرا به خود مشغول کرد و سؤالهای مختلفی را برایم پدید آورد. اول اینکه چطور میشود یک جامعهشناس به اینجا برسد که مردم را فاقد عاملیت بداند و اگر مردم فاقد عاملیت در بروز جنگ و ادامه آن که تأثیرگذارترین اتفاق بر زندگی آنان است باشند، آیا این امکان وجود دارد که بر مسائلی بسیار کماهمیتتر اصلا ورود کنند و اثر بگذارند؟ قطعا نمیتوان تردید کرد که حاکمان نقش بسیار بزرگی در بروز وقایع دارند، ولی اینکه بگوییم مردم در رخدادها هیچگونه عاملیتی ندارند، با مفهوم جامعه مدرن و مدرنیته در تعارض است و اصلا پدیدآمدن علوم جدید، ازجمله انسانشناسی و جامعهشناسی، از زمانی آغاز شد که انسان از موجودی بیاثر، تبدیل به موجودی مؤثر در رخدادها شد و عاملیتی که فقط در دربارها و درون کاخها بود، بیرون آمد و از زمانه «امر، امر سلطان است» خارج شدیم. اینکه بگوییم مردم و نظرات آنان در رخدادی مهم همچون جنگ، عاملیت ندارد و این فقط حاکمان هستند که بر رخدادی مانند جنگ مؤثرند و آنها هستند که جوامع را به سوی جنگ یا صلح هدایت میکنند، ضرورت علومی همچون انسانشناسی و جامعهشناسی را بلاموضوع میکند و اصلا چه نیازی به جامعهشناسی و جامعهشناس، وقتی انسانها هیچ عاملیتی ندارند؟ برای همین است که به گمان من، اینکه یک جامعهشناس از عدم عاملیت مردم سخن بگوید (در هر موضوعی که باشد) اولا دارد ضرورت خود و دانش خود را نفی میکند، ثانیا اینکه در رسانه چنین سخنی را میگوید، به آن معناست که موضوعیت و ضرورت وجود رسانه را نیز نفی میکند. اما چرا میگویم ضرورت وجود رسانه را نفی کرده است؟
Go to News Site