حمید سمندریان پر از زندگی بود، با چشمهایی که برقشان، پسربچهای بازیگوش را تداعی میکرد اما با همه شوقی که به زندگی داشت، همین که نام تئاتر میآمد، گاه آنچنان برافروخته میشد که نمیشد جلودارش بود.