شرق
کتاب «اسرار شمس»، مجموعه مقالات و گفتوگوهای صاحبنظران و محققان در زمینه شمس تبریزی و مولانا جلالالدین است. در این نوشتارها و گفتارها از مولانا در نگاه شمس و شمس در نظر مولانا سخن رفته است؛ از روزگار شمس در دمشق و نیز از یگانگی شمس و مولانا. همچنین از شمس معاصر یا تفکر شمس تبریزی که با روزگار ما نسبت دارد. شرق: کتاب «اسرار شمس»، مجموعه مقالات و گفتوگوهای صاحبنظران و محققان در زمینه شمس تبریزی و مولانا جلالالدین است. در این نوشتارها و گفتارها از مولانا در نگاه شمس و شمس در نظر مولانا سخن رفته است؛ از روزگار شمس در دمشق و نیز از یگانگی شمس و مولانا. همچنین از شمس معاصر یا تفکر شمس تبریزی که با روزگار ما نسبت دارد. عناوین مقالات کتاب عبارتاند از: «اعتبارسنجی احادیث و روایات نبوی(ص) در مقالات شمس» نوشته مسعود انصاری، «شمس و هژمونی عشق وجودی» نوشته زیبا بهروز، «شمس تبریزی؛ سیره و سلوک عملی و مقالات او» نوشته اکبر ثبوت، «شمس در دمشق یا دمشق در شمس» نوشته نادر کریمیانسردشتی، «شمس و مولانا» نوشته عبدالرحیم گواهی، «شمس تبریزی و بحرانهای وجودی انسان معاصر» نوشته مهدی محبتی و «تحلیلی از تجربه زیسته و زبان شورمند» نوشته سپیده نصرتی. بخش دوم کتاب به گفتوگوهایی با اهل ادبیات و مولانا و شمسپژوهان اختصاص یافته است؛ ازجمله گفتوگو با کریم زمانی، حجابی کرلانگیچ، نادر کریمیانسردشتی و مهدی محبتی. در مقدمه کتاب به مسئله غیاب شمس اشاره شده و آمده است «جذابترین پاره زندگی شمس تبریزی، غیاب او است. مردی که همه عمر برای امرار معاش و گذران زندگی همچون مردم زمانۀ خود دست به هر کاری زد تا گرفتار پلشتیهای خواص و قدرتها نشود. اما این با مردم زیستن و در کنار مردم بودن، موجب نشد تن به عوالمِ عوام بدهد و عوامزده شود». در این مقدمه، بر وجهی از چهره شمس تأکید شده که او را متمایز از سایر معاصران خود کرده است؛ ازجمله اینکه «شمس تکچهرهای بود در میان مردم که کسی اذن ورود به ساحت او نداشت، اما به قول مولانا چون شمعی نور میداد. اگر تندخویی و فاشگویی، خصلت پسندیده برای آدمی نیست، اما این ویژگی موجب شد شمس تبریزی از حریم وجود و نهانش صیانت کند و نگذارد دست غیر و دیگری بر آستان او برسد». بیپروایی و فاشگویی شمس تبریزی تا حدی بود که حتی در برابر بزرگانی همچون بایزید بسطامی و منصور حلاج نیز از دیدگاه انتقادی خود کوتاه نمیآمد و آنچه را که باور داشت بر زبان میآورد. «در وهلۀ نخست هر کسی نسبت به این رویکرد معارضهجویانه و مخالفخوان، واکنشی منفی از خود نشان میدهد، چراکه فروتنی اخلاقی پسندیده، و با آرامش توأمان است... و اندکشمارند آنان که چنان دلبسته حقیقت باشند که بدون کمترین حزم و پروایی آن را بر زبان آورند و در این فاشگویی بیگانه و آشنا را در یک کفه قرار دهند. شمس تبریزی اینگونه بود». شمس تا حدی عوامگریز بود که میتوان غیاب او را هم به این خصلتش نسبت داد. «شمس به نیکی میداند ستایش ناآگاهانه عوام از او، بزرگترین شیوه انتقام است. از اینرو به غیاب خودخواسته روی میآورد تا دستکم جسد خود را نجات دهد». چنانکه محمدعلی موحد نیز در کتاب «شمس تبریزی» آورده، شمس پس از ترک قونیه به سوی آذربایجان رفته و در سر راه تبریز در شهر خوی درگذشته و این امر به احتمال