شرق
ایران کهن و دیرینهتاریخ در گذر سالیان و توفان حوادث همواره جاویدان و استوار ایستاده و به همه ساکنان خود آرامش، امید و شجاعت بخشیده است. کتاب «چکیده تاریخ ایران (از کوچ آریاییها تا پایان سلسله پهلوی)» روایتی است شورانگیز و خواندنی از حسن نراقی، نویسنده و پژوهشگری که با زبانی ساده و شیوا تلاش دارد تصویری کامل از تاریخ ایران ارائه دهد. جواد لگزیان: ایران کهن و دیرینهتاریخ در گذر سالیان و توفان حوادث همواره جاویدان و استوار ایستاده و به همه ساکنان خود آرامش، امید و شجاعت بخشیده است. کتاب «چکیده تاریخ ایران (از کوچ آریاییها تا پایان سلسله پهلوی)» روایتی است شورانگیز و خواندنی از حسن نراقی، نویسنده و پژوهشگری که با زبانی ساده و شیوا تلاش دارد تصویری کامل از تاریخ ایران ارائه دهد. تصویری که کمک میکند دوباره تمام سرگذشت ایران را زندگی کنیم، برای زندگی امروز از آن بسیار بیاموزیم و بر آسمان آبی اندیشه با بالهای سرگذشت ایران اوجی بهیادماندنی را تجربه کنیم. کتاب با شرحی از مختصات جغرافیایی ایرانزمین آغاز میشود و سپس با نگاهی به شاهنامه شرحی مختصر از تاریخ اساطیری ایران ارائه میدهد. سلسلههای هخامنشیان، سلوکیان، پارتیان (اشکانیان) و ساسانیان به ترتیب در فصلهای بعدی کتاب مورد بررسی واقع میشود. آنگاه درباره ظهور اسلام، خلافت امویان، خلافت عباسیان و هارونالرشید خواهیم خواند. در ادامه درباره سرداران ایرانی و سلسلههای طاهریان، صفاریان و سامانیان، دیلمیان (آل بویه)، غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و اتابکان مطالعه میکنیم. ماجرای حمله مغولان و انقراض خوارزمشاهیان، سلسله ایلخانان، غازان خان، اُلجایتو و بقایاى ایلخانان، تیمور لنگ و تیموریان در صفحات بعد آمده است. بخشهای پایانی کتاب به صفویه، یورش محمود افغان، سلطنت نادرشاه افشار، زندیه، قاجاریه، پهلوی اول و دوم اختصاص یافته است. در ابتدا کتاب از ایرانزمین میگوید: در حدفاصل رودخانه سند در مشرق و رود دجله در عراق، سرزمین مرتفعى قرار دارد که آن را فلات ایران مىخوانند. سرزمین فعلى ما ایران قسمت اعظم این فلات را تشکیل مىدهد. در جنوب غربى ایران، سرزمین حاصلخیز و پرآب خوزستان قرار دارد که به نام قدیمى ایلام، خود در چند قرن قبل از ظهور اقوام آریایى در همسایگى بابل، سومر و اکد داراى تمدن قابل توجهى بوده است. این سرزمین به علت وجود تنها رودخانه قابل کشتیرانى ایران، کارون، و زراعتِ شکلگرفته در رسوبات کنارىِ آن، بعدها پذیراى اقوام مهاجر آریا یا آریان گردید که طى سالها، بعد از تسلط بر ایلام و سایر ممالک همجوار متمدن، پایتخت اصلى خود را شوش قرار دادند که مرکز قدیمىترین تمدن کشور ما شد. کتاب، ریشه تاریخی ایرانیان را در خراسان میجوید: آنچه آشکار شده این است که نیاکان ما ایرانیانِ امروزین، از بیابانهاى وسیعِ شمال خراسان یا از جلگههاى جنوب روسیه یا احتمالاً بنا به تشخیص تعدادى از باستانشناسان از ناحیهى جنوب غربىِ بحر خزر بنا به روایتى به مناسبت یخبندانهاى منطقهاى، در چندین مرحله و چندین شاخه بهسوی جنوب یعنى سرزمین فعلى ایران مهاجرت خود را در حوالى 2500 تا 2000 سال قبل از میلاد آغاز کردهاند. شاخهاى از این مهاجران آریایى (مادها) و گروه دیگر پارسیان (پارسها) بودند که به ترتیب در غرب و جنوب غربى ایران امروز سکنا گزیدند و بنیانگذار یکى از بزرگترین امپراتورىهاى باستانى جهان شدند؛ و سرانجام گروه بزرگ دیگرى از اقوام آریایى، امتداد جنوب شرقى را انتخاب کردند و پس از عبور از کوههاى هندوکش، ساکن پنجاب