شرق
در لحظات درگیریهای نظامی، اضطراب، دلهره و نگرانی دیگر یک مفهوم صرفا فیزیولوژیک به تهدید بیرونی نیست، بلکه به شکل یک بحران وجودی نیز خود را نشان میدهد، چراکه ساختار معنایی فرد را نشانه میرود. احمد ملکان-پژوهشگر گروه مطالعات سبک زندگی- مرکز مطالعات و برنامهریزی شهر تهران: در لحظات درگیریهای نظامی، اضطراب، دلهره و نگرانی دیگر یک مفهوم صرفا فیزیولوژیک به تهدید بیرونی نیست، بلکه به شکل یک بحران وجودی نیز خود را نشان میدهد، چراکه ساختار معنایی فرد را نشانه میرود. از دیدگاه روانشناسی وجودی و پدیدارشناسی، بحران بهویژه جنگ با پیشبینیپذیری و قطعیت که ستونهای اصلی امنیت روانی انسان خصوصا در عصر حاضر است در تضاد است. این تضاد است که زیست جهان ما را به چالش میکشد. جایی که در آن آینده از بین میرود و زمان به یک لحظه ترسناک تقلیل مییابد. برای غلبه بر این اضطراب تازه از راه رسیده و تجربه نشده، رفتار ما نباید صرفا مبتنی بر کاهش علائم شناختی باشد. به عبارت دیگر در این شرایط نباید فقط بر مدیریت افکار یا تغییر الگوی فکری متمرکز شویم. به این دلیل که ترس پیشآمده و تجربهشده در این لحظه ریشه در یک واقعیت بیرونی و تهدید وجودی دارد، نه صرفا یک خطای شناختی، که اگر فرد موفق شود فکر خود را کنترل کند، همچنان در عمق وجودش احساس بیمعنایی و ترس از نابودی کند. در این شرایط کشف عمق وجود، به عنوان بازتعریف معنا در مواجهه با مرگاندیشی است. ویکتور فرانکل در این باره استدلال میکند انسان میتواند در رنجآورترین شرایط نیز معنایی بیابد، مشروط بر اینکه این معنا را در مسئولیتپذیری و انتخاب نگرش خود جستوجو کند. دو مفهومی که نه بهعنوان توصیههای اخلاقی، بلکه بهعنوان مکانیسمهای شناختی روانی عمل میکنند تا از ساختار روانی فرد در برابر فروپاشی محافظت کنند.در شرایط جنگ شهروندان با جبر محیطی روبهرو میشود و تهدیدهای مرگبار از جمله از دست دادن عزیزان و نابودی دارایی احساس کنترل را از ما سلب میکند که این فقدان کنترل عامل اصلی اضطراب وجودی ما میشود. انتخاب نگرش در این میان به ما یادآوری میکند اگرچه نمیتوانیم بر رویدادها تسلط داشته باشیم، اما اختیار کامل بر نگرش خود نسبت به آن رویداد را داریم، این انتخاب یک تغییر از «من قربانی شرایط هستم» به «من پاسخدهنده شرایط هستم»، ایجاد میکند. مفهوم دیگر در این زمینه، مسئولیتپذیری است که در این بافت به معنای پذیرش بار سنگین پاسخگویی است، چراکه اضطراب، ناشی از احساس بیمعنایی و پوچی ماست، مسئولیتپذیری به ما میگوید رنج من فرصتی برای تحقق یک معنای خاص است و فرد با یافتن معنا در دل رنج، از چرایی رنج به چگونگی غلبه بر رنج دست مییابد؛ فرایندی که رنج را از یک مفهوم با بار منفی صرف به یک تجربه تربیتی و معنادار تغییر میدهد. در نهایت میتوان گفت، غلبه بر اضطراب برآمده از جنگ، نیازمند گذر از ترس از شرایط به پذیرش شرایط به عنوان بخشی از زندگی است. این پذیرش نه به معنای تسلیمشدن، بلکه به معنای رهاشدن از بار سنگین نبودن است. وقتی ما درک میکنیم هویت ما فراتر از شرایط محیطی است، اضطراب جای خود را به نوعی آرامش میدهد که در آن فرد از نقش قربانی به یک ناظر آگاه تجربه تحول پیدا میکند. به این معنی که شهروند باید یاد بگیرد که بهجای تلاش برای حذف این افکار، چگونه در فضا با آنها تعامل کند.
Go to News Site