Tabnak
اینجا معراجالشهدای بهشت زهرای تهران است، جایی که دیوارهایش نفس درد را میشناسند و خانوادهها وارد لحظاتی میشوند که هیچ قلبی برای آن آماده نیست. هوا سنگین است؛ نه از سکوت، بلکه از دلتنگیای که انگار روی شانهها مینشیند. اینجا، اولین دیدار دوباره آغاز میشود؛ لحظهای که دنیا برای چند دقیقهای متوقف میشود. مادر دستش را روی صورت فرزندش میکشد؛ آهسته، انگار میترسد لمسش هم تمام شود. پدر همانجا میایستد، اما پاهایش دیگر از خودش نیستند. همسری آرام اسمی را تکرار میکند؛ مثل دعا، مثل بغضی که نمیخواهد بشکند. کودکی دستان کوچکش را روی تابوت میگذارد و بیصدا دنبال گرمایی میگردد که دیگر نیست؛ و درست در همین چند دقیقه کوتاه، چیزی در دل آدم میشکند و همانجا میماند؛ جایی میان نور کمجان سالن و بوی آخرین خداحافظی. لحظاتی که نه میشود فراموشش کرد و نه میشود از آن عبور کرد؛ فقط باید آن را با تمام وزنش در آغوش گرفت.
Go to News Site