و هندوستان و افغانستان فعلى شدند. درباره آریاییها این نیاکان تاریخی ایرانیان در کتاب میخوانیم: مهاجران آریایى قومى بدَوى و گلهدار بودند و اسب، بز، گوسفند و سگ گله داشته، روابط پدرسالارى در زندگىشان حاکم بود. خط نوشتن نداشتند اما طلا و نقره و مفرغ را مىشناختند. آنها بهتدریج با آشنایى و فراگرفتن فرهنگ و تمدن ایلامى و بابلى از حالت ابتدایى خارج شدند، سکونت یافتند، زراعت آموختند و شهرها را ساختند. فراموش نکنیم که مدتها قبل از این مهاجرتها، سومرىها با اختراع خط میخى و تدوین نخستین قانون شناختهشدهى بشرى به نام «قانون حمورابى» و ابداع تقسیمبندى زمان (ساعت بر مبناى همین تقسیمات امروزى) داراى تمدن و فرهنگى بسیار غنى بودند که بعدها آن را به مهاجران آریایى منتقل کردند. از اولین اطلاعاتى که در مورد اعتقادها و باورهاى آریانها داریم، عشق به طبیعت خالص و پاک و زیبا، ستایش نور و روشنى، آتش، باد، باران و نفرت از ظلمت و تاریکى و خشکى است. اما اسطورهها از آغاز ایران چه حکایت و داستانی دارند. کتاب در بخش سرآغاز تاریخ ایران سراغ شاهنامه میرود و مینویسد: براساس روایتهای فردوسی، شاعر نامدار ایران در شاهنامه، تاریخ ایران از دورهای آغاز میشود که به پیشدادیان نسبت داده میشود. طبق این روایت مؤسس این سلسله گیومرث بود و جانشینان او، هوشنگ و تهمورث، بنیانگذاران نخستینِ تمدن ایرانی به شمار میآیند. از پادشاهان مشهور این دوره، جمشید بهعنوان بنیانگذار جشن نوروز نیز یاد شده است. افسانهها روایت میکنند جمشید در نبردى با ضحاک کشته شد. در این افسانهها آمده است دو مار عظیم از شانههاى ضحاک بیرون آمده بود که غذاى روزانهشان مغز سر جوانان بود. کاوه آهنگر که دو پسرش به دست ضحاک به همین طرز فجیع به قتل رسیده بودند مردم را بر وى شورانید و فریدون را که از نسل پادشاهان بود، رهبر انقلابگران و شورشگران قرار داد و توانست ضحاک ستمگر و آدمخوار را اسیر کند و در دهانه کوه دماوند به بند بکشد. فردوسى در ادامهى این روایت آورده است که فریدون سه پسر داشت به نامهاى سلم و تور و ایرج که وارث سلطنتش منوچهر پسر ایرج شد. پس از منوچهر پسرش نوذر به پادشاهى رسید که در جنگ با افراسیاب ــ پادشاه تورانیان و از بازماندگان تور ــ کشته شد. و درباره نامدارترین شخصیت تاریخ باستان، کورش کبیر چنین آمده است که: کورش پس از جنگ با «آستیاکس» و برچیدن سلسله ماد، وارد اکباتان گردید (550 ق.م.) و بعد از کشمکشهاى محلى کوچک، در حدود سال 546 بهطور رسمى عنوان پادشاهى پارس را براى خود قائل شد. وى پس از جنگهاى متوالى با مادها، مصرىها، و لیدىها در 538 ق.م. با فتح بابل گستره شاهنشاهى ایران را به آنجا رساند که روزگار، قبل از آن به خود ندیده بود...کورش به دلیل اخلاق و رفتار نجیبانهاى که داشت در اکثر لشکرکشىها (و مشهورترین آنها گشودن بابل) با استقبال اهالى کشورهاى تسخیرشده روبهرو مىشد. به امر وى لشکریان ایرانى معابد این کشورها را دست نمىزدند و تخریب نمىکردند و مردم را در حفظ دین خود مختار و آزاد مىگذاشتند. لشکریان ایرانى حق چپاول و غارت مردم را نداشتند... کورش از شخصیتهاى تاریخى است که نهفقط مورد تکریم ایرانیان است بلکه در میان سایر اقوام گرامى داشته مىشود و از نادر بزرگان تاریخ است که شخصیت انسانىاش بر شخصیت نظامىاش برترى دارد و بنا به مشهور، مروت و انسانیت را به حد کمال دارا بوده است. کورش در سال 529 ق.م. در یکى از جنگهایى که خود در آن شرکت کرده بود کشته شد و در پاسارگاد، نزدیک شیراز، به خاک سپرده شد.
Go to News Site