Collector
میدانِ بسیط | Collector
میدانِ بسیط
شرق

میدانِ بسیط

در لغت‌نامه دهخدا، «میدان» به «زمین بی‌عمارت» و «پهنه‌ای گشاده» تعریف شده است. اما این تعریفِ صرفاً توپوگرافیک از عمقِ تاریخِ معناییِ این واژه در گفتمانِ سیاسی-اجتماعی ما چیزی نمی‌گوید. برای فهمِ آنچه «میدان» بوده و آنچه «میدان» شده است، باید از منظرِ دیگری وارد شویم. میدانِ پیشامدرن نه صرفاً مختصاتی فیزیکی، بلکه بستری برای تولیدِ اجتماعی سیاست بود. در لغت‌نامه دهخدا، «میدان» به «زمین بی‌عمارت» و «پهنه‌ای گشاده» تعریف شده است. اما این تعریفِ صرفاً توپوگرافیک از عمقِ تاریخِ معناییِ این واژه در گفتمانِ سیاسی-اجتماعی ما چیزی نمی‌گوید. برای فهمِ آنچه «میدان» بوده و آنچه «میدان» شده است، باید از منظرِ دیگری وارد شویم. میدانِ پیشامدرن نه صرفاً مختصاتی فیزیکی، بلکه بستری برای تولیدِ اجتماعی سیاست بود. اگر بپذیریم که قدرت در هر عصر، شیوه‌ای خاص برای «دیدن» و «دیده‌شدن» می‌یابد، میدانِ سنتی صحنه نمایشِ آن چیزهایی بود که باید «دیده» می‌شدند: جارچی که فرمان می‌خواند، تنبیهی که به‌عنوانِ «عبرت» عمومی در میدان اجرا می‌شد، یا شاهی که از بالای تخت به زیر نظاره می‌کرد. میدان هم قلب تپنده شهر و مرکز ثقلِ زندگی روزمره بود‌ و هم چشم بینای حاکمیت تا شهروندان را در معرضِ دید نگاه دارد و اگر صلاح دید، تکه‌ای از خود را هم به نمایش بگذارد؛ آن‌هم صرفاً زمانی که تمام چشم‌های شهر به او دوخته شده باشند. از سوی دیگر، پیوندِ تاریخی واژه با «چوگان» و «نبردهای تن‌به‌تن»، لایه‌ای استعاری به آن افزود: «این گوی و این میدان». در اینجا، میدان از «مکان» به «عرصه عمل» ارتقا می‌یابد؛ جایی که جدی‌ترینِ کنش‌های انسانی -‌چه در عرفان (سلوک)، چه در سیاست (رقابت)- رقم می‌خورند. میدان، در زبانِ فارسی، همواره جایگاهِ «آزمون» بوده است؛ آزمونی در ملأ عام که امور در آن به‌ شکلی قطعی و عریان بروز می‌یابند. مشارکت در میدان عموماً دو صورت کلی دارد: اولی، رابطه ناظر بر مشاهده که در آن عامل یا عاملان در مرکز میدان حاضرند و ناظران در حاشیه آن؛ و دومی، حالتی تخت و بی‌سلسله‌مراتب است، وقتی که توده مردم تمام میدان را تسخیر می‌کنند. از فضای شیاردار تا فضای هموار

Go to News Site