زیاد در اواخر سال 645 اتفاق افتاده است. در نزدیک شهر خوی، مقبرهای معروف به منار شمس تبریز است که این مقبره دستکم از اوایل قرن نهم شناخته شده بود. بنابراین، به تعبیر موحد، این مقبره را باید همچنان که از قرنها پیش شیاع و شهرت داشته، و مادام که خلاف آن به ثبوت نرسیده، از آن شمس تبریز دانست. «با این همه، شمس هرکجا که باشد، تصمیم به محوشدن گرفته بود. در زمانهای که درک او دشوار مینمود و خصمِ مدعیان زهد و مریدان ناآگاه، او و مولانا را به زحمت انداخته بود. در چنین وضعیتی، شمس با شهادت به ناممکنی سوژگی، از جنسی که باور داشت، عزم به غیاب میکند تا نقش نوری غایب را ایفا کند که چراغی برای هر زمان برافروخت و رفت». در ادامه مطلبی با عنوان «میراث شمس تبریزی سرمایهای فرهنگی برای جهان امروز» نوشته سیدرضا صالحیامیری، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی آمده است که در آن به این نکته اشاره شده که میراث فرهنگی، تنها پاسداری از بناها و آثار مادی نیست، بلکه حفاظت از اندیشهها، روایتها و سرمایههای معنوی است که هویت ما را شکل دادهاند. شخصیت و اندیشه شمس نیز ازجمله این میراث فرهنگی است که در گذشته متوقف نمیماند. در یکی از گفتوگوهای خواندنی کتاب، کریم زمانی در پاسخ به این مسئله که در دوران معاصر، مولانا چه پیامی میتواند برای مردم امروز داشته باشد، میگوید: «بشر، یک رشته نیازهای ذاتی دارد که همیشه وجود دارد. این نیازها، انسان دیروز و امروز و فردا نمیشناسد. این نیازها تا پایان عمر دنیا با انسان همراه است. یکی از آموزههای مهم مولانا تکیه بر وحدت جامعه بشری است، فارغ از رنگ و نژاد و جغرافیا و آیین و فرقه و مسلکشان. چون که ذات انسانبودن نزد مولانا محترم است». از نظر کریم زمانی، از دیگر آموزههای مولانا که برای عصر حاضر هم کاربرد دارد، تأکید او بر «نسبیت شناختها» است؛ زیرا مبنای صلح و مسالمت قبول این اصل است که «همه چیز را همگان دانند». از دیگر گفتوگوهای جذاب کتاب میتوان به «حدیث بیقراری مولانا» اشاره کرد که در آن حجابی کرلانگیچ، سفیر ترکیه در تهران و استاد و مترجم آثار ادبی کلاسیک فارسی، از شناخت و درک خود از مولانا و شمس تبریزی سخن میگوید: «در ترکیه مولانا را از اولیاءالله میدانند، بدون اینکه آثار و اشعار مولانا را بخوانند و از افکارش استفاده کنند. افسانهای وجود دارد که مولانا از اولیاءالله است. قبلا وقتی که حج میرفتند، مردم جاهای مختلف را میگشتند. یک قافله درست میکردند و به مکانهای مختلف مذهبی میرفتند، یکی از آن مکانها مقبره مولانا بود. وقتی کسی به قونیه میرفت میگفتند نیمهحاجی شده. به دید احترام به مولانا نگاه میکردند، اما خیلی از تفکرات مولانا خبردار نبودند. البته این مربوط به دوران جمهوری است. ولی کسانی هم بودند که مولانا را بیشتر مطالعه میکردند و میفهمیدند. بعضیها هم فارسی بلد بودند که این خیلی تأثیر داشت و مولانا را بیشتر میشناختند». کرلانگیچ به اهمیت مولانا در روابط فرهنگی دو کشور ترکیه و ایران نیز اشاره میکند و معتقد است: «مولانا قدرتمندترین چهرهای است که ما را به یکدیگر وصل میکند. و حتی میتوان از این پیوند در سیاست هم استفاده کرد تا مسائل فکری و فرهنگی بیشتر در روابط دو کشور اولویت پیدا کند».
Go to News Site